نمونه‌های واقعی از هنر قیمت‌گذاری

مترجم: طليعه لطفي‌زاده
قیمت‌گذاری برای کسب‌وکارهای کوچک می‌تواند کمی دشوار باشد. اگر قیمت‌ها بیش از حد بالا باشد، معمولا راه‌حل آن واضح و ساده است.


اما اگر قیمت‌ها خیلی پایین باشند، آنگاه اوضاع کمی پیچیده‌تر خواهد شد، چرا که بالا بردن قیمت برای بسیاری از صاحبان بيزينس بسیار مشکل است، حتی اگر بدانند که با قیمت فعلی در هر فروش، ضرر می‌کنند. مسلما،‌ ترس آنها ناشی از این است که بالا بردن قیمت‌ها موجب فرار مشتریان خواهد شد. گرچه ممکن است این اتفاق هم بیفتد، اما بسیاری از بيزينس‌ها قیمت‌هایشان را افزایش داده‌اند و بعد از آن توانسته‌اند به کارشان ادامه دهند.
آنها همه یک حرف را می‌زنند: در قیمت‌گذاری استراتژیک فقط رقم مطرح نیست. به گفته مارک کروننبرگ، مشتریان لزوما به دنبال بهترین قیمت نیستند. مارک کروننبرگ موسس شرکت مث 1-2-3، یک موسسه تدریس خصوصی و طرح سوال (واقع در نیویورک) است.
آقای کروننبرگ گفت «من متوجه شدم این موضوع که بالا بردن زیاد قیمت‌ها باعث می‌شود کسب‌وکارتان را از دست دهید، فقط یک برداشت اشتباه است.» «مشتریان زیادی وجود دارند که برمبنای کیفیت خرید می‌کنند، نه بر مبنای پایین‌ترین قیمت.»
با گذشت سال‌ها، برخی ازمشتریان بالقوه با نرخ‌های آقای کروننبرگ کنار نیامده‌اند – بالاترین نرخ او در حال حاضر تدريس به ازاي ساعتی 200 دلار است – اما به گفته وی، ضررهایی که به خاطر افزایش نرخ به شرکت تحمیل شده با مشتریان ثروتمندتر جبران شده است، کسانی که مایلند معلم خصوصی را برای مدت بیشتری نگه دارند.
«به نظر من، بهترین کار این است که از رقابت برای داشتن پایین‌ترین قیمت دست بکشید.» «برنده شدن در این رقابت بسیار آسان است، اما در نهایت سود چندانی عاید شما نخواهد شد.» راهنمای پیش روی شما، نمونه‌های کسب‌وکارهای کوچکی است که تصمیم به افزایش قیمت گرفتند و درس‌هایی که از آن آموختند.

تصور نکنید قیمت همه چیز است
حدود سه سال پیش یک خطای کامپیوتری باعث شد که قیمت‌ها در وب سایت هدست دات کام به جای قیمت خرده فروشی با قیمت هزینه تمام شده، نمایش داده شوند. مایک فیت، مدیرعامل این شرکت، انتظار داشت با کاهش قیمت‌های فروش که در آخرهفته اتفاق افتاد، فروش بسیار صعود کند، اما افزایش فروش بسیار جزئی بود. آقای فیت گفت «این درس بزرگی برای ما بود.»
او متوجه شد که فروش برای شرکتش، که در سان فرانسیسکو واقع شده، خیلی کم به قیمت وابسته است و خیلی بیشتر از آن به چیزی که هم‌اکنون بيزينس او را از سایرین متفاوت می‌کند، بستگی دارد و آن چیزی جز خدمات پس از فروش نیست. «تمام تماس‌های تلفنی ای که به شرکت ما می‌شود، پس از چهار بار زنگ خوردن توسط یک فرد واقعی پاسخ داده می‌شود و تمامی نمایندگان خدمات پس از فروش ما بسیار تعلیم دیده‌اند و اطلاعات زیادی درباره هدست‌ها دارند.»
از زمان آن اتفاق آقای فیت یک بار قیمت‌ها را بی‌سر و صدا 8 درصد افزایش دادند، هرچند که از قبل به مشتریان عادی اطلاع داده شده بود. نتیجه؟ درآمد هم 8 درصد افزایش پیدا کرد.
«آیا برخی از مشتریان از افزایش قیمت‌ها ناراضی بودند؟ بله، مطمئنا. اما این نارضایتی در مورد هر قیمت فروشی صدق می‌کند – همیشه کسی پیدا می‌شود که از شما ارزان‌تر بفروشد. حقیقت درباره قیمت‌گذاری این است که قیمت‌گذاری یک هنر است با چاشني علم؛ بیشتر از اینکه یک علم باشد با چاشني هنر.»
ملانی داونی، صاحب شرکت ویلاوا، که محصولات بهداشتی پوست تولید و عرضه می‌کند، نیز تصور می‌کرد که مشتریانش با قیمت انگیزه خرید پیدا می‌کنند. با گذشت زمان متوجه شد که برای اینکه بیزينسش بتواند ادامه پیدا کند، او قیمت‌ها را بسیار پایین گذاشته و نگه داشته است. در عین حال، او برای بالا بردن قیمت‌ها ‌تردید داشت، برای اینکه وی می‌خواست کسانی که به محصولاتش احتیاج دارند قدرت خرید آن را داشته باشند و بسیاری از مشتریان وی مبتلا به سرطان یا مشکلات پوستی حاد بودند؛ حتی برخی از مشتریانش کودکانی بودند که اگزمای پوستی داشتند. با توجه به اینکه می‌خواست، اعتماد مشتریان را حفظ کند، تصمیم گرفت تا زمانی که فصل پرفروش محصولاتش تمام شود، اقدامی برای بالا بردن قیمت‌ها نکند.
افزایش قیمت محصولات ویلاوا از 4 تا 20 درصد خواهد بود. خانم داونی شخصا مشتریان را مطلع کرده است و از طرف آنها بازخورد مثبت و دلگرم‌کننده‌ای گرفته است و طی چند هفته آینده او شروع به اطلاع‌رسانی به مشتریان آنلاین خواهد کرد. او گفت «از آنجایی که از آنها در همان لحظه پاسخی دریافت نمی‌کنم، این من را نگران می‌کند.» با این وجود، وقتی به سال گذشته نگاه می‌کنم، با خودم فکر می‌کنم ای کاش ماه‌ها پیش این کار را انجام داده بودم.

قیمت‌های رقبا اهمیت چندانی ندارند
بسیاری از صاحبان بیزينس‌های کوچک فقط با نگاه کردن به قیمت رقبا برای کالا یا خدمات خودشان قیمت تعیین می‌کنند. نائومی پو، موسس شرکت «آرد بدون گلوتن خمير برتر»، در نزدیکی آلتونا، به این نتيجه رسیده است که مهم این است که سعی کنی بفهمی که مشتریانت کالایت را چگونه ارزش‌گذاری می‌کنند.
به گفته خانم پو، در صنایع غذایی، مشتریان معمولا به دنبال ارزان‌ترین‌ها هستند؛ اما به دلیل اینکه آرد و مخلوط پودرهای نان‌پزی او گلوتن ندارند، تولیدشان نیز هزینه بیشتری برمی‌دارد. او در ابتدا سعی کرد با محصولات گلوتن‌دار از لحاظ قیمت رقابت کند، اما با هر فروشی متحمل زیان می‌شد.
برای بالا بردن قیمت‌ها، باید مشتریان را متقاعد می‌کرد که محصولاتش، ارزش افزوده دارند. «در تست‌هایی که از مردم عادی با چشمان بسته گرفته می‌شد تا محصولاتمان را بچشند و مقایسه کنند، آنها می‌گفتند که کیک‌های ما بهتر هستند.» وی گفت: «ما همچنین علاوه بر ضمانت بی‌قید و شرط، آموزش و مشاوره نیز می‌دهیم.» به گفته وی، در اولین سال بيزينسش در سال 2008، او قیمت‌ها را 20 درصد افزایش داد، که باعث افزایش حاشیه سود ناخالص وی – سود حاصل از فروش هر یک دانه محصول – به میزان 11 درصد شد و درآمد حاصل از فروش به میزان 25 درصد افزایش یافت.
خانم پو گفت: «این به ما کمک کرد تا هزینه‌های ناشی از گسترش بيزينس در سال 2008 را پوشش دهیم.» پس از آن بيزينس او سالانه 250 درصد رشد کرد. در ژانویه، او 10 درصد دیگر هم به قیمت‌ها اضافه کرد، این بار برای پوشش هزینه‌های واسطه‌ها و توزیع‌کننده‌ها و هزینه‌های ناشی از افزایش قیمت‌های مواد اولیه و سوخت. بدون از دست دادن مشتری، وی شاهد دو برابر شدن درآمد بود و حاشیه سود ناخالص از 20 درصد به 36 درصد افزایش پیدا کرد.
اما با این همه، به دلیل اینکه او هزینه‌های زیادی صرف گسترش کسب‌وکار و تبلیغات می‌کرد، سودی عایدش نشد.
خانم پو، اخیرا مجددا قیمت‌ها را افزایش داده، این بار 13 درصد، برای پوشش هزینه‌های خرده فروشی، تا شرکت بتواند گزینه تخفیف عمده فروشی را عملی کند و همچنین به دلیل اینکه او سرعت بالا رفتن قیمت مواد اولیه و سوخت را دست کم گرفته بود. رشد کاهش پیدا کرده، اما فروش هنوز از اولین فصل 2010 تا اولین فصل 2011، 159 درصد بالاتر رفته است. خانم پو، انتظار دارد که شرکتش در پایان سال سودده شود.
صاحبان شرکت فوتزیرولز، یک شرکت در ساحل میامی، که کفش‌های تختی می‌فروشد که به‌راحتی تا می‌شوند و در کیف دستی جا می‌گیرند، هنگامی که فروشگاه‌های زنجیره‌ای بزرگ شروع به فروش عمده کفش‌های مشابه کفش‌های آنها کردند، درس بزرگی گرفتند. «آنها باید خودشان را از محصولات 10 دلاری مشابه که در تارگت فروخته می‌شد جدا می‌کردند، بنابراین تصميم گرفتند به سمت قيمت‌گذاري چند مرحله‌اي حركت كنند.
سال گذشته، آنها نحوه فروش خود را تغییر دادند، به صورتی که محصولات را به دو سری محصول و قیمت تقسیم کردند: مجموعه ای که برای استفاده روزانه و هر جفت به قیمت 20 دلار فروخته می‌شد و یک مجموعه شیک‌تر که هر جفت آن به قیمت 30 دلار فروخته می‌شد. «ما درواقع سودمان در کفش‌های با قیمت بالاتر بود.»
به‌دلیل اینکه آنها قیمت یک خط تولید را 5 دلار پایین می‌آوردند و خط تولید دیگر را 5 دلار بالا می‌بردند، میانگین به مقدار ثابت باقی ماند، اما اثر آن بسیار سریع بود. «ما خط تولید لاکس را در سال 2010 افتتاح کردیم و افزایش 100 درصدی درآمد را تجربه کردیم،» «درواقع موجودی انبارمان تمام شد.»

