اعتماد به نفس ابزار آمادگی برای موفقيت

 

سيد محمد اعظمی‌نژاد*
منبع: Mindtools
به جرات می‌توان گفت اعتماد به نفس تقريبا در تمام جنبه‌های زندگی نقشی کليدی دارد، با وجود اين بسياری از افراد در کسب آن با دشواری مواجه هستند.
متاسفانه افرادی که کمبود اعتماد به نفس دارند، برای کسب موفقيت مشکل دارند. خوشبختانه اعتماد به نفس مهارتی آموختنی است و در اين نوشتار سعی خواهد شد نحوه تسلط به اين ابزار به اشتراک گذاشته شود.
از نگاه ديگران چقدر اعتماد به نفس داريد؟
سطح اعتماد به نفس از جنبه‌های مختلفی چون رفتار،
زبان بدن، نحوه صحبت، آنچه می‌گوييد و برخی موارد ديگر قابل تشخيص است. جدول زير به طور مثال، مقايسه رفتاری جالبی ارائه می‌کند:
رفتار همراه با اعتماد به نفس    رفتار بدون اعتماد به نفس
آنچه فکر می‌کنيد درست است انجام می‌دهيد، حتی اگر بدانيد ديگران انتقاد يا شما را مسخره می‌کنند.    رفتار خود را بر اساس نظر مردم، تنظيم می‌کنيد.
به ريسک پذيری و تحمل سختی برای رسيدن به نتايج بهتر تمايل داريد.    با ترس از شکست و اجتناب از خطرات احتمالی، هميشه در حاشيه امنيت خود باقی می‌مانيد.
به اشتباهات خود اعتراف می‌کنيد و از آنها به عنوان فرصتی برای يادگيری استفاده می‌کنيد.    تمام تلاش خود را برای سرپوش گذاشتن به اشتباهات خود به کار می‌بريد.
تا حد ممکن موفقيت‌های خود را به اطلاع اطرافيان می‌رسانيد.    منتظر می‌مانيد تا اطرافيان به دستاوردهايتان تبريک بگويند.
پذيرش تعارفات تشکر با گفتن عباراتی چون:«متشکرم، من واقعا برای انجام اين کار سخت تلاش کردم و خوشحالم که تلاش‌های مرا درک می‌کنيد.»    رد تعارفات تشکر با گفتن عباراتی چون: «من کاری نکردم، هرکسی می‌توانست اين کار را انجام دهد.»


همان‌گونه که در مثال‌های بالا مشاهده می‌شود، اعتماد به نفس پايين می‌تواند مخرب باشد و از فرد علامتی منفی به مخاطب ارسال کند. افراد با اعتماد به نفس عموما مثبت‌تر هستند و به خود و توانايي‌هايشان باور دارند.
باکسب اعتماد به نفس، خودباوری و عزت نفس نیز در افراد شکل می‌گیرد. حس خودباوری، در ما زمانی ايجاد می‌شود که مهارت‌های مورد نياز برای رسيدن به اهدافمان را به دست آورده باشيم. خودباوری موجب می‌شود افراد در هنگام بروز چالش‌ها، آمادگی بيشتری داشته و از خود مقاومت بيشتری نشان دهند. عزت نفس نيز به عنوان يک مولفه تشکيل‌دهنده اعتماد به نفس به معنای حفظ ارزش برای خود و اينکه به خود برای داشتن يک زندگی شاد و موفق حق بدهيم، به شمار می‌آید.  برخی
افراد بر اين باورند که اعتماد به نفس با تفکر مثبت ساخته می‌شود؛ اما به موازات اهميت تفکر مثبت، بهبود شايستگی‌ها نقش اساسی در افزايش اعتماد به نفس دارد.
ابزار اعتماد به نفس خود را بسازيد؛ خبر بد اينکه ساختن اعتماد به نفس هيچ راه‌حل پنج دقيقه‌ای ندارد! اما خبر خوش اينکه با تمرکز و تصميم جدی، اعتماد به نفس به راحتی قابل حصول است. خبر بهتر اينکه با کسب اعتماد به نفس، موفقيت خود را تضمين می‌کنيد و مهم‌تر از همه اينکه اگر اعتماد به نفس واقعی باشد، کسی نمی‌تواند آن را از شما جدا کند. در اين نوشتار، بااستعاره اعتماد به نفس به طی يک سفر  سه گام برای کسب اين ابزار معرفی خواهد شد:
گام اول- خود را برای سفر مهم کسب اعتمادبه نفس آماده کنيد؛ برای شروع اين سفر، بايد مشخص کنيد در چه سطحی از اعتماد به نفس هستيد و به چه نقطه و جايگاهی می‌خواهيد برسيد و پس از آن تا پايان سفر متعهد و ثابت قدم بمانيد. برای آماده شدن طی اين سفر اين پنج کار را انجام دهيد:
آنچه تاکنون به دست آورده‌ايد، مرور کنيد؛ به دستاوردهای مهم زندگی خود نگاهی بيندازيد و فهرست 10 دستاورد مهم‌تان را تهيه کنيد. بعد از تهيه اين فهرست، آن را در يک پوشه در دسترس قرار دهيد و هرهفته از مرور دستاوردهای خود لذت ببريد.
به نقاط قوت خود فکرکنيد. با استفاده از تکنيک SWOT شخصی(که قبلا در همين ستون معرفی شد)، نقاط قوت خود را مشخص کنيد. بايد علاوه بر مرور نقاط ضعف، تهديدها و فرصت‌ها و تهيه راهبردهايي بر اساس همين ورودی‌ها، بتوانيد از فکر کردن به نقاط قوت خود احساس خوبی به دست آوريد.
به اينکه چه چيزی برای شما مهم است و به کجا می‌خواهيد برسيد، فکر کنيد. تعيين و دستيابی به اهداف، کليد اين بخش است و اعتماد به نفس واقعی از اين راه به دست می‌آيد. هدف‌گذاری فرآيندی برای تعيين اهداف و اندازه‌گيری ميزان تحقق آن است (در همين ستون چند ابزار برای آن معرفی
خواهد شد.).
ذهن خود را مديريت کنيد. يادبگيريد افکار منفی را از ذهن خود دور کنيد. ابزار تفکر مثبت در اين ستون معرفی خواهد شد.
به موفقيت خود در اين سفر متعهد باشيد. برای شروع اين سفر، شک و ترديدی به خود راه ندهيد. اگر ابهامی داريد، با آرامش و عقلانيت، آن‌را موشکافی و برطرف کنيد. بايد ريسک‌های اين سفر را به حداقل برسانيد.
گام دوم- خود را با مسير اعتماد به نفس تطبیق دهید. شروع سفر هرچند آرام، اما بايد در مسير يک هدف باشد. با انجام کارهای صحيح و کسب موفقيت‌های کوچک و آسان خود را در مسير موفقيت قرار دهيد و ساختن اعتماد به نفس را از همين جا آغاز کنيد. سعی کنيد دانش مورد نياز مسير موفقيت را به دست آوريد. در انجام کارها‌ ايده‌آل‌گرا نباشيد. هدف‌های کوچک تعيين کنيد و حتما به آنها برسيد. در اين مسير هميشه تفکر مثبت داشته باشيد.
گام سوم- برای موفقيت شتاب کنيد. در اين مرحله احساس اعتماد به نفس داريد. اکنون زمان هدف‌گذاری‌های بزرگ‌تر و زمان بهره‌برداری از اعتماد به نفس است. فراموش نکنيد که بدون اعتماد به نفس در زندگی، مانند جنگجويي هستيد که بدون اسلحه به ميدان جنگ رفته است!
*عضو هيات ریيسه کميته تخصصی توسعه-انجمن مديريت منابع انسانی ايران
(
azaminejad@gmail.com)


به سازمان خود نمره دهید

 

مترجم: معصومه عشوری مقدم
شرکت هوسپیرا (Hospira: یک شرکت تولیدکننده وسایل تخصصی پزشکی و دارویی با ارزشی معادل 3/6 میلیارد دلار) یک برنامه جاه‌طلبانه را برای رشد و صرفه‌جویی بیش از صد میلیون دلار، توسعه داده است.

اجرای این طرح این شرکت را در گروه یک‌چهارم بالایی جدول رده‌بندی شرکت‌های این صنعت قرار می‌دهد. اما آیا این سازمان با چالش مواجه بود؟ کریس بگلی (مدیرعامل این شرکت) در این باره مطمئن نبود؛ بسیاری از تصمیمات در همه‌ بخش‌های سازمان ظاهرا بیش از آنچه باید طول می‌کشیدند. به عنوان مثال، هوسپیرا هرساله صدها بروشور بازاریابی را منتشر می‌کرد که فرآیند انتشار هر کدام از آنها بسیار کند و آزاردهنده بود. طرح‌های این بروشورها در پوشه‌های کاغذی دست به دست می‌شد و افراد اظهار نظرهایی را به صورت دست خط به آن اضافه می‌کردند؛ اما هیچ کس واقعا نمی‌دانست که حرف آخر را چه کسی می‌زند.
اگر شرکت نتواند سازوكار خود را در مسائل سالانه‌ای مانند این سرعت بخشد آیا می‌تواند به رده‌های بالا در صنعت چشم بدوزد؟
تصمیمات، کلید عملکرد سازمانی هستند. شما ممکن است یک برنامه‌ استراتژیک بسیار خوب، منابع زیاد و استعدادهای عمیق داشته باشید؛ اما اگر سازمان شما نتواند تصمیمات را به خوبی اخذ و اجرا کند، هیچ چیز دیگری ارزش نخواهد داشت.
مدیران ارشد اجرایی مانند کریس بگلی این واقعیت را می‌دانند. علت اینکه بسیاری از شرکت‌ها به دنبال تمرکز بر بهبود توانایی‌های خود در تصمیم‌گیری هستند نیز همین است. نخستین گام‌های این فرآیند عبارتند از:
1. ارزیابی دقیق و مبتنی بر واقعیات از اثربخشی تصمیمات سازمانی
2. بازنگری کامل نقاط قوت و ضعف سازمان که در کیفیت تصمیم‌گیری سازمان شما تاثیر می‌گذارد
3. ارزیابی اثربخشی تصمیمات و شناخت نقاط آسیب پذیر
از دیدگاه ما اثربخشی تصمیمات 4 بخش مشخص دارد:
1. کیفیت. کیفیت تصمیم‌گیری یعنی این که آیا شرکت در اکثر مواقع تصمیمات خوبی می‌گیرد یا خیر. بهترین راه سنجش  کیفیت تصمیمات این است که ببینیم  آیا افرادی که تحت تاثیر آن تصمیمات هستند باور دارند که اقدامات درستی  انجام می‌دهند یا خیر؟
2. سرعت. اینکه یک سازمان چقدر سریع حرکت می‌کند می‌تواند به‌اندازه یک تصمیم‌گیری خوب مهم باشد؛ اما آنچه اهمیت بیشتری دارد سرعت مطلق نیست این عامل بر حسب نوع کسب‌وکار شما و نوع تصمیم‌گیری شما متنوع خواهد بود، آنچه مهم است سرعت شما در مقایسه با رقبای شما است.
3. میزان بهره‌گیری از تصمیمات. اینکه سازمان چقدر تصمیمات خود را به اقدام و عمل تبدیل می‌کند، همواره در عملکرد آن نقش حیاتی دارد. اجرای ضعیف یک تصمیم یا شکست کامل در اجرای آن‌که گاهی اتفاق می‌افتد، طبیعتا ارزش‌هایی را که احتمالا آن تصمیم می‌توانست داشته باشد، کمتر جلوه می‌دهد.
4. تلاش. تلاش عبارت است از میزان زمان، زحمت و انرژی عاطفی شدیدی که تصمیم‌گیری و اجرای یک تصمیم در پی دارد. اگر تلاشی که برای یک تصمیم انجام می‌شود بیش از مزایای آن باشد؛ اثربخشی آن تصمیم را به روشنی کاهش می‌یابد؛ اما اگر تلاش‌های لازم و همسو با تصمیمات به درستی انجام نگیرد، احتمالا تصمیمات اثربخشی کافی را نخواهند داشت.
بهترین راهی که ما برای ارزیابی سازمان‌ها در خصوص عملکردشان در هر کدام از این ابعاد سراغ داریم پرسش از افرادی است که در آنجا کار می‌کنند. مثلا بپرسیم که با توجه به سوابق و گذشته سازمان، هر چند وقت یک‌بار یک تصمیم درست در سازمان شما گرفته می‌شود؟ یا اینکه بپرسیم سرعت سازمان شما در تصمیم‌گیری چقدر است؟ آیا سریع‌تر از رقبایتان تصمیم می‌گیرید یا کندتر؟ یا سرعتی برابر آنها دارید؟ در ارزیابی یک سازمان معمولا از افراد مختلف به صورت گسترده سوال می‌شود، سپس داده‌های این پیمایش با اطلاعات تکمیلی حاصل از مصاحبه‌ها یا گفت‌وگوهای گروهی تلفیق می‌شود و تحلیلی موشکافانه از تصمیم‌گیری‌ها انجام می‌گیرد.
همچنین ما تعداد زیادی از مدیران را از شرکت‌های مختلف در سراسر جهان مورد پیمایش قرار می‌دهیم با هدف آنکه یک پایگاه داده‌ تشخیصی برای به‌گزینی بهترین تصمیمات شکل دهیم. سازمان‌ها از داده‌های ما برای مقایسه‌ عملکرد خود در هر کدام از معیارهای چهارگانه نسبت به رقبا و همقطاران خود استفاده می‌کنند.
مثلا شرکت هوسپیرا یک پیمایش در خصوص تصمیم‌گیری همانند پیمایش ما انجام داد که 300 نفر از کارکنان عالیرتبه‌ سازمان را در همه‌ بخش‌ها و واحدهای جغرافیایی دربر گرفت و مورد پرسش قرار داد. نتایج این پیمایش مطابق انتظار بگلی نبود. نمره‌ سازمان در تصمیم‌گیری از متوسط پایین‌تر بود و حدود 40 درصد را نشان داد. کیفیت تصمیمات نسبتا خوب بود؛ اما سرعت تصمیمات پایین‌تر از متوسط بود و تلاشی که انجام می‌گرفت بیش از حد مورد نیاز بود.
افرادی که در رده‌ای بالای سازمان قرار داشتند معیارهای سرعت و تلاش را پایین‌تر از بقیه ارزیابی کردند؛ شاید به این علت که این افراد در تصمیم‌گیری‌های انبوه بین بخشی و بین واحدهای سازمانی شرکت دارند.
اما واقعیت آن بود که این امتیازات به دقت داده شده بود و توانست عملکرد سازمان را در حوزه تصمیم‌گیری بسنجد. به عنوان مثال، آنها در خصوص تصمیمات مربوط به بازاریابی تجدید نظر کردند؛ زیرا پروژه‌های آنها به شدت در درون سیستم کند حرکت می‌کرد و نیاز به یکسان‌سازی تغییرات موردی افراد نشان داد که زحمتی که برای آن تصمیم گرفته می‌شود بسیار بيشتر از آن است که لازم باشد؛ اما مشکل تنها سرعت و کار مازاد نبود. بازخوردی که از بخش فروش گرفته شد آن بود که بروشورهای فروش نیز چندان کارآمد نبودند؛ یعنی سازمان با وجود صرف زمان زیاد  و زحمت بسیار همچنان در تصمیم‌گیری نهايي ناکارآمد بود.
برای شرکت هوسپیرا همانند بسیاری از سازمان‌هایی که ما با آنها کار کردیم، الگوگیری از بهترین روش‌های تجربه شده در واقع یک عامل هوشیارکننده بود. بگلی دریافت که اگر هوسپیرا بتواند ضعیف‌ترین عناصر خود را بهبود بخشد، ساختار کلی سازمان بهتر عمل خواهد کرد و حرکت سازمان به سمت عملکرد ممتاز شتاب خواهد گرفت.
اما بگلی این را نیز باید از خود می‌پرسید که چه چیز مانع پیشرفت می‌شود؟ در خصوص بروشورهای بازاریابی احتمالا مهم‌ترین عامل بازدارنده فرآیند طراحی یک بروشور خوب بود که باید درست می‌شد. اما در خصوص سایر تصمیمات کدام عوامل را باید تقویت کرد؟ اکثر افراد تاثیرگذار و با استعداد در سازمان در این خصوص نظر یکسانی نداشتند. شاید فرهنگ باعث کند کار کردن افراد در آن سازمان بود و شاید عاملی کاملا متفاوت این مشکل را ایجاد کرده بود. همانند هر سازمان دیگری که اثربخشی محصول خود را ارزیابی می‌کند، هوسپیرا هم  اکنون باید به بخش دوم از ارزیابی خود پا می‌گذاشت؛ یعنی سیستم سازمانی که تصمیمات در آنها تحقق می‌یابد.
ارزيابي سلامت سازماني
موانع تصمیم‌گیری کدامند؟ برای عمق بخشیدن به یک پیمایش تصمیم‌گیری، ما معمولا به علل ریشه‌ای سازمانی درخصوص نقاط قدرت و ضعف تصمیمات می‌پردازیم. به ندرت می‌توان یک رابطه مستقیم بین  نقاط ضعف تصمیم‌گیری و یک جنبه خاص از سازمان را در نظر گرفت. هر سازمان یک سیستم است و همه‌ عناصر آن باید با همکاری یکدیگر برای حصول نتایج خوب کار کنند.
هر عنصر از سیستم سازمان نه تنها باید از تصمیم‌گیری اثربخش پشتیبانی کند بلکه باید سایر عناصر سیستم را نیز تقویت کند. در این پژوهش دریافتیم که سازمان‌هایی که از نظر تصمیم‌گیری امتیاز بالایی کسب کردند، توانسته‌اند در همه‌ نواحی سازمانی بین 15 تا 20 درصد بهتر عمل کنند و هر چه عناصر سلامت سازمانی در یک سازمان نمره بالاتری داشته باشند اثربخشی تصمیم نیز بیشتر خواهد
بود.
پیمایش سازمانی هوسپیرا نقاط قوت چشمگیری را نمایان کرد. این شرکت رهبری خوبی دارد و از کارکنان مستعد برخوردار است. این یافته‌ها بسیار مهم بودند؛ خصلت‌هایی که بهبودهای بیشتری را می‌توان بر اساس آنها ساخت. هوسپیرا باید تضمین می‌کرد که این نقاط قوت به‌وسیله‌ تغییر سایر عناصر سیستم سازمانی مورد پشتیبانی قرار می‌گیرند. اما این پیمایش همچنین نقاط ضعف را هم نشان داد. افراد احساس کردند که تصمیمات همواره در آن سطحی که باید، گرفته نمی‌شوند و تعادل بین مرکز حاکمیت و واحدهای عملیاتی وجود ندارد. آنها بر این باور بودند که فرآیندهای تصمیم‌گیری ایراد داشتند.
از جمله آنکه: از جلسات به درستی استفاده نمی‌شد، تعاملات مربوط به تصمیم‌گیری‌ها به درستی انجام نمی‌گرفت و مانند اینها. همچنین فرهنگ سازمانی نیز باید تقویت می‌شد. حس مالکیت در برخی اعضای سازمان وجود نداشت و در برخی نقاط تصمیم‌گیری‌ها به سود سازمان انجام نمی‌گرفت و در همه بخش‌هاي سازمان نیز تمرکز بر مشتریان درخصوص تصمیمات وجود نداشت.
به لطف این عارضه‌یابی، هوسپیرا گستره متنوعی از تصمیمات کلیدی خود را بازطراحی کرد و به سازمان شکل تازه‌ای داد تا بتواند از تصمیم‌گیری خوب و اجرای درست آنها پشتیبانی کند.
این تلاش‌ها شامل آموزش گسترده و درگیرشدن رهبر سازمان در تغییرات سازمانی بود که به هوسپیرا کمک کرد که به وضعیت بسیار خوبی دست یابند. در این نوشتار دیدیم که این شرکت با طی فرآیند بهبود تصمیم‌گیری به موفقیت‌های بزرگی دست
یافت. یکی از موفقیت‌های ابتدایی بازطراحی تولید بروشورهای بازاریابی بود که با تغییر سازوکارهای افزودن نظرات به پیش نویس بروشور و کاهش زمان اخذ موافقت برای انتشار آن توانست کارآیی بیشتری به دست
آورد.
مدیریت، قوانین تصمیم‌گیری را به خوبی تبیین کرد و از این طریق تضمین کرد که تمامی کارکنان بخش بازاریابی حق دارند که درباره‌ محتوای بروشور نظر بدهند. نتیجه‌ همه‌ این کارها تسهیل فرآیند تهیه‌ بروشور بود که به زحمت کمتری نیاز داشت و سریع‌تر انجام می‌گرفت. در نهایت بروشورهایی تهیه شدند که با نیازهای مشتریان و همچنین الزامات قانونی تطابق بیشتری داشتند.
هوسپیرا در بسیاری از نواحی دیگر تصمیم‌گیری هم به دستاوردهای خوبی رسید. اگر این شرکت بتواند به صورت مستمر به بهبود سرعت تولید محصول و کاهش کارهای اضافی ادامه دهد و در عین حال کیفیت استفاده از تصمیمات را حفظ کند می‌تواند به اهداف جاه طلبانه‌ خود دست یابد. به این ترتیب این سازمان به نتایجی دست یافت که بسیار بالاتر از اهداف هزینه‌ای و درآمدی تعریف شده بودند.
ارزش سهام این شرکت در مقایسه با مقطع پیش از آغاز تلاش‌های تغییر فرآیند تصمیم‌گیری بیش از 80 درصد افزایش یافته است و بازگشت سرمایه به سهامداران در رتبه‌ بسیار بالایی قرار گرفته است.
تصمیمات کلید بهبود عملکرد هستند و یک سازماندهی قوی کلید اثربخشی تصمیم است. عارضه یابی هر کدام از این دو می‌تواند به شما نشان ‌دهد که سازمان شما در چه نواحی‌اي قوی است و در چه نواحی‌اي همچنان نیازمند بهبود است.

نتایج پژوهش
اخیرا ما یک پیمایش جهانی گسترده از 800 شرکت در سراسر جهان انجام دادیم و در خصوص اثربخشی تصمیمات آنها و سلامت سازمانی آنها و ارتباط این دو با نتایج مالی سوال کردیم. برخی از نتایج شاخص این پیمایش به قرار زیر است:
اثرگذاری مستقیم تصمیم‌گیری بر عملکرد مالی. تحقیقات نشان دادند که تصمیم گیری‌ها بر نتایج مالی کشور، صنعت و سازمان تا ‌95 درصد یا بالاتر تاثیرگذار بودند. شرکت‌هایی که زمینه تصمیم‌گیری، رده‌های بالا را به خود اختصاص دادند به طور متوسط بازگشت سرمایه‌ای معادل 6 درصد بیشتر از سایرین به سهامداران خود ارائه کردند.
تلاش یک شاخص است. میزان تلاشی که در تصمیم‌گیری‌ها لازم است، شرکت‌های بزرگ را از شرکت‌های معمولی متمایز می‌کند. مثلا در میان همه شرکت‌هایی که در شاخص‌های کیفیت، سرعت و بازدهی عملکرد بالایی داشتند، تصمیم گیری اشتباه منجر به تلاش کم یا تلاش بیش از حد شده بود. این شرکت‌ها در مقابل شرکت‌هایی که تلاش‌های خود را بهینه‌سازی کرده بودند، امتیاز کلی کمتری کسب کرده‌اند.  
بده بستان‌های‌اندک. اگرچه چندان منطقی نیست، اما عملکرد خوب در کیفیت با عملکرد خوب در سرعت و بازدهی همراه است و بالعکس. به عنوان مثال، شرکت‌هایی که از نظر کیفیت بیشترین امتیاز را کسب کردند، در اجرای تصمیم‌گیری‌های خود، هشت برابر بهتر از آنهایی عمل کردند که امتیاز متوسط یا کم داشتند.
فضایی برای پیشرفت. اگر در خصوص اثربخشی تصمیم‌گیری امتیاز صفر تا 100 را در نظر بگیریم، شرکت‌های دهک بالا، امتیاز میانگین را 71 کسب کردند. شرکت‌های دیگر تنها امتیاز میانگین 28 را کسب کردند.‌ اندازه این اختلاف ممکن است عجیب باشد، اما معلول اثر فزاینده کیفیت، سرعت و بازدهی اثربخشی تصمیم‌گیری است.
به بیانی دیگر یک سازمان متوسط، این پتانسیل را دارد که توانایی خود را برای اتخاذ تصمیم‌های کلیدی و اجرای آنها، به بیش از دو برابر افزایش دهد.