هزینه‌های خود را پوشش دهید
کیتی دنزیگر، موسس شرکت «نومی بیبی» در منهتن، که کار آن تولید روکش قابل شست‌وشو برای صندلی بچه در اتومبیل است. هنگام قیمت‌گذاری او فقط هزینه‌های مواد اولیه و تولید را در نظر گرفت. این اولین تجربه بيزينس خانم دنزیگر بود و اطلاع زیادی نداشت.
هیچ‌کسی را نداشتم که از او سوال کنم، بنابراین فقط به بزرگ‌ترین هزینه‌هایم فکر می‌کردم. او گفت «این اشتباهی است که خیلی‌ها مرتکب آن می‌شوند.» من هزینه‌های حمل‌ونقل، انبارداری، طراحی و چاپ برای بازاریابی، بسته بندی و بیمه را در نظر نگرفته بودم. این هزینه‌ها بسیار قابل توجه‌تر از آنچه که تصور می‌کردم بودند.»
خانم دنزیگر در اولین سال بيزينسش، قیمت هر روکش را از 34 دلار به 36 دلار افزایش داد، یک افزایش نسبتا کوچک بود، اما حاشیه سود او را بهبود می‌بخشید. این افزایش قیمت، باعت کاهش فروش نشد. از 2009 تا 2010 كسب‌وكار او 150 درصد افزایش فروش داشت.
منبع: نیویورک تایمز

آیا شرکت شما می‌تواند سیاست اعطای اوقات فراغت را کنار بگذارد ؟

كسب‌وكارهاي كوچك
شرکت شما می‌تواند سیاست اعطای اوقات فراغت را کنار بگذارد

نویسنده: دیو جانسون
مترجم: فرهاد امیری
اگر از هر روانپزشکی بپرسید که بهترین راه برای اطمینان حاصل کردن از بهره‌وری نیروهایتان چیست، پاسخ خواهد داد: زمان استراحت کافی در نظر بگیرید. به همین خاطر بسیاری از شرکت‌های موفق، سیاست تعطیلات بسیار سخاوتمندانه‌ای دارند.

اما برخی از شرکت‌های آینده‌نگر و خواهان پیشرفت کلا سیاست تعطیلات را کنار گذاشته‌اند و چنین چیزی را تعریف نکرده‌اند.
منظورم این نیست که آنها برای شما هیچ تعطیلاتی را مجاز نمی‌شمارند. بر عکس، آنها صرفا زمانبندی این اعطای مرخصی را از بین برده‌اند و به جای آن نظامی اختیاری به راه انداخته‌اند که در آن آدم‌ها زمانی را که لازم دارند، وقتی لازم دارند، مرخصی می‌گیرند. کسب و کارهای متعددی به این سیستم وارد شده‌اند و به نظر می‌رسد چنین سیستمی موفق هم باشد. چنین سیاستی اجازه می‌دهد که افراد به وقت نیاز و حتی در مواقع ضروری به راحتی سراغ کارفرمای خود بروند و برای مرخصی اقدام کنند.
البته فقط شرکت‌های نوپا نیستند که سیاست‌های تعطیلات را کنار گذاشته‌اند. حتی کسب و کارهای پابرجا و کهنه‌کاری مثل آی.بی.ام، نتفیکس و اکسسیبیلیتی پارتنرز همگی به این الگوی جدید آری گفته اند و آن را اتخاذ کرده‌اند. بنابراین با طرحی خام و نپخته برای شرکت‌های نوپایی طرف نیستیم که برای بالابردن بهره‌وری دست به هر استثماری می‌زنند. برعکس، به نظر می‌رسد این طرح برای خود کارکنان هم جذابیت و منفعت بیشتری داشته باشد، در عین اینکه به شدت به درد شرکت هم می‌خورد.
یکی از شرکت‌های بدون سیاست تعطیلات هاب‌اسپات است. مدیر ارشد اجرایی این شرکت، برایان هالیگان، می‌گوید: «ما از یک چیز اطمینان کامل داریم. روش جدید، یعنی حذف سیاست تعطیلات، راه بسیار کم‌استرس‌تری برای مدیریت زمان مرخصی‌ها و تعطیلات است. کارمندان زمانی که به مرخصی و تعطیلات نیاز دارند از آن بهره می‌برند و ما دیگر انبوهی از مرخصی‌ها را در یک دوره‌ زمانی
واحد نداریم.
آیا سیاست‌های ارتباطات از راه دور را به خاطر دارید؟ به دلیل چنین سیاست‌هایی ما به سمت بهره‌وری بیشتر رهنمون شده ایم و کارمندان هم بیشتر کار می‌کنند و هم با کار کردن در خانه استرس کمتری را تحمل می‌کنند. رویکرد جدید حذف سیاست تعطیلات نیز در همین راستا است. با این کار، آدم‌ها می‌توانند خودشان برای خودشان برنامه‌ریزی کنند، از «مرخصی‌های کوچک» بسیار بیشتری استفاده کنند و بنابراین نیروی کار داخل شرکت نیز جریانی پیوسته‌تر و یکنواخت‌تر داشته باشد.
در همین راستا، موتلی فول می‌گوید:
«در واقع، ایده‌ روزهای تعطیلات از همان ابتدا هم چندان خوب نبوده است. آدم‌ها باید آزادانه بتوانند تصمیم بگیرند که چه‌طور زندگی خود را طوری برنامه‌ریزی کنند که بهترین استفاده را از آن ببرند. ما به کارمندان خود اطمینان داشته ایم، به باور ما آنها می‌دانند شغلشان چه وظایفی را ایجاب می‌کند؛ بنابراین با توجه به این وظایف برنامه‌ریزی خواهند کرد. مثلا اگر فلان روز ضرب‌الاجل تحویل پروژه‌ باشد، آن وقت آدم به خوبی می‌داند که باید برود سر کار و داخل دفتر باشد.»
شما هم باید با توجه به فرهنگ سازمانی خاص خود بررسی کنید که آیا کنارگذاشتن سیاست تعطیلات به نفع شما است یا خیر.

هفت گام که شرکت‌ها مي‌توانند برای جلب اعتماد از دست رفته‌شان بردارند

مترجم: طلیعه لطفی‌زاده
منبع: گاردين
اعتماد به شرکت‌ها در حد بسیار بحرانی قرار گرفته است. به گفته کلیر ملفورد، اما 7 گام وجود دارد که توسط آن شرکت‌ها می‌توانند اعتماد از دست رفته شان را مجددا به دست آورند.


آیا اعتماد به شرکت‌ها در پایین ترین سطح خود قرار گرفته است؟ اگر بتوان بر مبنای شاخص‌هایی که اخیرا منتشر شده‌اند نتیجه‌گیری کرد، من عمیقا معتقدم که همینطور است. نتایج تحقیقات سال 2012 «Edelman Trust Barometer»، بیشترین نزول در سطح اعتماد به مدیر عامل‌ها ــ به عنوان «منبع اطلاعات قابل اطمینان»ــ (از 50 درصد به 38 درصد) را نشان می‌دهد، همچنین نتایج تحقیقات نشان دهنده موج عظیمی از درخواست‌ها (از طرف بیش از نیمی از پاسخ‌دهندگان) برای نظارت بیشتر است.
شرکت‌ها برای ‌اینکه از پایداری بیزنس‌شان اطمینان حاصل کنند و همچنین به توسعه پایدار جامعه‌ای که قرار است در آن فعالیت و زندگی کنند کمک کنند، باید رشد هوشمندانه (کسب بیشتر با هزینه کمتر)، فراگیر (در راستای کاهش نابرابری) و مسوولانه‌ای (که مصرف صحیح را در جامعه ترویج می‌کند) را برای خود متصور شوند.
اما اعتماد جامعه به توانایی بیزنس برای انجام کارها کاهش یافته است. بنابراین بیزنس، قبل از‌اینکه بخواهد تعریف جدید رشد را عملی کند، باید ابتدا اعتمادها را جلب کند که ‌این خود برای یک شرکت عامل کلیدی است تا بتواند به فعالیت خود ادامه دهد.
خوب، یک کسب و کار چطور می‌تواند اعتماد از دست رفته‌اش را دوباره به دست آورد؟
ما هفت فاكتور برای تغییر رفتار یک شرکت در نظر گرفته‌ایم که شرکت توسط آن می‌تواند روی اعتماد مشتریان، تامین‌کنندگان، سرمایه‌گذاران و ناظران تاثیر بگذارد.
1. کیفیت، نوع و امنیت کالاها و خدمات، قیمت آنها و استمرار مطلوبیت در ‌این زمینه
2. ارزش اجتماعی که شرکت به وجود می آورد: ‌این ارزش چه مستقیم و چه غیرمستقيم، از طریق‌ایجاد اشتغال و اثر سرریزی که روی اجتماع می‌گذارد، باید مورد بررسی قرار گیرد. همچنین باید توجه شود که مدل بیزنس آنها چگونه به افرادی که مستقیما از فعالیت شرکت سودی نمی‌برند، منفعت می‌رساند.
3. کیفیت مدیریت: مدیران چقدر از قوانین و فعالیت‌های تعریف شده فراتر روند که صنایع بهتر یا رفتارهای اجتماعی بهتری را شکل دهند و ‌این حوزه‌های نوین را وارد حوزه قانون‌گذاری کنند.
4. اخلاق و شرافت: قوانین علیه فسادهای اداری، طرز برخورد با کارگران، محل و سطح مالیات‌های پرداخت‌شده، دستمزد مدیران و پاداش‌ها و نسبت آنها با میانگین سایر دستمزدها، نفوذ سیاسی شرکت و کمک‌های مالی با هدف سیاسی و ثبات سیاست‌های شرکت در رابطه با سایر پست‌ها.
5. شفافیت و پاسخگويی: سطح صداقت و شفاف بودن در مورد سیاست‌های شرکت، مدیریت شرکت و پذیرش عواقب ناشی از ‌این صداقت و عواقب ناشی از شفاف‌سازی.
6. سطح اقدامات انجام شده در حال حاضر در راستای حفاظت از محیط زیست برای نسل‌های ‌آینده.
7. بررسی ‌این موضوع که یک شرکت تا چه حد در تقابل با سایر شرکت‌ها موفق عمل می‌کند، همچنین چقدر در تقابل با دولت‌ها یا فعالان جامعه مدنی موفق است تا بتواند ارزش‌های اجتماعی را نشر دهد.
اجرای‌این هفت گام در شرکت‌های مختلف بسیار متفاوت است، از شرکت‌هایی که رویکردشان «حداقل‌سازی زیان» است که فقط چند نکته را در اولویت قرار می‌دهند، تا شرکت‌هایی که به دنبال حداکثر کردن سودی هستند که به جامعه می‌رسانند و تمام هفت گام را برخواهند داشت.
اعتماد عامل کلیدی برای شرکت‌ها است تا بتوانند به فعالیت خود ادامه دهند و چنین به نظر می‌رسد که چالش بزرگی بر سر راه برندسازی است. ما به وضوح شاهد ‌این هستیم که هر روزه برندهای بیشتری برای ارزشمندتر کردن برندهای خود، بخشی یا تمام ‌این هفت نکته را در دستور کار خود قرار می‌دهند.

تامین بودجه برای سرمایه‌گذاری‌های مخاطره‌آمیز

مترجم: محمدحسين رفعت‌نژاد
منبع: وارتون
ریسک‌ها را درک‌ کنید و داستانی خوب نقل کنید
استیون کوهن در 22 سال همکاری با سرمایه‌گذارانی مخاطره‌پذیر، تنها یک بار به یاد دارد که سرمایه‌گذار مخاطره‌پذیر به صحبت‌های ارائه شده در این خصوص گوش فراداده باشد و سرمایه‌گذاری کرده باشد. بنابراین وقتی احتمال سرمایه‌گذاری‌های اینچنینی تا این حد پایین است، چگونه بايد با این افراد قرار ملاقات گذاشت و شانس متقاعد کردن طرف مقابل برای سرمایه‌گذاری را افزایش داد؟


کوهن در جریان کنفرانس کارآفرینی 2012، پنلی با عنوان «محل اعتراف‌های سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر: چرا ما به آنها بودجه اختصاص می‌دهیم و چرا آنها را رد می‌کنیم» را اداره می‌کرد. مدیران کنفرانس در حاشیه این پنل اظهار کردند: «اغلب کارآفرینی، با رنج و عذاب همراه است و ناکامی کارکنان موجب ایجاد جسارت می‌شود.
رنج‌ها، اشک‌ها و عرق‌هایی که در یک ایده جدید نهفته شده‌اند، آن را به یک تجارت قابل دوام مبدل می‌کند. رنج مفرطی که در آغاز متحمل می‌شویم، سبب می‌شود که واحدهای کوچک به جای آنکه کوچک و مستقل باشند، به رهبران صنعت تبدیل شوند. گاهی اوقات رنج کشیدن مقدمه ایجاد فرصت‌ است.»
کار سخت و مداوم نیز موثر است. گیل بیدا، موسس و مدیر گنکاست ونتور، در این‌باره می‌گوید: «من دوست دارم جمله‌ای از توماس ادیسون را بازگو کنم. وی می‌گوید، نبوغ يك درصد خدادادی و 99 درصد کار سخت است. برای من نیز شروع یک کار تا 99 درصد به کار سخت و ریختن عرق وابسته است و ایده‌خوب تنها يك درصد موثر است. به نظر گیل بیدا در حالی که میلیون‌ها نفر از مردم ایده مناسبی دارند، همه موفق نمی‌شوند و به این دلیل است که ایده مهم نیست، بلکه پشتکار و کار سخت مهم است.
سنجش ریسک
کوهن برای بارور کردن ایده مناسب، اهمیت ارزیابی گونه‌های مختلف ریسک را به شرکت‌کنندگان در جلسه یادآوری کرد و افزود: «اندازه بازار، شانس نفوذ در بازار، توانایی برای سرمایه‌گذاری مطمئن، توسعه مناسب تکنولوژی و ارزیابی محدودیت‌های اعمال شده از سوی رقبا از جمله اقداماتی است که بايد در این زمینه انجام داد.» جان‌کپلمن که در تاسیس بسیاری از شرکت‌ها نقش داشته است، می‌گوید: همه ریسک‌ها به یک اندازه مهم نیستند.
شرکتی که وی در حال حاضر در آن کار می‌کند، در حوزه اختصاص بودجه به ایده‌های جدید پیش از مرحله راه‌اندازی، فعال است. وی می‌گوید: «ما روی تیم حساب باز می‌کنیم. بخش اصلی آنچه در اولین دیدار ارائه می‌کنید، ویژگی‌های خودتان است. سرمایه‌گذار بايد به شما و ایده‌هایتان اعتماد داشته باشد.» وی در ادامه افزود: «شما باید با چشم یک کارآفرین به محصول و بازار آن بنگرید و تصمیمات کلیدی خود را اولویت‌بندی کنید.» از نظر بیدا همه چیز به ارزیابی نسبت ریسک به سود ارتباط دارد.