 

پاسخ به تغییر نیاز مشتری، شرط موفقیت در بازار امروز

مترجم: مریم بیدمشگی‌پور
منبع: the TIMES 100
مطالعاتی که روی عادات مصرف کنندگان انجام شده، نشان می‌دهد که رویکرد افراد امروزه به سمت زندگی سالم‌تر است.  رسانه‌های جمعی هرروزه ما را با اطلاعاتی در مورد سلامت و فواید زندگی سالم‌تر بمباران می‌کنند. دولت‌ها نیز سعی دارند تا اطمینان حاصل کنند که شهروندان مراقب سلامت خود هستند تا از فشار ناشی از خدمات درمانی که بر آنها وارد می‌شود، کاسته شود. در نتیجه بسیاری از افراد گام‌های مثبتی به سمت زندگی سالم‌تر برمی دارند. آنها برای خود فعالیت‌های ورزشی روزانه را در نظرگرفته‌اند و عادات غذایی خود را اصلاح کرده‌اند تا بتوانند مواد غذایی را برای مصرف انتخاب کنند که از نظر تغذیه‌ای متعادل باشند.
زمانی که میلیون‌ها نفر تصمیم می‌گیرند تا سبک زندگی و عادات خرید خود را تغییر دهند شرکت‌های پیشرو در بازار باید بتوانند این تغییر جهت را رصد کرده و نسبت به آن پاسخ دهند. چرا که توانایی آنها برای باقی ماندن در صنعت، تولید محصولات وارائه خدماتی است که نیازهای تغییر یافته مشتریان را برآورده سازد.
نستله از بزرگ‌ترین شرکت‌های تولید کننده غذا و نوشیدنی در دنیاست که تولیدات آن حیطه گسترده‌ای از محصولات را در بر می‌گیرد. بسیاری از برندهای شناخته شده محصولات آن نام‌های خانگی است که حتی ممکن است  مورد توجه شما نیز قرار نگرفته باشد ولی پرتفوی قوی برای شرکت تشکیل می‌دهند.
سازمان نستله از طریق ارائه بخش‌های مختلف محصول فعالیت می‌کند. این بخش‌ها شامل نوشیدنی، آب‌معدنی، غلات مخصوص صبحانه، محصولات لبنی، غذای حیوانات خانگی و... است.
هنری نستله موسس این شرکت نخستین غذای کودک را در سال 1867 برای نجات جان فرزند نوزاد یکی از دوستانش که نمی‌توانست از شیر مادر تغذیه کند، تولید کرد. از آن زمان تاکنون شرکت به دنبال تولید محصولات مغذی بوده و فعالیت‌های خود را حول محورهای زیر قرار داده است:
- پی بردن به خواست مشتری
- تشخیص بحران‌هایی که منجر به تغییر می‌شوند: مبارزات انتخاباتی دولتی
- پاسخ به تغییرات در بازار
امروزه نستله در لوزان (سوئیس)، بزرگ‌ترین واحد تحقیقاتی علمی مواد غذایی را راه‌اندازی کرده است. بیش از 600 محقق و متخصص تغذیه در آنجا مشغول به توسعه و بهبود محصولات هستند.
نستله به طور منظم هر دو نوع تحقیق را برای دستیابی به ایده‌های درست مصرف و روند آن مورد استفاده قرار می‌دهد. مطالعات بازار به شرکت کمک می‌کند تا در تماس پیوسته با محیط در حال تغییر باشد که در آن اخلاق اجتماعی و الگوهای خرید مدام در حال تغییر هستند. نستله بیش از هر شرکت دیگری در صنعت تغذیه در بخش تحقیق و توسعه محصول هزینه می‌کند و به طور مداوم به دنبال راه‌هایی برای بهبود محصولات خود است. (نمودار شماره یک)


برای مثال با استفاده از این رویکرد بازار محور، نستله اقدام به معرفی و توسعه محصولات Sveltesse(که به معنای لاغری است) کرده است. این گروه از محصولات در ابتدای کار با عرضه ماست و محصولات لبنی آغاز شد و امروزه در سراسر دنیا تولیداتی مانند، بستنی و شکلات‌های تهیه شده از غلات و غذاهای آماده منجمد را دربرمی‌گیرند.  
برای توسعه Sveltesse تمرکز نستله روی ذائقه مشتری با در نظر گرفتن چربی حداقل یا عدم استفاده از چربی و در مجموع کالری حداقل است.

توسعه استراتژیک
استراتژی وسیله‌ای است که به واسطه آن سازمان به اهداف غایی خود دست می‌یابد. یک استراتژی پذیرفته شده به این سوال پاسخ می‌دهد که به چه وسیله‌ای قرار است به اهدافمان دست یابیم . به عنوان مثال مطالعه بازار نستله تایید می‌کند که امروزه  تعداد زیادی از  مشتریان تمایل دارند اقدام به خرید غذاهای خوش طعمی کنند که به آنها این امکان را می‌دهد تا عادت غذایی سالم تری داشته باشند. نستله در کمین است تا سهم بیشتری از این بازار در حال رشد را به‌دست آورد. بنابراین استراتژی مستمر نستله این است تا رویکردی سلامت محور داشته باشد که بر پایه سنت تولید محصولات غذایی شکل گرفته است.
در سال 2001 مدیر اجرایی شرکت نستله در استراتژی جدید خود چشم‌انداز شرکت را این طور عنوان کرد: ما می‌خواهیم از یک شرکت غذایی مورد اعتماد و شناخته شده به یک شرکت قابل اعتماد در زمینه تغذیه و سلامت تبدیل شویم. توسعه استراتژی نستله برای تشویق سلامت، تحولی در تعهدات اولیه شرکت نسبت به غذا و سلامت بوده است.

اطمینان از شایستگی استراتژیک
تناسب محیطی، ارزشی و نیز تناسب منابع، ابزارهای تجاری ساده اما قابل استفاده‌ای است و کمک می‌کنند دریابیم آیا استراتژی پیشنهادی ما مناسب بوده است یا خیر.
استراتژی‌ای که در یک کسب وکار مورد استفاده قرار می‌گیرد باید سه عامل زیر را دربرداشته باشد:  (نمودار شماره دو)

همسو با استراتژی حاکم بر محیطی باشد که سازمان در آن مشغول فعالیت است. در این صورت این محیط اجتماعی خواهد بود که مصرف کنندگان درآن محصولاتی را جست‌وجو می‌کنند  که متناسب با سبک زندگی سلامت آنها است.
بنابراین در برنامه‌ریزی‌های توسعه‌ای خود اطمینان حاصل کنید که استراتژی شما با ارزش‌های سازمان همسو است. نستله در سراسر دنیا پایبند به اصولی است که مبنای تجارت آن را تشکیل می‌دهد. یکی از اصلی‌ترین آنها این است که به نیازهای تغذیه‌ای مشتریان پاسخ دهد و شادی و کیفیت مورد نظر آنها را فراهم آورد. به همین دلیل است که شرکت تاکید زیادی بر تحقیق بازار دارد و در پی یافتن بهترین راه‌های ارتباط با مشتری است.
اصول بنیادین ارتباط با مشتری عبارتند از:  قراردادن کودکان در یک روش تغدیه‌ای سالم و پرانرژی (نستله در این مورد بسیار شفاف عمل کرده است به این صورت که تبلیغات آن هرگز کودکان را تشویق نمی‌کند تا میان وعده را به جای غذای اصلی استفاده کنند.)
اطمینان از اینکه شرکت منابع کافی را برای حمایت از استراتژی خود در اختیار دارد. برپایه دانش و تکنولوژی نستله توانسته است تا درراه بهبود محصولات خود گام بردارد. همچنین توانسته است تا رویکرد محصولات خود را به سمت محصولات سلامت محور پیش ببرد.
شرکت نستله به واسطه برند قوی و جهانی خود، سطح گسترده محصولات و توانمندی‌های تحقیق و توسعه مکان مناسبی را برای بهره بردن از یک بازار در حال رشد به خود اختصاص داده است. این شرکت دارای منابع و ارزش‌هایی است که به واسطه آن می‌تواند نیازهای مشتریان را در محیطی که مردم روز به روز بیشتر به دنبال سلامتی هستند برآورده سازد.

اجرای استراتژی
توسعه و تدوین  استراتژی شفاف نیازمند اجرای مناسب آن نیز هست. نستله برای دستیابی به این مهم، امیدوار است که با توسعه محصولات خود بتواند ذائقه برتری برای مشتریان همزمان با به ارمغان آوردن سلامت ایجاد کند. این امر مستلزم: ابقای برخی محصولات، فرمول‌بندی مجدد محصولات (شامل: کاهش نمک،شکر وچربی) و ارائه محصولات جدید با مزایای تایید شده غذایی است.  شبکه تحقیق و توسعه محصول نستله همواره اطمینان حاصل می‌کند که محصولاتش در جایگاهی قرار دارد که  می‌تواند تغییر ایجاد شده در ذائقه مشتریان را تامین کند. استراتژی سلامت شرکت طوری تنظیم شده که بتواند آنچه مشتریان در ارتباط با غذای مصرفی به آن نیاز دارند، برآورده سازد.
این امر نستله را به سمت یک استراتژی سه بخشی پیش برده است: (نمودار شماره سه)


به عنوان  مثال  Clinutren  (یکی از محصولات مطابق با سلامت نستله) جهت افزایش انرژی بیماران و برآورده کردن نیازمندی‌های پروتئینی آنها طراحی شده و سعی برآن دارد که مواد مغذی را برای افرادی که در شرایط بیماری هستند یا دوره نقاهت پس از عمل جراحی را می‌گذرانند، تامین کند.
این شرکت با استفاده از این رویکرد در طی 5 سال گذشته بیش از 700 نوع محصولی را تولید کرده که چربی، شکر یا نمک  پایین دارند. افزون برآن شرکت سعی دارد تا مشتریان را نسبت به الگوی زندگی سالم آموزش دهد. این آموزش زیرساخت‌های زیر را در برمی گیرد:
- تمرکز بیشتر بر جوانان و افزایش آگاهی آنان نسبت به تغذیه سالم
- ارائه اطلاعات مفید غذایی از طریق
وب سایت
- درج اطلاعات غذایی محصولات روی بسته‌بندی
ازآنجا که رویکرد سلامت، محور تمام امور نستله است، شرکت اقدام به راه‌اندازی واحد سلامت کرده است. کار این واحد تشویق رویکرد سلامت در داخل و خارج سازمان است تا هر فردی از آن آگاهی یافته و از نحوه اجرای آن مطلع شود.