هرچه یک کارآفرین بتواند نسبت ریسک را کاهش دهد، شرکتی که برای آن کار می‌کند، علاقه بیشتری نسبت به موضوع نشان خواهد داد. علاوه بر این، با توجه به اینکه آغاز بسیاری از کسب و کارها به صورت مجازی آسان‌تر است، وی افزود: «چرا با استفاده از تکنولوژی یک نمونه اولیه نسازیم؟»
راب کانی بیر، یکی از اعضای هیات موسس شرکت سرمایه‌گذاری شاستا که در حوزه تلفن همراه و برنامه‌های اینترنتی فعالیت می‌کند، در این جلسه اظهار کرد: در شرکت ما «یک مقدمه با کیفیت» مقداری از میزان ریسک را کاهش می‌دهد. این یک آزمایش برای بررسی این موضوع است که آیا می‌توانید شریکی خوب پیدا کنید یا نه. برای وی مهم نیست که شما به دانشگاه رفته‌اید یا نه و آنچه اهمیت دارد «کارآفرینانی است که قدرت بیان مساله برای ایجاد برند تجاری را درک می‌کنند.»
جو کوهن یکي از کارآفرینانی است که در مدل کانی بیر صدق می‌کند، یعنی قدرت بیان مساله خوبی دارد. وی می‌گوید: «من تمام ساعات روزم را به سرمایه‌گذاران مخاطره‌آمیز، کارآموزان جدید و تیم خود اختصاص می‌دهم. کوهن هنگامی که تازه در شرکت وارتون استخدام شده بود، این ایده را بسط داد که همه چیز فروخته می‌شود و خریده نمی‌شود. وی در سال دوم دانشجویی دانشگاه را ترک کرد تا به ایده خود جامه عمل بپوشاند. توانایی وی در بیان موضوعات به صورت متقاعدکننده، کلید موفقیتش در سرمایه‌گذاری ایمن بود. وب‌سایت کورسکیت محصولات شرکت را به عنوان ترکیبی از ابزارهايی نظیر مدیریت فایل‌ها، ارتباطات و ثبت مشخصه‌های شبکه معرفی می‌کند تا دانشجویان بتوانند از این طریق با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
به نظر کانی بیر، موضوعی که مطرح می‌کنید، یک رمان نیست، بلکه یک داستان کوتاه است و در هنگان نقل این داستان کوتاه بايد درباره محصولتان صحبت کنید، نه درباره خودتان. محصولی که ارائه می‌دهید ابزاری برای معرفی شما و فروش شرکت شماست.
راه‌های دیگر برای ارزیابی ایده‌ها
کوپلمن می‌گوید: برای شرکتی که در حال بررسی کردن ایده‌ها در مرحله اولیه است، آسان‌تر است به دنبال ایده‌هایی برود که با هدف صرفه‌جویی در زمان مطرح شده‌اند. وب‌سایت اینترنتی «اوبر» که کاربران را قادر می‌سازد از طریق تلفن همراه خود تاکسی درخواست کنند، مثالی از این دست ایده‌ها است. نقطه مقابل این ایده‌ها، ایده‌هایی هستند که برای «گذراندن وقت» مطرح می‌شوند. سایت یوتیوب مثال مشهوری از این دست ایده‌ها است. وقتی با ارون پاتزر، موسس وب‌سایت مینت که یک سرویس مدیریت مالی شخصی است، آشنا شدیم، بیشتر به این نکته پی بردیم. همچنین وقتی با موسس وب‌سایت اوبر ملاقات کردیم، وی اظهار كرد: محصولاتی که برای گذران وقت مطرح می‌شوند، می‌توانند پول‌زا باشند، اما مادامی که محصول ساخته نشده است، قابل مشاهده نیستند.
یکی از مواردی که کانی بیر بر روی آن تاکید دارد، تلفن همراه است. برخی محصولات نظیر فیس‌بوک و دیگر شبکه‌های اجتماعی در محیط وابسته به تلفن همراه استفاده می‌شوند. موارد دیگر نظیر چری و اوبر به شدت تحت تاثیر تلفن همراه قرار گرفته‌اند. وی از اوبر به عنوان مثالی در زمینه شست‌وشوی ماشین استفاده می‌کند و می‌افزاید: «شست‌وشوی ماشین، صنعتی است که انتظار نمی‌رفت نوآوری‌های قابل توجهی در آن رخ دهد، اما تلفن همراه این صنعت را از خواب بیدار کرده است.»
بیدا به عنوان سرمایه‌گذاری مخاطره‌پذیر از منابع کامکست، استفاده می‌کند تا شرکت‌هایی را که ممکن است از آنها حمایت کند، ارزیابی کند. شرکت‌هایی که وی انتخاب می‌کند، لزوما با کامکست ارتباطی ندارد، اما کامکست جهاني ان بی سی (Comcast NBC Universal) نمونه خوبی برای پشتکار است. وقتی مدیران جناکست یک شرکت فعال در حوزه تجارت الکترونیک در زمینه مد را تحت نظر می‌گیرند با شبکه‌های اینترنتی و مد کامکست هماهنگ می‌شوند و وقتی یک شرکت‌ فعال در زمینه تحقیقات بازاریابی اجتماعی را تحت نظر می‌گیرند، با بخش تحقیقات ان بی سی مذاکره می‌کنند.
تمامی سخنرانان تفکر واحدی داشتند. کپلمن می‌گوید: «رایج‌ترین دلیل اینکه برخی سرمایه‌گذاری‌ها را نمی‌پذیریم، این نیست که صنعت مورد بحث صنعت مناسبی نیست یا درآمد کمی به همراه دارد، بلکه به این دلیل است که با خصوصیات مورد انتظار سرمایه‌گذار مخاطره‌پذیر مطابقت ندارد. یکی از بزرگ‌ترین چالش‌هایی که با آن مواجه هستم، این است که بگویم: فکر می‌کنم شما پول زیادی به دست خواهید آورد، اما فکر نمی‌کنم من بتوانم پول زیادی به دست آورم و به همین دلیل است که از ایده شما حمایت نخواهم کرد.
به نظر بیدا آخرین قدم نیاز کارآفرین برای پرسیدن سوالاتی دشوار از خودش است. تعداد مواردی که یا در مدل تجاری یا در تحقیقات دارای مشکل بوده‌اند، وی را متعجب کرده است. «شما پول و زندگی‌تان را روی این سرمایه‌گذاری می‌کنید؟ آیا نمی‌خواهید از چشم‌انداز رقابتی آن مطلع شوید؟ آیا نمی‌خواهید بدانید این موقعیت تا چه اندازه می‌تواند بزرگ باشد؟ آیا علاقه ندارید تمهیدات دفاعی مناسبی فراهم کنید؟»
کانی بیر به شرکت‌کنندگان در جلسه اخطار داد که همیشه خود را به خوبی برای ارائه آماده کنند تا مطمئن شوند که مزیت‌های رقابتی، محصولات و مشتری‌هایشان را به خوبی شناخته‌اند. وی با اشاره به این موضوع که هرچه آمادگی بیشتر باشد، جلسه می‌تواند عمیق‌تر و تعاملی‌تر باشد، افزود: من 40 دقیقه وقت صرف می‌کنم تا هر کدام از ایده‌ها و محصولاتی را که قرار است درباره آنها صحبت کنم، به خوبی درک کنم.
کنفرانس با پیشنهادی رک از سوی جوکوهن به پایان رسید: «هنگام افتتاح یک شرکت، مواردی وجود دارد که به آنها نیاز دارید. این موارد عبارتند از: یک ایده جدید، یک تیم، محصول و سرمایه‌گذار. شما به همه اینها نیازدارید. شكست به این دلیل است که یکی از این موارد را در اختیار ندارید، آن را انجام نمی‌دهید یا اینکه تنها یکی از این سه‌مورد را در اختیار دارید و چون اینرسی وجود دارد به سراغ تحصيل می‌روید یا کار دیگری می‌کنید. به نظر من اینها همه بهانه‌اند. اختتامیه سخنان کوهن یک جمله بود: «فقط انجام دهید.»

پیامدهای مثبت و منفی الحاق ايران به WTO

 

عباس حمزه‌خانی*
اشاره: سازمان تجارت جهانی (WTO) سازمانی بین‌المللی است، که قوانین جهانی تجارت را تنظیم و اختلافات بین اعضا را حل و فصل می‌کند.

اعضای سازمان تجارت جهانی کشورهایی هستند که موافقت‌نامه‌های (حدود ۳۰ موافقت‌نامه) این سازمان را امضا نموده‌اند. مقر سازمان تجارت جهانی در ژنو، سوئیس قرار دارد. تا نوامبر ۲۰۱۰، ۱۵۳ کشور عضو این سازمان شده‌اند. در این نوشتار سعی شده، پس از ارائه‏ مقدمه‏ای بر سازمان تجارت جهانی وچگونگی تشکیل‏ آن، اهداف و اصول اساسی سازمان تجارت جهانی و پیامدهای‏ عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی‏ مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد. همچنین الزامات ایران براي پیوستن به این سازمان مورد بررسی قرار گرفته است.


مقدمه
جنگ جهاني اول مشكلات زيادي براي كشورهاي اروپايي از قبيل كسري تراز پرداخت‌ها، كاهش ارزش پول و بيكاري گسترده به وجود آورد كه اين امر به نوبه خود باعث ايجاد معضلاتي در روابط اقتصادي و تجاري بين كشورها كه عمدتا به صورت قراردادهاي دوجانبه بود، گرديد. دولت‌ها با وضع برخي سياست‌هاي اقتصادي مانند افزايش تعرفه‌هاي وارداتي، تجارت بين‌الملل را با محدوديت‌هايي مواجه كردند. با بروز جنگ جهاني دوم و لزوم بازسازي ويراني‌هاي جنگ، نظريه تنظيم روابط تجاري بر اساس فضاي رقابتي بيشتر تقويت شد. كشورهاي عمده تجاري توافق كردند، تا سازمان تجارت بين‌الملل (ITO) همراه با بانك بين‌المللي ترميم و توسعه و صندوق بين‌المللي پول به‌وجود آيند. اما به علت مشكلاتي، اين سازمان هرگز به‌وجود نيامد تلاش ناموفق براي تاسيس سازمان تجارت بين‌الملل (ITO) بعد از جنگ جهاني دوم منجر به تاسيس موافقتنامه عمومي‌تعرفه و تجارت (گات) شد. كه در سال 1947 به عنوان ابزاري جهت آسان نمودن تجارت بين‌الملل، مورد مذاكره قرار گرفت و اين موافقتنامه از سال 1948 به اجرا درآمد.
گات به علت عدم تشكيل (ITO) از تشكيلات ضعيفي به صورت دبيرخانه برخوردار بود. سازمان تجارت جهاني (WTO) در سال 1995 شكل گرفت كه در واقع اين سازمان جايگزين گات شد. تجارت جهاني از طريق يكسري دور مذاكرات تجاري تحت گات شكل گرفت كه اكثر اين مذاكرات در مورد كاهش تعرفه‌هاي گمركي بود. از مهم‌ترين دور مذاكرات كه بين سال‌هاي 1994- 1986 بود، دور اروگوئه بود كه منجر به تشكيل «WTO» شد. گات و سازمان تجارت جهاني اهدافي از قبيل:
• ارتقای سطح زندگی
• تامین اشتغال کامل در کشورهای عضو
• توسعه تولید و تجارت و بهره وری بهینه از منابع جهانی
• دستیابی به توسعه پایدار با بهره‌برداری بهینه از منابع
• حفظ محیط زیست
• افزایش سهم کشورهای در حال توسعه و کمتر توسعه یافته از رشد تجارت بین‌المللی
را دنبال مي‌كنند.
گات (1947) فقط به تجارت كالاها مي‌پرداخت؛ در حالي كه WTO در دو زمينه ديگر؛ يعني خدمات و حقوق مالكيت فكري نيز وارد شد. WTO داراي اصول اساسي به شرح ذيل مي‌باشد.
1- اصل عدم تبعيض كه خود شامل دول كامله الوداد (رفتار برابر با يكديگر) است.
2- اصل آزادي تجارت
3- اصل كاهش تعرفه‌ها
4- اصل شفاف‌سازي تجاري
5- اصل تجارت منصفانه
عضویت در سازمان تجارت جهانی مستلزم پذیرفتن اصول و معاهدات متعددی است که مورد قبول کشورهای عضو قرار گرفته‌است. این مراحل شامل تقاضای عضویت، پذیرش درخواست (الحاق به عنوان عضو ناظر)، تدوین گزارش سیاست‌های تجاری کشور، تشکیل گروه کاری الحاق و در نهایت مذاکرات دوجانبه و چندجانبه‌ای به‌منظور تعیین شرایط عضویت و حصول توافق برای الحاق می‌باشد.كشور ما درخواست عضويت خود را در WTO از سال 1375 به دبيرخانه اين سازمان ارائه نمود كه اين درخواست عضويت بارها با مخالفت آمريكا روبه‌رو شد. مخالفت آمريكا كه بيشتر جنبه سياسي داشت، باعث مي‌شد كه پذيرش ايران مورد موافقت قرار نگيرد. تا اينكه در روز 26 مه 2005 (5 خرداد 1384)درخواست الحاق ايران كه 9 سال پيش در 19 ژوئيه 1996 (28 تير 1375) تسليم اين سازمان شده بود براي بيست و دومين بار مورد بررسي قرار گرفت و بر خلاف نشست‌هاي پيشين شوراي عمومي ‌بدون ابراز مخالفت آمريكا، درخواست عضويت ايران مورد پذيرش اعضا قرار گرفت و به اين ترتيب ايران به عنوان عضو ناظر اين سازمان، روند عضويت كامل را آغاز كرد.
پيش‌بيني مي‌شود مذاكرات ايران و WTO براي پذيرش كامل، از زمان موافقت 10-8 سال طول بكشد. حتي برخي كارشناسان عقيده دارند اين پروسه بيش از 10 سال طول خواهد كشيد. مدت مذاكره برخي كشورها بسيار كوتاه و برخي بسيار طولاني بوده است. به طور مثال در حالي كه اين مذاكره براي ارمنستان تنها 2 ماه طول كشيد، براي كشورهاي روسيه و چين اين پروسه حدود 10 سال بوده است. بنابراين پذيرش عضويت ايران به‌عنوان عضو ناظر در WTO به معناي عضويت سريع ايران در سازمان تجارت
جهاني نيست.
براساس موافقتنامه‌هاي سازمان تجارت جهاني، كشورها بايد تعرفه‌ها را به تدريج حذف كنند؛ يكي از مشكلاتي كه ايران و كشورهاي نفت خيز با آن مواجهند اين است كه در حال حاضر نفت از موافقتنامه‌هاي سازمان تجارت جهاني خارج است و اين موافقتنامه‌ها شامل فرآورده‌هاي نفتي نمي‌شود. به همين خاطر ورود كالاهاي صادراتي كشورهاي عضوWTO به ايران مشمول حذف تعرفه شده، اما واردات نفتي كشورهاي ديگر از كشور ما مشمول حذف يا كاهش تعرفه نمي‌شود.
با توجه به اينكه نفت بخش بزرگي از صادرات كشور ما را تشكيل مي‌دهد اين امر به زيان ايران خواهد بود. از سوي ديگر تعرفه‌هاي اعمال شده بر كالاهاي صادراتي ايران باعث مي‌شود كه كالاهاي ايراني توان رقابت با كالاهاي ديگر كشورها را نداشته باشد. به این ترتیب عضويت ايران در WTO پيامدهاي احتمالي زير را در پي خواهد داشت.
الف: پیامدهای منفی احتمالی در کوتاه‌مدت:
1- افزايش احتمالی واردات كشور در کوتاه‌مدت كه با توجه به كمبود منابع ارزي ايران، مي‌تواند بر اقتصاد كشور اثر منفي گذارد.
2- با توجه به اينكه بخش اعظم صادرات كشور ما را نفت و برخي كالاهاي كشاورزي سنتي با بهره‌وري پايين تشكيل مي‌دهد، لذا احتمال اينكه در کوتاه‌مدت تراز تجاري منفي شود، زياد است.
3- با توجه به آثار احتمالي از قبيل افزايش واردات از يكسو و محدود بودن صادرات غيرنفتي از سوي ديگر و در نتيجه منفي شدن تراز تجاري كشور، تراز پرداخت‌هاي كشور نيز احتمالا در کوتاه‌مدت منفي خواهد شد.
البته موارد ياد شده به معناي نفي ورود ايران به WTO نيست، بلكه بايد با زمينه‌سازي مناسب و اطلاعات كافي و بسترسازهاي مطمئن آماده ورود به WTO شد؛ چراكه پيوستن به WTO براي ايران منافعي خواهد داشت كه از اين منافع نبايد گذشت.
ب:پیامدهای مثبت در میان‌مدت و بلندمدت:
1- امكان جذب بيشتر سرمايه‌گذاري خارجي به شكل مستقيم يا غير مستقيم
2- افزايش دسترسی شرکت‌های ایرانی به تسهيلات مالي و اعتباري موسسات مالی بین‌المللی
3- فراهم شدن زمينه خريد تجهيزات و تكنولوژي پيشرفته و فن آوري‌هاي روز
4- رفع موانع در مورد بازاريابي براي محصولاتي همچون پسته، فرش و... كه جزو اقلام صادراتي كشور ما مي‌باشد.
تنوع بخشيدن به صادرات غيرنفتي و خروج از اقتصاد تك محصولي يكي از راهكارهاي مهم كاهش اثرات منفي پيوستن ايران به سازمان تجارت جهاني است كه لازمه اين امر نيز تقويت ساختار توليد و استفاده بهينه از عوامل توليد در جهت افزايش، كارآيي، بهره‌وري، كيفيت توليدات و امكان رقابت بهتر در تجارت جهاني است. در خاتمه به الزامات كشورمان براي پيوستن به WTO اشاره مي‌نماييم:
1- بستر‌سازي اقتصادي، از طريق شناخت مزيت‌هاي نسبي در بخش‌هاي مختلف اقتصادي
2- بسترسازي قانوني از طريق هماهنگ كردن قوانين كشور نظير قانون اساسي، كار، سرمايه گذاري خارجي، بيمه، گمرك و ماليات با قواعد WTO
3- توانمند كردن بنگاه‌هاي توليدي در عرضه كالاهايي با كيفيت بالا و قيمت نهايي كمتر و مناسب
4- بالا بردن سهم صادرات كالاهاي صنعتي
5- ايجاد شرايط ثبات سياسي و امنيت اقتصادي
6- ايجاد هماهنگي در سياست‌هاي پولي، مالي و ارزي
7- اصلاح گمركات كشور
8- ايجاد مناطق آزاد و ويژه تجاري و اقتصادي
نتيجه‌گيري
در مقطع زماني فعلي كه كشور ما ناگزير از حضوري قوي در عرصه رقابت‌هاي بين‌المللي و تجارت بين‌الملل مي‌باشد، پيوستن به سازمان تجارت جهاني بايد با جديت دنبال شود كه اين امر مستلزم برنامه‌ريزي‌هاي دقيق
ميان مدت و حتي دراز مدت خواهد بود. بنابراين توجه به نكات زير الزامي‌به نظر مي‌رسد.
الف) حدود فعاليت‌هاي دولت و نحوه آن مشخص شده و نقش دولت بيشتر محدود به نقش ارشادي و هدايتي و ارائه‌دهنده خدمات به بخش خصوصي باشد.
ب‌) هماهنگ کردن محصولات توليدشده با فناوري روز جهت افزايش قدرت رقابتي.
*کارشناس ارشد اقتصاد

پنج نکته‌ای که در هیچ مدرسه کسب وکاری تدریس نمی‌شود

مدرسه كسب‌وكار

مترجم: رویا مرسلی
منبع: inc
مدرک تحصیلی خود را از دانشگاه دریافت کرده‌اید. اکنون زمان مواجه شدن با واقعیت در هدایت یک کسب و کار است. واقعیت‌هایی که در زیر ارائه شده‌اند، در دانشگاه تدریس نمی‌شوند.