جمع بندی
تمایلات مصرف‌کنندگان نسبت به کیفیت تغذیه و تاثیر غذا هیچ گاه به‌اندازه امروز نبوده است. امروزه دولت‌ها مشغول ترویج این شعار هستند که تغذیه سالم و عادت غذایی متعادل برای سلامت فیزیکی و ذهنی افراد نقش حیاتی دارند.  کسب‌وکارهای فعال در این حوزه می‌توانند از تجربه و الگوبرداری از نستله که یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های تولید غذا در دنیا است، کمک گیرند.  هدف اصلی  شرکت نستله آن است که این جایگاه را حفظ کند و تعهد آن نسبت به کیفیت بالای تولید، در مطالعات بازار آن نمایان است و سعی برآن دارد از تحولات بازار و رفتار و سلیقه غذایی آنان مطلع شود. بنابراین برای موفقیت در این بازار  شبکه تحقیق و توسعه شرکت‌ها باید اطمینان حاصل کنند که همواره از تغییر سلیقه مشتریان اطلاع داشته باشند.

ابزار کار برای بهبود روابط کاری

 

سيد محمد اعظمی‌نژاد*
منبع: Mindtools
مهم نيست شما چه کسی هستيد يا کجا کار می‌کنيد، زمانی خواهد آمد که شما با شخصی در کار مواجه می‌شويد که ارتباط خوبي با او نداريد و بايد با او کار مشترک انجام دهيد.

حال ممکن است اين شخص ریيس شما، يک مشتری، يک همکار يا يک مشاور باشد.
روابط منفی می‌تواند برای شما عوارض نامناسبی داشته باشد؛ از جمله اينکه در طول همکاری در چنين شرايطی ممکن است دچار استرس شويد و بهره‌وری شما با اتلاف وقت و انرژی به خاطر مواجهه با آنها کاهش پيدا کند.
اگر شما به ابزاری برای کار با چنين افرادی مسلح شويد، می‌توانيد علاوه بر دستيابی به بهره‌وری بيشتر و کاهش استرس، به مراتب از کار خود بيشتر لذت ببريد.

معرفی ابزار
ممکن است شما خود را به خاطر عدم تحمل فردی در محيط کار مقصر بدانيد؛ اما اين اختلاف نظر بين افراد امری بديهی است چرا که افراد مختلف ارزش‌ها و عادات متفاوتی دارند و دقيقا همين موضوع می‌تواند موجب برخورد بين آنها شود، به ويژه وقتی که ساعات و روزهای طولانی را با هم می‌گذرانند.
برای ساختن يک ارتباط بهتر با افرادی که برای شما قابل‌تحمل نيستند اين گام‌ها را برداريد:
گام اول- وضعيت را درک کنيد؛ ضروری است تفاوت بين فردی که غيرمفيد و خنثی است و کسی که به طور آگاهانه در کار شما مانع تراشی می‌کند را به خوبی درک کنيد. به خوبی به موقعيت هايي که دچار ناراحتی شده ايد و به دلايل آن فکر کنيد. برای مثال ممکن است همکاری که در جلسه کاری حرفی طعنه‌آميز می‌زند، روز بدی داشته است؛ بديهی است اصرار بر منفی بينی، موجب اضطراب و تاخير در حل مسائل می‌شود. دقت کنيد که رفتار ناسازگار تاچه ميزان بر شما، همکار شما و سازمان اثر می‌گذارد؟ آيا تاثيری بر توانايي شما در انجام کار دارد؟ آيا مانع انجام ماموريت سازمان شما می‌شود؟ آيا بر همدلی گروه کاری شما اثر
می‌گذارد؟
گام دوم-به دنبال علت باشيد؛ به خوبی فکر کنيد که چرا يک فرد برای شما قابل تحمل نيست. او چه کاری  می‌کند که به طور ويژه، موجب رنجش شما می‌شود؟ ممکن است فرد رفتاری منفی و ناشايست انجام می‌دهد که شما را به ياد موضوع خاصی می‌اندازد که شما آن را دوست نداريد. برای مثال، ممکن است شما آن دسته از همکاران را به دليل اينکه به طور دائمی پشت سر ديگر افراد غيبت می‌کنند، دوست نداشته باشيد. ممکن است اين عادت ناشايست، ذهن شما را درگير کند. به اين ترتيب شخصيت اين فرد برای شما تداعی‌کننده اين موضوع است. يا ممکن است فرد مورد بحث شما، شبيه فردی باشد که در گذشته نسبت به او حس خوبی نداشته‌ايد يا سبک کاری او و روش ارتباطی وی با شما کاملا متفاوت باشد. به هرحال با خود صادق باشيد و علت اصلی را
بيابيد.
گام سوم- سعی کنيد ارتباط برقرار کنيد؛ ممکن است فردی که تحمل او را نداريد جنبه‌های شخصيتی منفی غيرقابل تحملی داشته باشد، اما شانس خود را امتحان کنيد چون بالاخره هرکسی جنبه‌های شخصيتی مثبت هم دارد. بررسی کنيد تا اين جنبه‌ها را پيدا کنيد. خود را جای طرف مقابل قرار دهيد و جست‌وجو کنيد که شايد مشکلی داشته باشد و تحت فشار باشد. قبل از اينکه در مورد وی قضاوتی عجولانه داشته باشيد،تلاش کنيد تا در يک فضای غيررسمی، مثل صرف يک ناهار با وی، مسائل طرف مقابل را بفهميد و با وی همدلی ايجاد کنيد.
گام چهارم- با فرد صحبت کنيد؛ زمان و مکان مناسبی پيدا کنيد تا مساله خود را به فرد بگوييد. با استفاده از چارچوب زير اقدام به اين کار کنيد:
 تنش موجود را برای فرد تشريح کنيد.
 رفتارهایی را که موجب بروز اين تنش می‌شود را بازگو کنيد.
 چند مثال برای او بياوريد.
 توضيح دهيد چگونه اين رفتار روی شما اثر می‌گذارد.
 برای ايجاد ارتباطی بهتر از فرد راهکار بخواهيد.
برای جلوگيری از درگيری و چالش در چنين گفت‌وگوهايي، سعی کنيد از قبل پاسخ‌های فرد را پيش‌بينی و برای آن پاسخ و راهکار داشته باشيد.
گام پنجم- احساسات خود را مديريت کنيد؛ تنفر يک احساس قدرتمند است، با وجود آن به طور دائمی در حضور همکار مورد نظرتان دچار تنش و رنجش می‌شويد. می‌توانيد با تغيير و مديريت احساسات، موقعيت‌های تنش‌زا را به حداقل برسانيد. با يادگيری مديريت احساسات، در شرايط سخت و غيرقابل تحمل بزرگواری خود را حفظ کنيد.
اگر نسبت به فردی حس منفی داريد، برای مديريت احساسات، از آن موقعيت خارج شويد يا نفس عميق بکشيد. مطمئن شويد اين حس منفی تاثيری بر رفتار شما با سايرين نمی‌گذارد.
گام ششم- حس منفی را پخش نکنيد؛ اگر نسبت به فردی تنفر داريد، سعی نکنيد با بدگويي و غيبت نظر ديگران را نسبت به وی تغيير و منفی کنيد، چرا که موجب از بين رفتن انگيزه و احترام در محيط کار می‌شود. با بدگويي از ديگران جدا از اينکه چقدر مورد نفرت مخاطبين خود قرار می‌گيريد، به شخصی سخن چين در محيط کار مشهور
می‌شويد.
فراموش نکنيد در زندگی حرفه‌ای و کاری، مواجه شدن با افرادی که حس خوبی نسبت به آنها نداريم، امری اجتناب‌ناپذير است، اما آنچه مهم است چگونگی مديريت کردن اين شرايط است،  مطمئن باشيد همیشه خاطره نحوه برخورد شما در ذهن افراد باقی می‌ماند.
*


پنج گام برای مدیریت یک کارمند ناراضی

نویسنده: مایک میشالوویچ
مترجم: سیمین راد
کارمندان ناراضی همان کسانی هستند که کارآفرین‌ها ناگزیرند (بدون آنكه خود مایل باشند) با آنها سر و کار داشته باشند.  هر چند می‌دانیم هر کارآفرین  در حقیقت با این افراد سر و کار دارد، اما این رویارویی تنها زمانی اتفاق می‌افتد که آنها خبرساز شوند یا به تیتر اول روزنامه‌ها تبدیل شوند؛ برای نمونه، خبرهای تیراندازی، اعتصابات یا اخبار خودکشی كارمندان از این قبیل هستند.
به هر حال، اقلیت گسترده‌ای از این کارمند‌ان ناراضی وجود دارند. اما خبرهای خوبی وجود دارد، می‌توانید از عهده‌ این موقعیت‌ها برآیید حتی پیش از آنکه یک موقعیت عادي اوج بگیرد.
مشکل اصلی شما در ارتباط با کارمندان ناراضی این است که آنها می‌توانند یک خطرپذیری یا ریسک بزرگ را به مجموعه‌ شرکت شما وارد کنند. علاوه بر تدارک خدمات ضعیف، که در نتیجه باعث نارضایتی مشتریان می‌شود، آنها همچنین می‌توانند یک محیط کاری منفی ایجاد کنند، می‌توانند درون شرکت استرس و تنش تولید کنند.
بعضی از کارمندان ناخشنود می‌توانند به عمد اقداماتی انجام دهند که باعث هر جور زیان و ضرر ممکن، به شرکت شود، از انتشار شایعات کاذب تا سرقت مایملک شرکت. در این خصوص، می‌توانید این چند پیشنهاد کوچک عملی را به خاطر داشته باشید.
1. حرفه‌ای عمل کنید. صرف نظر از اینکه کارمندان ناراضی چطور رفتار می‌‌کنند، این برایتان اهمیت دارد که همیشه در جریان اداره امور یا یک موقعیت خاص، حرفه‌ای باقی بمانید. از هیاهو، داد و قال کردن، سر فرودآوردن، یا سوگند دادن، پرهیز کنید. به یاد داشته باشید که این مساله به هیچ وجه شخصی نیست و مستلزم این است که از جانب شرکت به شیوه‌ای حرفه‌ای مدیریت و رفتار شود.
2. اجازه ندهید که این مساله بالا بگیرد و جدی شود. وقتی برای اولین بار متوجه می‌شوید که چنین مشکلی وجود دارد، یعنی وقت آن رسیده که به آن
بپردازید.
به آنها توجه کنید و نگذارید با گذشت زمان آنها از این امر دل چرکین شوند. قبل از آنکه معضل کنونی‌تان بتواند به مشکل بزرگ‌تری تبدیل شود مداخله کرده و بلافاصله هیاهوها را در نطفه خفه کنید. همچنین بعد از سر و کله زدن با کارمندان ناراضی، مجال ندهید که شایعات در شرکت بالا بگیرد. دقیقه‌ای را برای مراقبت از افراد و زمانی را برای تمرکز دوباره هر فرد و بازگرداندنش به وضعیت عادی کار در نظر بگیرید.
3. این مساله‌ را خصوصی نگه دارید. به جای مواجهه با یک کارمند ناخرسند در مقابل دیدگان همه‌ کارمندان، همواره ترتیبی بدهید که این رویارویی بسیار خصوصی‌تر اتفاق بیفتد، مثلا در یک اتاق کنفرانس یا در یک دفترِ خصوصی. پرداختن به وضعیت‌هایی این چنینی زیرِ نگاه دیگران فقط باعث می‌شود کارمندان شرمسار شوند و به این ترتیب، شعله نارضایتی‌شان را برافروخته‌تر می‌کند.
یکی از شرایط حرفه‌ای بودن این است که موقعیت‌های اینچنینی را به منزله‌ موضوعی مدیریت کنید که نیازمند پرداخته شدن به صورت خصوصی با همراهی خود آن کارمند است.  
4. همه چیز را مستند کنید. امروزه، گاهی دادخواهی برای کم‌مایه‌ترین دلایل و پیش پا افتاده‌ترین مسائل اتفاق می‌افتد. بهترین خط مشی این است که هر آنچه اتفاق می‌افتد را مستند کنید.
هر آنچه کارمندان ناراضی انجام داده‌اند، یعنی همه آن اموری که نیازمند اصلاح است باید مستند شود، آن هم درست به همان نحوی که به آن پرداخته شد. مستندسازی همه‌ امور، از هشدارها و جدل‌ها تا اخراج کارمند ــ اگر ناچار شدید تا آنجا پیش بروید ــ به شما و شرکت‌تان کمک خواهد کرد.
5. به آنها قدرت و اختیار عمل ندهید. وقتی کارمندان ناراضی شما از انجام امور به نحوی شایسته و معمول قصور ورزند، یا کاری کنند که شرکت دچار اُفت سرعت شود، باید هرچه زودتر اقداماتی در این خصوص انجام گیرد. این اتفاقات معمولا زمانی رخ می‌دهد که دیگر کارمندان هم سعی می‌کنند به سناریوی آنها بی‌توجه نباشند، در نتیجه، ممکن است این دسته از ناراضیان هم واجد قدرت
شوند. در چارچوب امور داخلی شرکت‌تان هرگز اجازه اقتداریافتن به این دسته از افراد را ندهید.
اگر مشکل یا مساله‌ای وجود دارد، فردی را برگزیده و رويكردي اختصاصی را برای پرداختن به آن بگمارید و بقیه افراد در جای سازمانی‌شان مشغول کار هر روزه‌شان بمانند. به این ترتیب، افراد مساله‌دار هم می‌بینند که شرکت از پس مسائل به خوبی برمی‌آید و مستقل از وضع ناراضی آنها، مثل همیشه دارد به کارش ادامه می‌دهد.
اگر احساس می‌کنید که شاید کارمندی وجود داشته باشد که بتواند معضل جاری را تا حد یک مشکل خطرناک و حل‌نشدنی بالا ببرد، در انتخاب یک دستیار یا مشاور تردید نکنید. در حالی که چنین موقعیت‌های غیرعادی‌ای معمولا همگانی نیستند، اما ممکن است چنین اتفاق‌هایی هم بیفتد و مديريت درست شما می‌تواند به شما کمک کند از موقعیت‌هایی که بالقوه خطرناک و فراگیر هستند اجتناب
کنید.
بنابراین هیچ کسی نمی‌خواهد سر و کارش با کارمندان ناراضی باشد، اما دیر یا زود با این بخش از کار نیز مواجه می‌شوید. پس بهتر است همواره آماده یک رویارویی مناسب و درخور باشید.
چنین موقعیت‌هایی، اگر به موقع و به نحوی حرفه‌ای مورد توجه قرار نگیرند، می‌توانند آسیب‌های جبران‌ناپذیری در سطح روحیه کارمندی و امید و اعتماد میان کارمندان و کارفرمایان بر جا بگذارند و زیان‌های مالی و افت تولیدی برای مجموعه شرکت به بار آورند.