اواخر سال اولی که از شروع کسب‌وکارم گذشته بود، یک روز زانو زدم و از خداوند خواستم که به من جواب دهد: آیا باید به کسب‌وکارمان ادامه بدهیم؟ هر چند سفارش فروش داشتیم، اما سودمان صفر بود. یک هفته بعد، با یک شرکت هواپیمایی بزرگ قرارداد بستیم که نوشیدنی‌های ما را در پروازهای بین‌المللی خود سرو کنند. هر چند خداوند به ما پاسخ داد، اما کاش آن زمان آنچه را که امروز می‌دانم، می‌دانستم. کاش مهارت‌های واقعی را که برای تبدیل شدن به یک کارآفرین حقیقی نیاز است را می‌دانستم. طی چند سال گذشته، بسیار آموخته‌ام. در کلاس‌های درس مهارت‌های زیادی درباره چگونگی شروع و هدایت یک کسب و کار که بتوان با کمک آن به سرعت رشد کرد،تدریس نمی‌شوند. در زیر، لیستی از پنج موضوع ارائه می‌دهم که دانشگاه‌ها برای شروع یک کسب و کار به ما آموزش نداده‌اند.
1.برای شروع کسب و کار خود نیازبه فداکاری زیادی دارید. هیچ‌کس نمی‌تواند شما را از لحاظ ذهنی، بدنی، اجتماعی، احساسی و استرس روحی ناشی از شروع یک کسب‌و‌کار جدید آماده کند. این کار، یک تلاش همه جانبه را می‌طلبد که مانند کارمعمولی از ساعت 9 صبح تا 5 بعداز ظهر نیست. اگر به دنبال این هستید که به یک کارآفرین تبدیل شوید، از خودتان بپرسید که آیا می‌توانید فداکاری کنید، چرا که فداکاری لازمه چنین اقدامی ‌است.
2.موفقیت سریع، به ندرت حاصل می‌شود. مردم داستان‌هایی درباره فیس بوک، گوگل، یوتیوب، لینکداین، آمازون و سایر شرکت‌هایی که پیشرفت سریع داشته‌اند می‌شنوند و فکر می‌کنند موفقیت واقعا به سرعت حاصل می‌شود. موارد این‌گونه، بسیار به ندرت اتفاق می‌افتد. در واقع، چند سال طول کشید تا آمازون و لینکداین به سودآوری رسیدند. در جهان امروز، به خصوص برای ما که از نسل Y هستیم (متولدین سال 1978 و بعد از آن) طوری آموزش دیده‌ایم که رسیدن به موفقیت سریع برایمان امری پسندیده است و خواهان آن هستیم. اما امروز، تکنولوژی‌هایی مثل دی وی آر، آی پد، نت فلیکس و غیره را داریم که هر چه بخواهیم به سرعت به ما می‌دهند. شروع یک کسب و کار به هیچ عنوان سریع و یکپارچه نیست. اگر شما می‌خواهید کسب و کاری را شروع کنید و مایلید که این کسب و کار معنادار باشد، آمادگی روبه‌رو شدن با یک فرآیند کند را داشته باشید. با وجود اقتصادی که در کشاکش بحران است، به دست آوردن منابع اعم از نیروی انسانی و سرمایه ممکن است بیش از انتظارتان به طول بینجامد. این بدان معنا نیست که کسب و کار شما موفق نخواهد بود، این فقط بدان معناست که برای دیدن موفقیت خود باید صبر پیشه کنید.
3. باید آماده تغییر باشید. وقتی کار شرکت خود را برای اولین بارآغاز کردیم، نسبت به آنچه قرار بود انجام دهیم چشم‌انداز داشتیم. ما یک استراتژی اولیه مبتنی بر تجارت الکترونیک ایجاد کردیم. اما این استراتژی با سیر نزولی بازار همزمان شد؛ به طوری که فروش حاصل از تجارت الکترونیک ما 50 درصد افت کرد. من و همسرم اجازه ندادیم که این مساله کسب و کارمان را نابود کند. در عوض، ما سریعا استراتژی‌ها را تغییر دادیم و فکر کردیم که چه مصرف کننده‌هایی بیشترین نیاز را به محصولات ما دارند. همین موضوع باعث شد تا به فکر صنایع هواپیمایی و هتلداری بیفتیم. اکنون 30 تا 40 درصد از فروش شرکت ما از طریق همین صنایع انجام می‌شود.
4. اسرار واقعی فروش قابل آموزش نیستند. چه در زمینه فروش یک محصول فعالیت می‌کنید و چه در زمینه فروش خدمات فرقی نمی‌کند، مهم این است که وقتی در مقابل مشتری، ارباب رجوع یا مصرف کننده قرار می‌گیرید بتوانید فروش خود را محقق کنید. شما به تنهایی نمی‌توانید در یک کلاس درس به دیگران همه عناصر محقق نمودن فروش را آموزش دهید. اینکه بتوانید فکر افراد را بخوانید یا در مقابل مشتریان کاریزما داشته باشید موضوعاتی نیستند که بتوان آن را به کسی آموزش داد. خوشبختانه، در مورد شرکت ما مشکلی در این زمینه وجود نداشت. «سلنا» همکار ما، توانایی عجیبی در فروش محصولات شرکت ما دارد. تجربه او در فروش و علاقه او به این کسب و کار است که باعث درخشش او شده است. به نظر من، فروشندگان موفق دارای ویژگی‌های مشترکی هستند که فراتر از مهارت‌های قابل یادگیری آنان است: آنها باید به تعامل با افراد علاقه‌مند باشند. باید دوست داشته باشند که حلال مشکلات باشند و باید قادر باشند که بین شما و مشتری ارزش متقابل ایجاد کنند. اگر فاقد چنین مهارت‌هایی هستید، کسی را استخدام کنید یا با کسی شریک شوید که این ویژگی‌ها را داشته باشد. ارزش یک فروشنده خوب، بی‌حد و‌اندازه است.
5. بزرگ فکر کنید، حتی اگر کوچک هستید. وقتی کسب و کارمان را شروع کردیم، از همان ابتدا به این مساله می‌اندیشیدیم که چگونه می‌توانیم به سرعت رشد کنیم. قبل از آنکه جای پایمان را در یک بازار محکم کنیم، سعی کردیم به کل بازارها اشراف داشته باشیم. ما نمی‌دانستیم که روش صحیح این است که کوچک شروع کنیم و وقتی به ثبات رسیدیم، رشد نماییم. در چرخه یک کسب و کار باید نقدینگی کافی وجود داشته باشد تا بتوان کسب‌وکار را توسعه داد. در کسب‌وکارهایی که تامین مالی با خودشان است یا موسسان شرکت‌هایی که توجه زیادی به چشم‌انداز مالی دارند، این موضوع برای دوام کسب‌وکار یک مساله حیاتی به حساب می‌آید. اگر سعی کنید که کسب و کار خود را به سرعت توسعه دهید، خود را در موقعیتی قرار می‌دهید که به سرمایه‌گذاری و منابع بیشتری برای رشد نیاز خواهد بود که شاید نتوانید از عهده تامین آن برآیید. همین مساله شاید باعث شود که کنترل از دستتان خارج شود یا شرکایی انتخاب کنید که در شرایط عادی چنین کاری نمی‌کردید یا به کسانی در تعیین استراتژی سازمانتان تفویض اختیار کنید که طرز فکرشان با دیدگاه شما در مورد کسب و کارهمسو نباشد. پس به شیوه خودتان عمل کنید.
کاش من همه این مسائل را در زمان شروع کسب‌وکار خود می‌دانستم. درست است که این توصیه‌ها بهترین در نوع خود نیستند؛ اما در تشخیص اینکه آیا شما کار درست را برای دریافت نتایج موفقیت‌آمیز در کسب‌وکار خود انجام می‌دهید ضروری هستند. هیچ تضمینی وجود ندارد اما اگر این مقاله را می‌خوانید، متعهد هستید که از خود بپرسید در سخت‌ترین شرایط که بدترین اتفاق ممکن برایتان رخ دهد، چگونه رفتار خواهید کرد.

100 غول اقتصاد دنيا

«فوربس» معرفي كرد

100 غول اقتصاد دنيا

دنياي اقتصاد - نشریه معتبر «فوربس» در تازه‌ترین گزارش خود، پرفروش‌ترين شركت‌هاي جهان را معرفی كرد؛ بر اساس اين گزارش نام 30 شركت آمريكايي در فهرست يكصد شركت پرفروش دنيا قرار دارد. پس از آمریکا به ترتیب چین و ژاپن هر یک با 8 شرکت، آلمان و فرانسه هر کدام با 7 شرکت، انگلستان، برزیل، استرالیا و سوئیس هر کدام با 5 شرکت، روسیه با 4 شرکت، اسپانیا و کانادا با 3 شرکت، هلند، ایتالیا و کره جنوبی با 2 شرکت، هنگ کنگ، نروژ، بلژیک و عربستان سعودی با یک شرکت در اين فهرست جاي گرفته‌اند.

«آمریکا» یک سوم شرکت‌های پرفروش دنیا را در خود جای داده است
غول‌های اقتصادی دنیا به روايت «فوربس»
گروه بازرگانی - نشریه اقتصادی «فوربس» در تازه‌ترین گزارش خود، فهرست 100 شرکت پرفروش جهان را معرفی کرده که بر این اساس، آمریکا با 30 شرکت پرفروش یعنی یک سوم شرکت‌های پرفروش دنیا، در صدر کشورهای پیشرفته اقتصادی قرار دارد.
بر اساس گزارش اقتصادی «فوربس»، پس از آمریکا به ترتیب چین و ژاپن هر یک با 8 شرکت، آلمان و فرانسه هر کدام با 7 شرکت، انگلستان، برزیل، استرالیا و سوئیس هر کدام با 5 شرکت، روسیه با 4 شرکت، اسپانیا و کانادا با 3 شرکت، هلند، ایتالیا و کره جنوبی با 2 شرکت، هنگ کنگ، نروژ، بلژیک و عربستان سعودی با یک شرکت قرار دارند.
بر این اساس، شرکت «رویال داچ شل» با 2/470 میلیارد دلار فروش، در صدر شرکت‌های پرفروش جهان قرار دارد. این شرکت هلندی با 5/340 میلیارد دلار دارایی، سود 9/30 میلیارد دلاری برای خود رقم زده است.
بر اساس این گزارش که به بررسی وضعیت فروش غول‌های اقتصادی جهان در سال 2012 می‌پردازد، پس از «رویال داچ شل»، شرکت فروشگاه‌های زنجیره ای «وال مارت» با 447 میلیارد دلار فروش، در رتبه دوم شرکت‌های اقتصادی برتر جهان قرار می‌گیرد. این شرکت 4/193 میلیارد دلار دارایی دارد و تا ماه جاری میلادی، 7/15 میلیارد دلار سودآوری داشته است.اما دیگر شرکت آمریکایی «اکسون موبیل» با 433/5 میلیارد دلار فروش، سودآوری 41/1 میلیارد دلاری (معادل کل صادرات غیرنفتی ایران در سال 90) و مجموع دارایی 1/331 میلیارد دلاری در رتبه سوم غول‌های اقتصادی جهان به لحاظ میزان فروش قرار دارد. بر اساس این گزارش، شرکت چینی «سینوپک - چاینا پترولیوم» با فروش 4/391 میلیارد دلاری، در رتبه چهارم شرکت‌های پرفروش جهان قرار دارد که این شرکت 6/11 میلیارد دلار سودآوری داشته و از دارایی 8/179 دلاری برخوردار است.
اما شرکت «بریتیش پترولیوم» از انگلستان نیز با 5/375 میلیارد دلار فروش در رتبه پنجم شرکت‌های پرفروش دنیا جای می‌گیرد. این شرکت 5/292 میلیارد دلار دارایی دارد و در سال 2012، 7/25 میلیارد دلار سودآوری داشته است.
رتبه ششم شرکت‌های جهان را نیز باید به شرکت چینی «پترو چاینا» با 310 میلیارد دلار فروش اختصاص داد که در مجموع در سال‌جاری میلادی، 6/20 میلیارد دلار سودآوری داشته و 7/304 میلیارد دلار هم دارایی دارد.
پس از این شرکت، شرکت آمریکایی «شورون»، با 3/236 میلیارد دلار فروش، سودآوری 9/26 میلیارد دلاری و دارایی 5/209 میلیارد دلاری در رتبه هفتم شرکت‌های پرفروش جهان قرار می‌گیرد.اما شرکت‌های «سامسونگ» از کره جنوبی با 9/230 میلیارد فروش، شرکت تویوتا از ژاپن با 5/228 میلیارد دلار فروش و شرکت فولکس واگن از آمریکا با 9/221 میلیارد دلار فروش در رتبه‌های بعدی فهرست شرکت‌های پرفروش جهان جای می‌گیرند.

 



پنج راه برای مدیریت انتظارات مشتری

كسب‌وكارهاي كوچك
پنج راه برای مدیریت انتظارات مشتری

نویسنده: آمبر سینگلتون
مترجم: فرهاد امیری
منبع: گیگا او ام
اگر یک کسب‌وکار مبتنی بر خدمات را هدایت می‌کنید، شاید بتوانید برای ما داستان‌هایی ترسناک از مشتری‌های بد و پروژه‌های نامطلوبی تعریف کنید که سرانجام خوبی نیافتند. از آنجا که این دو مشکل [مشتری بد و پروژه‌ ناموفق] احتمالا جایی در حیات کسب و کار شما بروز خواهند كرد، پس بهتر است نکاتی در مورد مدیریت انتظارات مشتری بدانید و این مشکلات را به حداقل برسانید.