10 سوالی که قبل از انتخاب نام تجاری باید از خود بپرسید

 

مترجم: شاهین سروقدی
منبع: Entrepreneur
زمانی که قصد نام‌گذاری کسب وکار خود را دارید، باید بدانید این نام باید بیان‌کننده چه چیزی باشد. جواب به این سوال طولانی است.
نام تجاری می‌تواند بیش از حد طولانی یا محدود و کوچک باشد، همچنین می‌تواند به نامی ماندگار تبدیل شود  یا به راحتی فراموش شود.
در این مقاله 10 سوالی که پیش از انتخاب نام تجاری باید پاسخ داده شود، ارائه شده است؛ لازم است به یاد داشته باشید که در نهایت نام تجاری جایگاه شما را در بازار تعیین خواهد کرد.
1) از نام تجاری برای موفقیت شرکت خود چه انتظاری دارم؟
استیو مانینگ موسس آژانس ایگورIgor واقع در کالیفرنیا که مشاور انتخاب نام تجاری نیز هست، می‌گوید: «نام تجاری می‌تواند شما را نسبت به رقبا متمایز کرده و تصویر شرکت شما را تقویت سازد.»
او در عین حال پیشنهاد می‌کند که قبل از اینکه نام تجاری خود را انتخاب کنید، جایگاه برند تجاری خود را  به درستی مشخص کنید. همان‌طور که اپل با انتخاب این نام توانست نسبت به رقبایش؛ یعنی ان.‌ای.‌سی(NEC) و ای.‌بی.‌ام تصویر متمایزی از خود ارائه کند. از نظر مانینگ «مدیران اپل به دنبال نامی تجاری بودند تا بتواند استراتژی جایگاه‌سازی برند شرکت را که شامل سادگی، صمیمیت، عامه‌پسند، دوستانه و متفاوت بودن است، به وضوح نشان دهد.»
2) آیا نام تجاری محدود کننده فعالیت است؟
مارتین زولینگ موسس، مدیر ارشد اجرایی و مشاور در شرکت «استارت آپ پروفشونالز» توصیه می‌کند که «شما باید از انتخاب نام‌هایی که شما را از توسعه محصولات جدید یا حضور در بازارهای جدید منع می‌کند، خودداری کنید.»
او شرکت آنجل سافت (Angelsoft.com) را مثال می‌زند که در سال 2004 تاسیس شد و تنها  در زمینه برقراری ارتباط تجاری بین شرکت‌های تازه تاسیس و سرمایه‌گذارانی که صرفا در چنین شرکت‌هايی سرمایه‌گذاری می‌کنند، فعالیت می‌کند. این سرمایه‌گذاران که به «Angel Investors» مشهور هستند، سرمایه‌های شخصی خود را به بنگاه‌های تازه تاسیس اختصاص می‌دهند. اما این شرکت دو سال پیش متوجه شد باید به سرمایه‌گذاری مخاطره‌آمیز (Venture Capital) نیز روی آورد و  با سرمایه‌گذاران مختلف به مشارکت بپردازد، بنابراین این شرکت مجبور شد تا نام تجاری خود را به گوست (Gust.com) تغییر دهد که دیگر خاص نیست و به معنی «وزش نسیم ملایم» است.
3) آیا نام تجاری نوع فعالیت شرکت را نشان می‌دهد؟
اغلب شرکت‌ها نام تجاری متناسب با نوع محصولات یا خدماتشان را انتخاب می‌کنند، البته این به آن معنی نیست که  برای انتخاب نام تجاری بر اساس محصول یا خدمات، سادگی و قابل فهم بودن نام انتخاب شده را ازبین ببریم. به عنوان مثال نام شرکت (Lawn And Order) که به معنای «چمن زار و سفارش»‌است انتخاب مناسب و ساده‌ای برای نام این شرکت است که در زمینه فضای سبز فعالیت می‌کند؛ چرا که مشتریان را از نوع خدمت ارائه شده توسط این شرکت آگاه می‌سازد.
زلینگ همچنین توصیه می‌کند که گرچه نام غیرمعمول بعضی شرکت‌ها نظیر یاهو و فاگداگ کارآیی دارد، اما قطعا نام‌های متناسب شانس بیشتری برای موفقیت دارند.
4)آیا این نام درذهن ماندگاری دارد؟
زلینگ می‌گوید، هرچه نام تجاری کوتاه‌تر باشد، بهتر است. او همچنین توصیه می‌کند که بهتر است مالکان شرکت به دنبال اسامی دو سیلابی باشند و از استفاده علائم مبهمی همچون ویرگول خودداری کنند. همچنین باید از اسامی مخفف که مفهومی برای مشتری ندارند اجتناب شده و بهتر است نام تجاری از نظر الفبایی بیشتر به حروف اول الفبا (A) نزدیک باشند تا حروف آخر(Z) چرا که دایره المعارف‌ها و الگوریتم‌ها بر اساس حروف الفبا طبقه‌بندی می‌شوند. به نظر او «وقتی که یک شرکت یا محصول دارای هویتی قابل فهم و ساده باشد، هزینه برند کاهش می‌یابد.»
5) آیا ادای کلمات این نام آسان است؟
بعضی از شرکت‌ها عمدا یک نام تجاری را که مشتریان به سختی آن را تلفظ می‌کنند انتخاب می‌کنند، این استراتژی پرخطر تلاش می‌کند تا شرکت را بهتر از رقبایش نشان دهد. اما مشاوران انتخاب نام تجاری نظری بر خلاف این دارند. الکساندرا واتکینز موسس و مدیرعامل شرکت «ایت مای وردز»(Eat My Words) که به مشتریان مشاوره لازم جهت انتخاب نام تجاری را می‌دهد، می‌گوید: «اگر نام تجاری که انتخاب کردید شبیه یک غلط املایی است آن را از فهرست انتخاب نام‌هایتان حذف کنید.» او بر این باور است که یک نام تجاری همان‌طور که نوشته می‌شود باید تلفظ شود. در غیراین صورت همیشه مجبور خواهید بود تا به هنگام دادن آدرس
وب سایت یا پست الکترونیکی آن را با صدای بلند هجی کنید، زمانی را به خاطر آورید که مجبورید برای معرفی خود، نام و نام خانوادگی‌تان را هجی کنید، پس چرا به دنبال نامی تجاری که همین مشکل را دارد، باشیم.
6)عکس‌العمل مشتریان بالقوه زمانی که اولین بار با این نام آشنا می‌شوند، چگونه خواهد بود؟
بعضی از متخصصان در زمینه انتخاب نام تجاری بر این باورند، اینکه یک نام تجاری به راحتی تلفظ شود، یک استثنا به حساب می‌آید به خصوص وقتی که برای اولین بار درتبلیغات کاغذی یا آنلاین به نمایش درآید.
کریس یوهانسون مشاور انتخاب نام تجاری و موسس وبلاگ «نیم انسپکتور»(The Name Inspector) که نام تجاری «زولی لی»(Zullily) را برای شرکتی با همین نام که در زمینه ارائه خدمات به مادران، نوزادان و خردسالان فعال است انتخاب کرد، می‌گوید: «اگر شما برای اولین بار چنین نامی را می‌شنوید ممکن است تلفظ آن را مشکل بدانید، اما کمپین‌های تبلیغاتی آنلاین که توسط شرکت راه‌اندازی شده بود، نشان داد که مخاطبان آن را به راحتی تلفظ می‌کنند.» او همچنین بر این باور است «انتخاب یک نام غیرمعمول و نحوه تلفظ جالب آن باعث شده است که این شرکت برندی متفاوت را خلق کند.»
7) آیا این نام خوب به نظر می‌آید و به راحتی تلفظ می‌شود؟
مانینگ می‌گوید: «صدا و آوای حاصل از تلفظ نام تجاری، از آنجا که می‌تواند بیانگر احساس، انرژی و هیجان باشد از اهمیت بسزایی برخوردار است» شما همین‌طور باید از اینکه مشتریان بالقوه نام تجاری را به راحتی تلفظ می‌کنند اطمینان حاصل کنید. «اینکه مشتریان همزمان نام تجاری را هجی کنند، تلفظ کرده و به خاطر بسپارند بسیار مشکل است.» او به نام‌های قدرتمندی همچون اپل، استین گری و اوراکل و ورجین اشاره می‌کند و در مقابل نام‌هایی ضعیف همچون کوردیانت (Chordiant) لی‌ونت(Livent) و ناوینت (Navient) را مورد اشاره قرار می‌دهد و معتقد است تلفظ و به خاطرسپاری چنین نام‌هایی بدون تبلیغات سنگین ممکن نیست، همین‌طور او چنین نام‌هایی را از نظر ریتم و تصویر سرد و بی‌روح می‌داند.
8) آیا این نام فقط برای شما معنی و مفهوم دارد؟
نام تجاری که معنای پنهان یا شخصی داشته باشد نمی‌تواند تداعی کننده چیزی در مورد برند شرکت شما باشد. توجه کنید شما نیز برای ارائه توضیح اضافه در مورد آن، زمانی که مشتریان برای اولین بار با آن روبه‌رو می‌شوند، آنجا نخواهید بود. بنابراین واتکینز پیشنهاد می‌کند که که «از نام‌های سواحیلی یا نام‌هایی که برعکس تلفظ می‌شوند، دوری کنید.»
9) آیا این نام از نظر ظاهری جالب به نظر می‌آید؟
مانینگ می‌گوید: «باید بدانید، نام تجاری که انتخاب کردید چگونه در علامت و آرم شرکت  یا بیلبوردهای تبلیغاتی نمایان می‌شود. او به نام شرکت «گوگو»(GOGO) که خدمات اینترنت در هواپیما ارائه می‌دهد اشاره می‌کند. او می‌گوید: «این نام از یک تعادل و توازن بین تمامی کلمات برخوردار است و دوستانه به نظر می‌رسد.»
« درمقابل بعضی نام‌ها همچون KS و TS و RS  را که ظاهری سخت و نامتعارف دارند، مورد اشاره قرار می‌دهد.» همچنین  نام‌هایی همچون  ولو «Volvo» و زیراکس «Xerox » که از تقارن کلمه اول و آخر بهره می‌برند جذاب به نظر می‌آیند.
10) آیا در مورد سابقه این نام تحقیقات کافی به عمل آمده است؟
حتی بهترین نام‌ها وقتی که توسط شخص دیگری مورد استفاده قرار گرفته باشد، بی‌ارزش خواهد بود. استفاده از پایگاه‌های اطلاعاتی و منابع رسمی  به منظور حصول اطمینان از چنین موضوعی ضروری است. گام نهایی استفاده از یک وکیل مجرب برای ثبت علامت تجاری است؛ چرا که بر اساس نظر واتکینز یک سوم کسب و کار بابت سرقت نام تجاری در مظان اتهام هستند.

ایده‌های بزرگ چگونه به ذهن کارآفرینان می‌رسد؟

داشتن ایده‌های بزرگ کارآفرینی نیازمند یک فرمول جادویی نیست. اما این به این معنی نیست که هیچ فرمولی برای آن وجود ندارد

مترجم: مریم رضایی
منبع: Wall Street Journal
در قلب هر کسب‌وکار موفق یک ایده بزرگ وجود دارد. برخی از آنها به قدری ساده هستند که تعجب می‌کنیم چرا قبلا به فکر کسی نرسیده است. برخی از آنها هم به قدری تحول‌گرا هستند که تعجب می‌کنیم چگونه به فکر کسی رسیده است.

اما این ایده‌های بزرگ یک حکم ثابت را اجرا نمی‌کنند و باعث می‌شوند بسیاری از کارآفرینان بالقوه این سوال رایج را از خود بپرسند: این ایده چگونه به ذهن کسی رسیده و ما چطور می‌توانیم همین ایده‌های جادویی را پیاده کنیم؟
برای پاسخ به اینگونه سوالات، سراغ کارشناسان مختلف رفته‌ایم و نظرات مختلف آنها را در این مورد جمع‌آوری کردیم. این کارشناسان شامل مشاوران، سرمایه‌گذاران و اساتید حوزه کسب‌وکار هستند که داستان‌های موفقیت بی‌شماری را شنیده‌اند یا داستان‌های موفقیت خود را ثبت کرده‌اند. آنها از هر منبعی، از معماهای روزانه گرفته تا احساسات موثر و ذهن ناخودآگاه خود الهام گرفته‌اند.
***
دیوید کوهن، موسس و مدیرعامل شرکت تک‌استارز:
مسائلی که شما را ناراحت می‌کند جدی بگیرید
ایده اولیه راه‌اندازی یک کسب‌‌وکار معمولا با مشکلی شروع می‌شود که باید آن را حل کرد. این ایده‌ها در زمانی که در جای مطلوبی نشسته‌اید و قهوه می‌نوشید و در مورد زندگی تفکر می‌کنید ظهور نمی‌کنند، بلکه خودشان را زمانی نشان می‌دهند که به سختی در حال کار کردن روی مساله خاصی هستید.
به عنوان مثال، ایده تشکیل یکی از شرکت‌هایم به نام ایرفیدر، زمانی شکل گرفت که به اخباری در مورد موسیقی مورد علاقه‌ام نیاز داشتم و نمی‌توانستم این اخبار را پیدا کنم. بنابراین در این شرکت سرویسی را ایجاد کردم که موسیقی‌های موجود در کامپیوتر شما را چک می‌کند و سپس اخبار مربوط به آن را از طریق اینترنت در اختیار شما قرار می‌دهد.
***
ویوک وازوا، معاون انجمن علمی و نوآوری دانشگاه سینگولاریتی:
هیچ‌گاه برای کارآفرینی دیر نیست
‌داستان‌های موفقیت مارک زوکربرگ در فیس‌بوک، پائول آلن و بیل گیتس در مایکروسافت، استیو و وزنیاک و استیو جابز در اپل، باعث می‌شوند برخی افراد فکر کنند که داشتن ایده‌های بزرگ فقط مختص افراد جوان است. اما کارآفرینان عرصه تکنولوژی که به سرعت به شهرت و ثروت رسیدند، در ابتدا خارج از این حوزه بوده‌اند. یک کارآفرین به طور معمول فردی میانسال و حرفه‌ای است که نیازهای بازار را می‌داند و شرکتی را با پس‌انداز خودش تاسیس می‌کند.
تحقیقی که تیم شرکت من در سال 2009 انجام داد، مشخص می‌کند که میانگین سنی یک کارآفرین موفق در صنایع پیشرفته مانند کامپیوتر، پزشکی و هوافضا، 40 سال است.  
***
آنگلا بنتون، موسس و مدیرعامل شرکت نیومی:
در زندگی حضور فعالی داشته باشید
طوفان ذهنی خود را با مشکلاتی آغاز کنید که شخصا در آن سرمایه‌گذاری کرده‌اید. راه‌اندازی یک کسب‌وکار کار بسیار سختی است و نیاز به فداکاری خالصانه‌ای دارد که از اشتیاق شخصی شما نشات می‌گیرد.
سوال بزرگ بعدی که با آن مواجه می‌شوید این است که «چگونه؟» شکل‌گیری ایده‌ها و نوآوری‌های بزرگ وقتی صورت می‌گیرد که فکر اولیه خودتان را به شیوه‌ای متفاوت از دیگران اجرا کنید. یک راه مهم برای انجام این کار این است که فراتر از صنعت حوزه فعالیت‌تان را بنگرید و ببینید دیگران چگونه مشکلاتشان را حل می‌کنند. رویکردهایی که برای آنها یک کار روتین است، ممکن است برای شما غیرمعمول باشد و جرقه ایده‌های بزرگ را در ذهن شما روشن کند.
همچنین بیشتر فعالان کسب‌وکار جنبه خلاقانه افراد را نادیده می‌گیرند تا زمانی که واقعا به آن نیاز پیدا کنند. اطمینان از اینکه زندگی شما توازنی از هنرهای مختلف است، روش مهمی برای درگیری خلاقانه با امور است. در دنیایی که ما زندگی می‌کنیم،‌ گفتن این جمله که «در زندگی حضور فعال داشته باشید» از عمل کردن به آن ساده‌تر است. یعنی کارهای ساده‌ای مثل نوشیدن یک فنجان قهوه می‌تواند با پاسخ دادن به ایمیل‌ها یا مدیریت برنامه‌ها
همراه شود.
***
بن بالدوین، از موسسین و مدیرعامل شرکت کلیرفیت:
بگذارید ناخودآگاه شما کارها را انجام دهد
وقتی ذهن شما از وظایف تکراری و خسته‌کننده پر شده، می‌تواند ناخودآگاه شما را به لحظه کشف ايده جديد سوق دهد. این اتفاق برای من رخ داد. مدل کسب‌وکار شرکت کلیرفیت که به شرکت‌ها روش‌های ساده‌ای برای جذب نیرو و پیش‌بینی تناسب شغلی ارائه می‌کند، در حالی به ذهن من خطور کرد که با سرعت 120کیلومتر در ساعت در حال رانندگی بودم و اصلا به کار فکر نمی‌کردم.
ضمیر ناخودآگاه در نهانگاه ما عمل می‌کند و به صورت نامحسوس بر نتیجه بسیاری از تفکرات ما اثر می‌گذارد. بنابراین، در اوج درگیری‌های شغلی لحظه‌ای به خودتان استراحت بدهید و از هوای تازه استفاده کنید، چون در این‌صورت ذهن شما بهتر می‌تواند مشکلات را حل کند و راه حل‌هایی به ذهن شما می‌رسد که قبلا به آنها فکر نکرده بودید.  
***
برایان اسپالی، موسس و مدیر عامل شرکت ترانک کلاب:
به مشکلات عملی خود بتازید
هر زمان از خدمات یک شرکت یا تجربه خود به عنوان مشتری ناراضی هستید، یا احتیاج به محصولی دارید که هیچ شرکتی آن را ارائه نمی‌کند و در هیچ کجا نمی‌توانید آن را بیابید، این نکات را یادداشت کنید. بعد از خودتان بپرسید، آیا خودم می‌توانم این مشکل را حل کنم؟ چقدر وقت و سرمایه نیاز دارم تا ایده خودم را آزمایش کنم؟
همان طور که اندی راشلف، استاد دانشمندم در دانشگاه استنفورد مرا تشویق کرد «مطمئن شوید می‌توانید سریع و ارزان شکست بخورید.» زمانی که در دانشکده کسب‌وکار بودم، ‌ایده‌های بزرگ زیادی داشتم. یکی از آنها تاسیس یک شرکت داخلی خدمات هوایی بود که میلیون‌ها دلار سرمایه و چند سال زمان نیاز داشت. من تصمیم گرفتم فرصت دیگری را دنبال کنم که کم‌هزینه‌تر باشد و زودتر نتیجه بدهد؛ یعنی شرکت تولید     پوشاک به نام بونوبوس.
در آخر، با صرف تنها 9 ماه زمان و 15 هزار دلار سرمایه،‌ توانستم بازخورد مناسب بازار را دریافت کنم.
***
ویکتور هوانگ، از موسسین و
مدیر عامل شرکت T2
به فضاهای مرموز سرک بکشید      
کارآفرینانی که می‌خواهند ذهن خود را به چالش بکشند، باید به دنبال مسائل غیرعادی باشند. بنابراین مسائل عجیب را ببینید و بشنوید. من از مشاهده اسناد مبهم و گوش دادن به پادکست‌های غیرعادی لذت می‌برم. یافتن ایده‌های جالبی که فقط نیازمند کمی تکاپوی بیشتر شما هستند، هیجان انگیز است.
وارد فضاهای عجیب و جالب شوید. من همیشه به مناطق دورافتاده حومه شهر، فروشگاه‌های بزرگ و انجمن‌های دانشگاهی می‌روم. وقتی بدون داشتن هدف خاصی در محیطی قدم می‌زنید، مسائل به شیوه تازه‌ای به چشم شما می‌آیند. همچنین با افراد عجیب گفت‌وگو کنید. شروع مکالمه با افرادی که با شما فرق دارند، کار بسیار تاثیرگذاری است. من هنوز مکالماتی را که سال‌ها پیش با افراد غریبه داشتم و تاثیر این مکالمات را به یاد می‌آورم.
***
کوین کولران، از شرکای سرمایه‌گذاری شرکت جنرال کاتالیست پارتنرز:
بزرگ فکر کنید
وقتی کارآفرینی یک ایده یا فرصت کسب‌وکار را انتخاب می‌کند، باید چندین فاکتور را مدنظر قرار دهد:
اول اینکه با راه‌اندازی یک کسب‌وکار فرصت‌های زیادی برای پول درآوردن به وجود می‌آید که در کنار آن، کالاها یا خدمات موجود هم رشد می‌کنند. اما هیجان واقعی وقتی به وجود می‌آید که تصمیم قطعی می‌گیرید یک ایده بزرگ را که کمی هم جنون‌آمیز به نظر می‌رسد، دنبال کنید.
مساله بعدی این است که باید دنیا را به مکانی ایده‌آل تبدیل کنید. بهترین کارآفرینان افرادی هستند که با کسب‌وکار خود، زندگی بسیاری از مردم دنیا را تسهیل می‌کنند و بهبود می‌بخشند. چنین افرادی وقتی در مورد امور جهان و چگونگی توسعه وضعیت موجود فکر می‌کنند، مرتب از خودشان می‌پرسند «چه‌می‌شد اگر...»
نکته مهم دیگر این است که از سریع شکست خوردن نهراسید. از آنجایی که این روزها تحولات بازار بسیار سریع‌تر اتفاق می‌افتد، آزمایش‌ کردن ایده‌ها بدون ترس از عواقب هولناک شکست، آسان‌تر شده است.
در آخر، سعی کنید خیلی سریع تغییر موضع بدهید. بیشتر شرکت‌های موفق دنیا به نحوی فعالیت می‌کنند که با نحوه فعالیت‌ آنها در روزهای شروع کارشان بسیار متفاوت است. یک کارآفرین موفق می‌داند چه زمانی شرکت مسیر غلطی را طی می‌کند یا در حال از دست دادن یک فرصت بزرگ است و بنابراین موضع خود را به سرعت تغییر می‌دهد.
***
دیو لاوینسکی، از موسسین و رییس شرکت گروتینک:
به افراد مطلع گوش دهید
ایده‌های بزرگ به شیوه‌های متفاوتی به ذهن کارآفرینان می‌رسد که برخی از آنها از این قرارند:
بازخورد مشتری را دریافت کنید. به مشتریان خود گوش دهید و محصولات و خدماتی ایجاد کنید که مورد علاقه آنها است و نیز محصولات و خدماتی را که مورد استقبال مشتری نیست، حذف کنید.
به کارمندان طراز اول خود گوش دهید. کارمندانی که در بطن کار تولید هستند یا با مشتری تعامل مستقیم دارند، می‌دانند انجام چه کاری بیش از حد طول می‌کشد، چه موادی گران هستند و چه مسائلی باعث بروز مشکل می‌شوند. بنابراین با آنها صحبت کنید تا از همه جزئیات شرکت‌تان اطلاع داشته باشید.
فرضیات را نقض کنید. خیلی از کارآفرینان بزرگ با نقض کردن فرضیات به ایده‌های بزرگ دست می‌یابند. مثلا این فرضیه قدیمی که برای دریافت پول، باید حتما وارد شعبه‌های بانک شویم و به متصدی باجه مراجعه کنیم،‌ با ورود دستگاه‌‌های ATM نقض شد.
***
دونا کلی، استادیار کارآفرینی دانشکده بابسون:
در برابر تغییرات ناگهانی آماده باشید
کارآفرینان باید دو چیز را بدانند. اول اینکه اولین (یا دومین یا سومین) ایده آنها معمولا فرصت اصلی کار آنها نیست. در حقیقت، ایده اولیه ممکن است از بین برود. بنابراین آنها باید بدانند چرا آن ایده از بین رفته و تلاش کنند مسیر را تغییر دهند.  نکته دومی که کارآفرینان بزرگ باید بدانند این است که حتی اگر ایده اولیه آنها با مشکلاتی مواجه شد، هنوز هم فرصت خوبی در درون آن نهفته است. آنها باید با افراد مختلف صحبت کنند و آن را تغییر و پیشرفت دهند. در نهایت، ممکن است ایده آنها شکست بخورد؛ اتفاقی که برای بسیاری از کارآفرینان موفق رخ داده است. اما آنها از این شکست ناامید نشده‌اند و در موقعیت بهتری قرار گرفتند تا ایده‌های بعدی را بهتر شکل دهند.
***
ساراس ساراسواتی، استاد مدیریت کسب‌وکار دانشکده کسب‌وکار دانشگاه ویرجینیا:
نمی‌توانید به مغزتان حمله کنید
من نمی‌دانم که ایده‌های بزرگ چگونه شکل می‌گیرند. فکر می‌کنم هیچ کس دیگری هم نداند. حتی نمی‌دانم ایده‌های خودم چطور شکل می‌گیرند. به نظر من، مغز انسان کار خودش را می‌کند و ایده‌ای را بیرون می‌دهد. در حالی که منتظرید مغزتان کار خارق‌العاده‌ای انجام دهد، کار خودتان را انجام دهید. با افراد مختلف دیدار کنید،‌ بحث و گفت‌وگو داشته باشید، الگوهای اولیه بسازید یا حداقل مشکلات دیگران را جمع‌آوری کنید.  هدف همه این کارها این است که عمل کردن، جنبه خلاقانه‌ای دارد که آن را از فکر کردن مجزا می‌کند. بنابراین، همیشه نیازی نیست، اول فکر کنید.  