1. اطمینان حاصل کنید که وب‌سایت‌تان نماینده‌ واقعی شما، سبک کاری و کسب و کارتان باشد.
وقتی مشتری‌های بالقوه از وب‌سایت شما بازدید می‌کنند، باید بتوانند تصویری شفاف از توانایی‌ها و کسب‌وکار شما کسب کنند. اگر این اتفاق نیفتد، برای کسب‌وکار شما و جذب مشتری‌های بالقوه ابدا خوب نیست. وب‌سایت‌تان تنها برای بازاریابی کسب و کار شما راه‌اندازی نشده است، بلكه قرار است مناسب‌ترین مشتری‌های بالقوه را برای شما فراهم آورد. هر چه اطلاعات بیشتری روی وب‌سایت خود قرار دهید و هر چه این اطلاعات را دقیق‌تر و جامع‌تر کنید، احتمال یافتن یک مشتری مطلوب بیشتر خواهد بود. چرا؟ چون مشتری قبل از ثبت نام برای بهره‌برداری از خدمات شما، به خوبی شما و کارتان را خواهد شناخت.
2. صریح و رک باشید.
اگر یک مشتری بالقوه درخواستی داشت که برای شما قابل قبول نبود یا نمی‌توانستید از پس آن برآیید، آشکارا و بدون من‌من كردن این نکته را به او بگویید و عذر بخواهید (و هر چه زودتر این کار را بکنید، بهتر است). رک، گشوده و صادق باشید و بدانید چه زمان و کجا حاضرید از سیاست‌های کسب و کار خود کوتاه بیایید. به خاطر داشته باشید که نباید جایی برای سوءفهم باقی بگذارید، وگرنه به کسب‌وکارتان ضرر وارد خواهد شد.
3. به روشنی به بقیه بگویید چه کار می‌توانید انجام دهید و چه کار نمی‌توانید انجام دهید.
برای هر مشتری جدید باید حتما خدمات مورد ارائه‌ خود را توضیح دهید و بگویید چه خدمات مرتبطی را ارائه نمی‌دهید؛ حتی اگر در چنین مواردی فکر کنید دارید دوباره‌گویی می‌کنید، باز هم حوصله به خرج دهید. حتی روشن‌ساختن اینکه در هزینه‌هایی که دریافت می‌کنید، ارائه‌ کدام خدمات گنجانده شده است و کدام نه، بسیار مهم است و باعث می‌شود مناسبات شفافی بین شما و مشتریان‌تان برقرار شود. بنابراین براي انتقال این نکات به مشتری‌های خود زمان کافی اختصاص دهید.
4. ضوابط قرارداد خود را به روشنی مقرر کنید
فقط به گفتن این نکته اکتفا نکنید که هزینه‌های دریافتی برای ارائه‌ چه خدماتی است یا چه کاری می‌توانید انجام بدهید و چه کاری را نمی‌توانید. شما باید همه‌ این نکات را به طور مشخص و دقیق بنویسید و بیان شفاهی آنها ابدا کافی نیست. قرارداد نوشته‌شده‌ خود را از طریق نامه، ایمیل یا وب‌سایت با مشتریان به اشتراک بگذارید.
و اگر مشتری از شما کاری خواست که بیرون از مفاد قرارداد است، قاطعانه و در اسرع وقت به او اطلاع بدهید که از چارچوب قرارداد منعقدشده فراتر نمی‌روید و کار اضافی انجام نمی‌دهید. برای همین باید کاملا در مورد جزئیات دقیق باشید، زیرا هر لغزشی در ارائه‌ شفاف جزئیات می‌تواند شما را وادار کند که کار اضافی انجام دهید و بنابراین ضرر بدهید.
5. شرح دهید که کارتان را چگونه انجام می‌دهید و چه انتظاری می‌توان از شما داشت
یک «شرح کار ایده‌آل ارائه‌ خدمات» بنویسید و آنها را جایی روی وب‌سایت خودتان بگذارید تا مشتریان قادر به خواندن آن باشند. این شرح کار باید شامل مواردی شبیه به زیر باشد:
• «من هفته‌ای دست کم یک بار با شما در ارتباط خواهم بود تا پیشرفت پروژه را به اطلاع‌تان برسانم»
• «اگر تغییری در شرایط پیش آمد که هرگونه تاثیری بر زمان یا هزینه‌ پروژه داشت، سریعا به شما اطلاع خواهم داد.»
• «من به ایمیل‌ها و پیام‌های صوتی شما حداکثر ظرف فلان‌قدر روز پاسخ خواهم داد.»
شما با ارائه‌ این شرح کار می‌توانید با دقت بیشتری به مدیریت انتظارات مشتریان خود بپردازید.


آیا شما ویژگی‌های یک فرد کارآفرین را دارید؟

مترجم: نفیسه هاشم‌خانی
منبع: About.com Guide
با وجود مشکلات اقتصادی در آمریکا کارآفرینی در این کشور پر رونق است حتی می‌توان گفت گاهی وجود مشکلات اقتصادی در یک کشور عاملی برای ترغیب بسیاری افراد برای کارآفرینی می‌شود.

اگر به اطراف خود توجه کنید، می‌بینید حتی زمانی که نرخ بیکاری درکشور بالاست و بسیاری از مصرف‌کنندگان اعتماد خود را به فروشندگان از دست داده‌اند، باز هم کسب و کارهای جدید به همان سرعتی که برخی فعالیت‌ها تعطیل می‌شوند در حال شکل گرفتن هستند. بسیاری از کارآفرینی‌ها توسط افرادی شکل می‌گیرد که به دلیلی شغل خود را از دست داده‌اند و نمی‌توانند یا نمی‌خواهند شغل دیگری پیدا کنند. اگر شما هم به هر دلیلی به فکر کارآفرینی افتاده‌اید قبل از گام گذاشتن در راهی که می‌تواند به بزرگ‌ترین تعهد مالی و عاطفی زندگی شما تبدیل شود، باید بفهمید چه عواملی باعث موفقیت شما در این مسیر می‌شود. در ادامه پنج روش ذکر شده که با بررسی آنها می‌توانید بفهمید که آیا شما توانایی کارآفرین شدن را دارید یا نه؟
1‌. در هنگام رخ دادن یک مشکل، از آن فرار می‌کنید یا به دنبال راهکاری برای حل آن هستید؟
بعضی از مردم فکر می‌کنند که چاره‌ای جز راه انداختن یک کسب‌و کار جدید ندارند؛ در حالی که تنها چیزی که آنها می‌خواهند به دست آوردن یک شغل خوب است. در واقع انگیزه آنها برای راه‌اندازی یک کار جدید بسیار کوچک است، ما آنها را «کارآفرینان اجباری» می‌نامیم. البته برخی از این افراد می‌توانند با موانع بزرگی که بر سر راه کارآفرینی قرار می‌گیرد کنار بیایند؛ اما اکثر آنها توانایی اینکه برای مدت طولانی در تجارت و رقابت حضور داشته باشند را ندارند. بنابراین اگر به دنبال کارآفرینی هستید باید در انگیزه‌ها و روحیات خود جست‌و‌جو کرده و بفهمید که آیا در چشم‌اندازتان، آینده خود را به عنوان صاحب یک کسب‌وکار می‌بینید یا شخصی که به دور از هرگونه ریسک و مشکلی زندگی می‌کند؟ و اگر تمام چیزی که برای آینده خود می‌خواهید صرفا داشتن یک شغل خوب است، شما می‌توانید یاد بگیرید چگونه خیلی ساده‌ به هدف خود برسید؛ بدون اینکه لازم باشد به عنوان یک کارآفرین به موفقیت برسید و به تبع آن شغل خوبی نیز به دست‌آورید.
2‌. آیا حمایت‌کننده‌ای دارید؟
ضرب‌المثلی هست که می‌گوید: یک کودک تنها تحت تاثیر خانواده رشد نمی‌کند، بلکه تحت تاثیر جامعه است. می‌توان این ضرب‌المثل را این‌گونه تعمیم داد که کارآفرینی تنها تحت تاثیر صاحب کسب‌و‌کار نیست، بلکه عوامل مختلفی بر آن تاثیر می‌گذارند. قبل از شروع کسب‌و‌کار شما نیاز به یک شبکه حمایتی قوی دارید که از خانواده شما شروع می‌شود، اگر می‌بینید همسر و فرزندان شما از ایده شما حمایت نمی‌کنند باید تلاش بیشتری برای جلب حمایت آنان انجام دهید. اگر نمی‌توانید خانواده خود را در مورد کسب‌و‌کارتان قانع کنید پس چگونه می‌توانید مشتریان را برای خرید کردن از خود قانع کنید یا شرکایی برای همکاری با خود پیدا کنید یا چگونه می‌توانید حمایت بانک را برای کمک مالی به خود جلب کنید؟
3‌. آیا شما پس‌انداز زیادی دارید؟
آنچه به عنوان عرف در میان کارآفرینان وجود دارد این است که شما باید پس‌اندازی معادل با 6 تا 12 ماه هزینه زندگی خود داشته باشید تا بتوانید قبل از اینکه در کسب‌و‌کار خود به سوددهی برسید در تامین هزینه‌های زندگی خود با مشکل مواجه نشوید. اما گاهی این نیز کافی نیست؛ من به شما توصیه می‌کنم که قبل از شروع به راه‌اندازی کار خود به اندازه هزینه‌های پنج‌سال خود پس‌انداز داشته باشید. ممکن است این مقدار به نظر شما زیاد باشد و در واقع نیز همین‌طور است؛ اما خوب است بدانید که بیشتر شکست‌ها در کار‌آفرینی به این دلیل اتفاق می‌افتد که صاحبان آنها درست در زمانی که در شرف به ثمر رسیدن تلاش‌هایشان هستند، دچار بی‌پولی می‌شوند، بنابراین داشتن هرچه بیشتر پس‌انداز شما را درمقابل وقایع غیره‌منتظره مقاوم می‌کند.
4‌- آیا الگوی مناسبی برای کار‌آفرینی دارید؟
آیا وقتی در کودکی فوتبال بازی می‌کردید سعی نمی‌کردید مانند بازیکن‌های بزرگ فوتبال رفتار کنید؟ کودکان همواره به دنبال سرنخ‌هایی می‌گردند که در رفتار‌های خود آنها را سرمشق خود قرار دهند. در مورد جوانان عاقل نیز این قضیه صدق می‌کند. در میان اطرافیان خود به دنبال کارآفرینان موفق بگردید و بفهمید که چه ویژگی‌هایی باعث موفقیت آنان شده‌است. آیا شما نیز این ویژگی‌ها را دارید؟ اگر ندارید آیا توانایی به دست آوردن آنها را دارید؟ اگر نتوانستید کسی را با این ویژگی‌ها پیدا کنید؛ در میان کتاب‌ها جست‌و‌جو کنید و سرگذشت افرادی همچون بیل گیتس، ری کروک، دنالد ترامپ و ... را مطالعه کنید.
سرگذشت و خاطرات آنان را بخوانید و سعی کنید بفهمید که چه ویژگی‌های مشترکی در همه آنان وجود داشته که موجب موفقیت آنان شده؟
5‌- آیا شما ویژگی‌های کلیدی کارآفرینی را دارید؟
شما باید صدها چیز بدانید تا بتوانید کارآفرین موفقی باشید؛ اما مهم‌ترین آنها عبارتند از:
‌ریسک‌پذیری بالا: شما باید بتوانید به عمق نامعلومی‌و ابهامی‌که در حوزه کارآفرینی وجود دارد خیره شوید و احساس ترس نکنید. ‌مهارت فروشندگی: شما باید حداقلی از توانایی فروشندگی را داشته باشید تا بتوانید در کارآفرینی موفق باشید؛ چراکه ممکن است بهترین اختراع در جهان را داشته باشید اما اگر نتوانید با هیات موسسان (مشتریان، کارمندان، فروشندگان، وام‌دهندگان) درست ارتباط برقرار کنید و اهمیت اختراع خود را برایشان توضیح دهید، موفق نمی‌شوید. ‌خلق و خوی مستقل: کارآفرینان بر خلاف جریان حرکت می‌کنند. آنها یک کسب‌و‌کار جدید راه‌می‌اندازند در حالی که اطرافیانشان در تلاش‌اند که شرایط موجود خود را حفظ کنند. آنها اهمیتی نمی‌دهند که بارها و بارها مورد مخالفت قرار گیرند و به اراده و نیروی خود اعتماد دارند. توانایی مذاکره کردن: اگر شما این توانایی را دارید که درباره همه چیز از اجاره یک مغازه گرفته تا عقد قرارداد برای طراحی یک وب‌سایت خوب مذاکره کنید یعنی شما فهمیده‌اید که هر دلار پولی که پس‌انداز کنید می‌تواند به کسب‌و‌کار شما اجازه دهد که باقی بماند و در پستی و بلندی‌های جریان‌های پولی به حیات خود ادامه دهد. هوش هیجانی: این عبارتی است که توسط «دانیل گلمن»، رفتارشناس و نویسنده ابداع شده که با «IE» شناخته می‌شود و عبارت است از مجموعه‌ای از رفتارها که باعث می‌شود شما خلقیات خود و دیگران را بشناسید و تحت تاثیر قرار دهید.