در هنگام استعفای یک کارمند، چه اقدامی باید کرد؟

مترجم: راحله اصغری
منبع: About.com
استعفای یک کارمند اغلب برای سازمان ضرر تلقی می‌شود و کنار آمدن با استعفای وی، بستگی به شرایط شرکت دارد.
اما مجبورید با این حقیقت روبه‌رو شوید. دیر یا زود، حتی کارمندان بهترین کارفرماها هم استعفا خواهند داد. این کارمندان تصور می‌کنند فرصت شغلی بهتری یافته‌اند یا همسر آنها فرصت شغلی در کشوری دیگر پیدا کرده است. دلایل استعفای کارمندان نامحدود هستند. اما استعفای هر کارمند، کارفرما را با سوالات زیادی مواجه می‌سازد. چطور استعفای کارمند را اعلام می‌کنید؟ چه کسانی باید از این استعفا آگاه شوند؟ چه زمان استعفای کارمند را به اطلاع سایرین خواهید رساند؟ در اینجا به سوالاتی که ممکن است در این خصوص داشته باشید پاسخ داده شده است.
وقتی کارمندی استعفا می‌دهد، قاعده کار این است که ابتدا این تصمیم خود را به‌طور شفاهي به شما اعلام کند. در مرحله بعد شما از او می‌خواهید تا استعفای کتبی خود را با ذکر تاریخ پایان خدمت به شما تحویل دهد. این امر شما را در برابر مطالبات نابجای کارمندان محافظت می‌کند.
نحوه برخورد با استعفای کارمندان
استعفای یک کارمند همیشه در روند کار اخلال  ایجاد می‌کند. البته اگر کارمندی که استعفا می‌دهد برای سازمان مهم و ارزشمند باشد و شما تصمیم بگیرید تا او برای دو هفته پایانی همچنان به کار خود ادامه دهد، همه چیز به خوبی و خوشی پایان خواهد یافت. این به آن معنا است که شما هنوز حضور فرد را تا آخرین روز کاری یک همیاری مثبت تلقی کرده‌اید.
کارمند مستعفی می‌تواند با ارائه جزئیات لازم در مورد پروژه‌های در دست کار و ایمیل زدن به دوستان و همکاران برای اعلام ترک کار، پایان کاری مثبت داشته باشد. اطمینان حاصل کنید که کارمندان دیگر را موظف به انجام وظایف فرد مستعفی کرده باشید. آنها می‌توانند با آن شخص مشورت کرده و چالش‌ها و جزئیات کار را بیاموزند. به علاوه، اگر فرد استعفا دهنده با مشتریان در ارتباط بوده است، می‌تواند فرد جایگزین خود را که قرار است مسوولیت‌های او را بپذیرد به مشتریان معرفی کند.
می‌توانید از کارمندان اجرایی و اشخاص دیگری که شرح وظایف شغلی مشخص و مستند دارند بخواهید تا قبل از ترک کار خود، آیین‌نامه شغلی خود را آماده کنند. اما خوشبختانه شما از قبل چنین چیزی را به صورت مکتوب تهیه و بایگانی کرده‌اید.
اطلاع‌رسانی به همکاران و مشتریان در خصوص استعفای کارمند
جهت مطلع کردن همکاران از استعفای یک کارمند، از واحد خود شخص آغاز کنید. می‌توانید جلسه‌ای ترتیب دهید و به دیگران اطلاع دهید که آخرین روز کاری فرد مورد نظر دو هفته دیگر خواهد بود. به آنها بگویید که از همکاری‌شان برای رفع نکات مبهم در این خصوص قدردانی خواهید کرد و آنها را از وظایفی که از این پس بر عهده شان خواهد بود، مطلع گردانید.
سایر کارمندان از شما خواهند پرسید که جایگزینی فرد جدید چه زمانی صورت خواهد پذیرفت. به طور کلی، کارمندان خوب با انجام اضافه کاری یا ساعت‌های طولانی‌تر کار مشکلی ندارند، اما بهتر آن است که آنها چارچوب زمانی اضافه کاری‌های مورد انتظار را بدانند.
در همان حال که کارمند مورد اعتماد و با ارزش شما کارهای خود را ظرف دو هفته مذکور انجام می‌دهد، بلافاصله به سایر کارمندان ایمیل ارسال کنید و استعفای فرد را اطلاع دهید. ممکن است از این عبارات استفاده کنید: خانم یا آقای...... به منظور دنبال کردن فرصت‌های جدید، در شرکت...  قصد پایان همکاری با این شرکت را دارد و آخرین روز کاری او در تاریخ... است. لطفا ما را در جهت آرزوی موفقیت روز افزون برای ایشان در شغل جدید، همراهی کنید. از شما دعوت می‌شود در جشنی که در آخرین روز کاری ایشان در محل... برگزار خواهد شد، به ما ملحق شوید.
البته قبل از ارسال این اطلاعات، از شخص سوال کنید که آیا با این موارد موافق است یا خیر. حتی ممکن است از او بخواهید ایمیل شخصی خود را به دیگران بدهد تا آنها بتوانند برای مدتی با او در تماس باشند.
احتمالا بسیاری از کارمندان می‌دانستند که آن فرد به دنبال فرصت شغلی دیگر بوده است و علت آن چه بوده است. هنگام پایان همکاری یک کارمند با ارزش با شرکت، مراسم قدردانی موجب خرسندی سایر همکاران می‌شود. البته شما می‌توانید یک مصاحبه پایان خدمت نیز ترتیب داده و صراحتا به علت ترک کار فرد اشاره کنید.
در این شرایط، پیشنهادهای مالي یا تشویق فرد برای ادامه خدمت، موثر نخواهد بود، زیرا او ذهنا خود را از این کار جدا ساخته است.
چگونه به کارمندان اطلاع دهیم که درخواست استعفای آنها پذیرفته می‌شود.
اگر فردی که استعفا داده، کارمند باارزشی برای سازمان نباشد و شما اعتمادی به او نداشته باشید تا در دو هفته پایانی کارش را ادامه دهد، سناریوی بالا تغییر خواهد کرد. در چنین مواردی، به فرد اطلاع دهید که برای این مدت کلیه حقوق خود را دریافت خواهد کرد، ولی دیگر نیازی به ادامه خدمت و حضور او در محل کار نیست. گاهی اوقات، قطع همکاری با یک کارمند می‌تواند اخلاقی، حقوقی، وجدانی و مناسب باشد.
برای اعلام استعفای چنین کارمندی، بلافاصله ایمیلی برای کارمندان دیگر ارسال کنید و در آن ذکر کنید که خانم یا آقای......، این شرکت را به دلیل دنبال کردن فرصت‌های جدید شغلی در تاریخ... ترک خواهد کرد. می‌توانید اضافه کنید که برای وی در فرصت شغلی جدید آرزوی موفقیت دارید و اطلاع دهید که کدام بخش از مسوولیت‌های او به عهده دیگران خواهد بود. همچنین می‌توانید جزئیاتی را درباره چگونگی و زمانبندی مناسب جهت جایگزین کردن فردی به جای فرد مستعفی،
اعلام کنید.

 

مزیت برندسازی در کسب‌وکار

مزیت برندسازی در کسب‌وکار

محمد حسنی
برند عبارت است از یک متن، تصویر یا ترکیبی از این دو که ذهن و نگاه خریدار یا مصرف‌کننده را به طرف کالا یا تولید‌کننده مشخص و معینی، جلب می‌کند. امروزه برای مشخص‌تر کردن برند و افزایش تاثیر آن بر خریداران از تاثیرات صوتی مانند بیان جمله یا به‌کارگیری آهنگ و موسیقی نیز استفاده می‌شود. به طور کلی در بازاریابی نهایت تلاش می‌شود که توجه به برند آنقدر مستحکم و پایدار باشد که توجه و ذهن خریدار و مصرف‌کننده را به سایر برند‌ها کم کند و نهایتا سایر برندها برای مشتریان آنها بی‌اهمیت شمرده شود.گرچه بکارگیری برند در اواخر قرن 19 متداول شد، ولی عملا در دهه‌های 50 و 60 میلادی و همزمان با «حرکت شتابان مصرف کالاهای مصرفی» FMCG Fast Moving (Consumer Goods) در آمریکا و اروپا استحکام یافت و واکنشی بود به فراوانی کالاهای مشابه که کار انتخاب را برای خریدار مشکل می‌ساخت و عملا خریدار را ملزم می‌ساخت که قبل از تصمیم برای خرید، تفاوت میان کالاهای مشابه را به‌خوبی شناسایی کند. در این دوره عواملی چون:
* نیاز به رفع کمبود کالا در بازار و تامین نیاز خریدار و نتیجتا تداوم حضور و بقای تولید‌کننده
* کندی در نوآوری در عرضه کالاهای جدید و تشابه فراوان در کالاهای عرضه شده
* عرضه بیش از نیاز کالا و در نتیجه شدت یافتن رقابت
* تشکیل، قدرت‌گیری و رشد شبکه‌های توزیع کالا و تاثیر آنها بر روند نفوذ کالا در بازار
* فرسایش قیمت‌ها در پایانه‌های فروش
تولیدکنندگان را وادار کرد که برای تفکیک کالایشان از کالای رقبا متوسل به «برند» و صرف هزینه‌های هنگفت برای برندسازی در دنیای کسب‌وکار شوند.
با افزودن عاملی که خریدار را به انتخاب کالا كمك كند «ترجیح» حاصل میگردید
«ترجیح» مزیتی است که در مقایسه کالایمان با کالاهای مشابه در ذهن خریدار به آن دست می‌یابیم.
«ترجیح» به تولیدکننده اجازه می‌دهد که کالایش را با قیمت برتر و در نتیجه سود بیشتر و کسب سهم بیشتری از بازار فروش عرضه کند از این رو می‌توان برند را این چنین نیز تعریف کرد:
برند: عبارت است از مجموعه مزایای اصلی و عمومی کالا + مزیت اضافی (عقلانی + احساسی) که در ذهن خریدار شکل می‌گیرد و موجب رشد اعتماد وی به کالا می‌شود.
تولید‌کننده همواره در تلاش می‌ماند که برداشت (عقلانی + احساسی) خریدار را بهبود بخشد تا از ترجیح او بهره‌مند شود. توجه داشته باشید که مشوق‌هایی چون ارائه گارانتی و ضمانت کیفیت کالا کمک زیادی به استحکام برند می‌کند. برای داشتن برندهای قوی و مستحکم، تمام نشانه‌ها و علائم باید بتوانند خریدار را جذب کرده و برای او برانگیزنده باشند.
اگر چه برای ساخت و استحکام برند، تولیدکنندگان متحمل زحمات و هزینه‌های گزافی می‌شوند، اما با این حال نمی‌توان برای برندی که با این همه دشواری ساخته می‌شود ارزشی تعیین کرد. چون تنها برای صاحب برند ارزش و سود دارد و نمی‌توان به هیچ وجه برند را جداگانه و به دور از مالک آن ارزشگذاری کرد.
یک برند مستحکم می‌تواند نشانه کیفیت و برتری کالا و حتی ضمانت کارهای بعدی شود. مالک یک برند ژاپنی که در صنایع خودروسازی، الکترونیک، برق و لوازم پزشکی فعالیت دارد، در اقدام بعدی خود از برندش برای عرضه تن ماهی کنسرو شده نیز استفاده کرد که موجب کسب سود بیشتر برای آنها شد. این نشان می‌دهد برندی که درست ساخته و عرضه شود تا چه حد در رشد و تعالی درآمد شرکت‌ها موثر است.

پنج تفکر استراتژیک برای صاحبان کسب‌وکارهای کوچک

پنج تفکر استراتژیک برای صاحبان کسب‌وکارهای کوچک

مترجم: مریم رضایی
منبع: Small Business Computing
وقتی مساله برنامه‌ریزی استراتژیک مطرح می‌شود، کسب‌وکارهای کوچک در مقایسه با همتایان بزرگ خود، به راحتی می‌توانند خود را دست کم بگیرند و تصور کنند در جایگاه پایین‌تری قرار دارند.

شرکت‌های بزرگ می‌توانند حجم زیادی پول، تکنولوژی و پرسنل را برای برنامه‌ریزی کردن اختصاص دهند تا از دینامیک‌های متغیر فضای بازار سود ببرند. این برنامه‌ریزی‌ها مثل یک گوی شیشه‌ای باارزش هستند که البته همیشه هم تصویر درسaتی از فضای کسب‌وکار در آینده ارائه نمی‌دهند.
اما یک کسب‌وکار کوچک چگونه می‌تواند در این عرصه رقابت کند؟
وقتی مساله ایجاد یک استراتژی کسب‌وکار مطرح می‌شود، همه آنچه مورد نیاز است، داشتن یک رویکرد منطقی و صحیح است، نه ابزارهای ویژه و اضافی. قبل از اینکه دست به هر گونه اقدامی بزنید، این عقیده را کنار بگذارید که‌اندازه کسب‌وکار شما یک اشکال محسوب می‌شود. شرکت‌های کوچک اما چالاک، اغلب می‌توانند فرصت‌ها را بربایند، قبل از اینکه شرکت‌های بزرگ حتی به آنها توجه کنند.
برای فعال کردن رشته‌های عصبی تفکر استراتژیک و هموار کردن راه موفقیت کسب‌وکار کوچک خود، نکات زیر پیشنهاد می‌شود:
مرحله اول: طرح استراتژیک منطقی داشته باشید
شما می‌خواهید بر کسب‌وکارتان، بازاری که در آن فعالیت می‌کنید و چشم‌اندازی که قرار است در آن کار کنید، تسلط خوبی داشته باشید. هدف داشتن، به هیچ یک از این موارد آسیبی نمی‌رساند. اما برنامه‌ریزی شما نباید بیش از حد فراگیر باشد یا مسائل غیرضروری را دربربگیرد. این نوع برنامه‌ریزی بیشتر از اینکه فایده داشته باشد، آسیب رسان است.
توصیه کایهان کریپندورف، کارشناس نوآوری کسب‌وکار، این است که از ماهیت کوچک بودن و چالاک بودن کسب‌وکارتان به عنوان یک مزیت استفاده کنید. یعنی به جای اینکه جلسات بی‌پایانی برای طراحی یک طرح کسب‌وکار بزرگ برگزار کنید، مرتب دور هم جمع شوید تا چالش‌ها را بررسی کنید، گزینه‌های جدید را کشف کنید و فرصت‌هایی را برای پیشی گرفتن از رقبای بزرگ‌تر اما کندتر خودتان، به دست آورید.
مرحله دوم: همه چیز را زیر سوال ببرید
برخی اصول کسب‌وکار تغییرناپذیرند، اما در فضای اقتصادی امروز، وضعیت موجود کسب‌وکار در دراز مدت ثابت نمی‌ماند.
بخشی از این تغییرپذیری ناشی از اثرات تحریک‌آمیز اینترنت و رسانه‌های اجتماعی است. در طول کمتر از یک نسل، اوج و فرود شرکت‌های بزرگ جهان به توانایی تطبیق آنها با شرایط و نیز ارزیابی دوباره نحوه اداره کسب‌وکارشان، بستگی داشته است.
از زیر سوال بردن فرضیات – چه در مورد صنعت باشد یا مصرف‌کننده یا به طور کلی بازار – نترسید. کریپندورف می‌گوید وقتی ‌ایده یا نوآوری شما تحت فشار واقعیت در حال از بین رفتن است، بپرسید «چرا این‌گونه است؟»
دلایلی را که چرا شما معتقدید یک ‌ایده موثر نیست ثبت کنید، فرضیات موجود را بررسی کنید و روش‌هایی را برای به ثمر رساندن این فرضیات به بحث جمعی بگذارید. اجازه ندهید یک کتاب قدیمی اصول کسب‌وکار که مدت‌ها در قفسه شما خاک خورده، استراتژی کسب‌وکار امروز را به شما دیکته کند.
مرحل سوم: بر نتایج متمرکز شوید
اگر برای انجام دقیق و منظم کارها خیلی مشغله دارید، ممکن است برخی فرصت‌های بزرگ را از دست بدهید. به جای اینکه فقط به یک استراتژی که فکر می‌کنید درست است متوسل شوید، موقعیت را بسنجید و افق برنامه‌ریزی را بررسی کنید. آیا نقطه عطف شما تغییر کرده است؟
جو فاستر، معاون ارشد بخش فروش جهانی شرکت SAP، توصیه خوبی برای موفقیت فروش کسب‌وکارهای کوچک دارد: یک موضوع تکرارشونده این است که نتیجه مطلوب یک پروژه یا سرمایه گذاری را به دقت زیر نظر بگیرید. اگر قصد داشته باشید یک محصول شگفت انگیز را طراحی کنید یا باعث خوشحالی مشتریانتان شوید، با استفاده از نتایج کارتان برنامه‌ریزی کنید، نه به سوی آن.
این تغییر چشم‌انداز، می‌تواند حوزه‌های جدید و ناشناخته‌ای را به شما نشان دهد که کتاب‌های قوانین یا راهکارهای قدیمی نشان دهنده مسیر موفقیت، تاکنون پوشش نداده‌اند.
مرحله چهارم: تعدیل را پیوسته اعمال کنید
در جایی که لازم است مسیر کاری خود را تغییر دهید، آماده باشید تا استراتژی خود را همگام با این تغییر تنظیم کنید. در حقیقت، شما برای کشف راه‌های مختلف و گاهی غیرمتداول جهت رشد کسب‌وکارتان، باید شجاع و حتی مشتاق باشید. ایجاد یک استراتژی، حداقل برای کسب‌وکارهای کوچک، مثل «نقطه بازی» نیست که با وصل کردن نقاط به همدیگر به هدفی دورافتاده برسید. بسیاری از صاحبان کسب‌وکارهای کوچک می‌گویند این نقاط – چه مشتریان سختگیر باشند یا فرصت‌های بازاری که هیچ گاه عملی نمی‌شوند – دائما تغییر می‌کنند و تلاش‌های شما را برای پیگیری آنها، بی‌نتیجه می‌گذارند. بنابراین، سعی کنید از تغییر استقبال کنید که در این‌صورت، تحرک سریع و قاطعانه پاداش شما خواهد بود، در حالی که رقبا یا از شما عقب می‌مانند یا از قوانین بازار بی‌چون و چرا تبعیت می‌کنند.
مرحله پنجم: تصمیم بگیرید
با پیش‌بینی کردن و دو دل ماندن، کار را فلج نگذارید. افراد کم‌رویی که قاطعیت ندارند، نمی‌توانند یک کسب و کار کوچک را اداره کنند.
پائول چومیکر، موسس شرکت DSI، می‌گوید: وقتی زمان اجرای یک استراتژی فرا می‌رسد، تامل نکنید.
به علاوه، نیازی نیست سعی کنید که به حد کمال برسید. در عوض، راهتان را با سرعت متعادل، سختگیری، کیفیت و چالاکی ادامه دهید. در نهایت، حتی اگر همه اطرافیان با شما موافق نبودند یا همه اطلاعات لازم را در اختیار نداشتید – که کمتر اتفاق می‌افتد همه آنچه لازم دارید در اختیار داشته باشید – بر موضع خود پافشاری کنید.