چرا تعطیلی کارخانه؟

جواد رنجبر
در سال‌های اخیر یکی از بحث‌های مهم و تاثیرگذار در عرصه صنعت بحث تعطیلی کارخانه‌ها بوده است. عموما در جلسات صنعتی تعطیلی کارخانه‌ها یکی از نشانه‌های اوضاع نامساعد اقتصادی و عدم حمایت دولت از صنعت تعبیر می‌شود. اما آیا واقعا تعطیلی یک کارخانه، چند کارخانه و حتی یک صنعت دلیل بحرانی بودن شرایط اقتصادی است؟ یک مدیر کارآمد و مقتدر آیا از چنین بحث‌هایی دلسرد و ناامید می‌شود؟ برای پاسخ به این سوال دو مولفه باید در نظر گرفته شود.

اولین مولفه مدیریت و به تبع آن چرخه حیات کارخانه است. طبیعی است که مرگ و زندگی هر کارخانه با مدیریت آن رابطه مستحکمی‌دارد. تولید انبوه، برنامه دقیق بازاریابی و فروش، به کارگیری اصول علمی‌و توسعه مداوم کارخانه عمر آن را بالا می‌برد و حتی در برخی موارد نادر ممکن است زندگی جاودان نیز به کارخانه ببخشد. بنابراین زمانی که می‌شنویم یک کارخانه تعطیل شده است اول باید از نوع مدیریتش سوال کنیم. همان طور که وقتی کسی جوانمرگ می‌شود باید از نوع زندگیش بپرسیم، پیش از آنکه تاثیر آلودگی هوا یا گرانی کالاهای اساسی را در مرگش دخیل بدانیم. همین زندگی است که چرخه حیات کارخانه را رقم می‌زند.
هر کارخانه همانند هر موجود دیگری دارای چرخه عمر مشخصی است و پس از تولد، رشد، بلوغ و پیری از بین می‌رود. مهم‌ترین دلایل جوانمرگی، پیری زودرس یا مرگ کارخانه نیز در مدیریت آن نهفته است.
اصرار بر تولید کالایی که تقاضای آن زمانی بسیار بالا بود و اکنون به حداقل یا صفر رسیده است، بی‌توجهی به اصول علمی‌مدیریت و عدم نوسازی کارخانه در تمام ابعاد (پرسنلی، دانش فنی، ماشین‌آلات، ساختمان و سیستم‌های فروش و بازاریابی) مرگ زود هنگام کارخانه را رقم خواهد زد.
دومین مولفه، چرایی راه‌اندازی کارخانه است. به نظر می‌رسد پیش از آنکه پرسیده شود «چرا این کارخانه تعطیل شد؟» باید پرسیده شود اصلا این کارخانه برای چه به وجود آمد؟ «قطعا پاسخ‌های همیشگی مانند اشتغالزایی، کمک به توسعه منطقه و... پاسخ‌های دقیق و درستی به این سوال نیست. حداقل این عبارات، ضرورت‌های ثانوی وجود یک کارخانه است.
پاسخ‌های دقیق باید ناظر بر جایگاه کارخانه در استراتژی توسعه صنعتی کشور، منطقه و در زنجیره صنعت مربوطه و نیز مسوولیت اجتماعی مدیران و بنیانگذاران باشد.
اما اساسا سوال چرایی وجود کارخانه و راه‌اندازی آن در ایران پرسیده نمی‌شود. متاسفانه در کشور ما، بر اساس افراط و تفریط‌های مرسوم، هر کارخانه‌ای مشروع و دارای ارزش ذاتی تلقی و تعطیلی آن تعطیلی صنعت و به خطر افتادن اشتغال قلمداد می‌شود. بنابراین کسی جرات پرسیدن این سوال را نیافته که اصلا این واحد چرا راه‌انداخته شده است و آیا در بررسی‌های اولیه عمر مفید آن پیش بینی شده بود؟ آیا زمان تغییر مسیر فعالیت کارخانه در طراحی اولیه وجود داشته و آیا همزمان با کار روزانه و تولید و فروش آینده نگری نیز انجام شده و توسعه کارخانه مدنظر قرار گرفته بود؟
به نظر می‌رسد یکی از حلقه‌های اصلی توسعه صنعتی در کشور ما توجه به این مقوله است. راه‌اندازی کارخانه با هر میزان سرمایه، با هر سطح دانش، در هر کجا که مقدور باشد و در هر جا که تسهیلات بانکی بر آن تعلق گیرد یک خطای فاحش و عمیق است. دفاع از این کارخانه‌ها نیز ظلم به کارخانه‌هایی است که با دقت و بررسی‌های علمی‌راه‌اندازی شده است.
راه‌اندازی یک کارخانه که عنوان کارآفرینی بر آن اطلاق می‌شود مستلزم ترکیب درستی و پویایی از منابع تولید است. طرح تفضیلی با عدد و رقم و شاخص‌های دقیق، برنامه فروش و بازاریابی با جداول زمانی مربوطه و آینده نگری برای توسعه همچنین اطلاعات درست از رقبا (که البته با رعایت اصول اخلاقی گرد آمده باشد،) از ضروریات اولیه است.
اما متاسفانه همین موارد جزئی و ابتدایی نیز در بسیاری از طرح‌های اقتصادی در نظر گرفته نمی‌شود. در نتیجه کارخانه پس از مدتی با افزایش شدید قیمت تمام شده و انباشت کالا در انبار و عدم دسترسی به مواد اولیه مواجه می‌شود و به عبارت دیگر به بن بست می‌رسد.
به عنوان مثال در استان آذربایجان شرقی، مطابق آمارهای رسمی ‌و غیررسمی، نزدیک به هزار واحد تولید مواد غذایی به ثبت رسیده و فعالیت می‌کند. اما تقریبا کم تر از سی واحد تولیدی به سطح استانداردهای جهانی رسیده‌اند. برخی از این واحدها واقعا در سطح جهان، حتی در اروپا، دارای جایگاه معتبری هستند. مدیران این کارخانه‌ها عمدتا افرادی تلاشگر، مدبر و به روز هستند و کارخانه را بر اساس آخرین دستاوردهای علم مدیریت و توسعه دانش غذایی اداره می‌کنند. مهم تر از آن این کارخانه‌ها بر اساس نیازسنجی، مکان‌یابی درست و برنامه‌های فروش علمی ‌و دقیق راه‌اندازی شده است. طبیعی است که سی واحد موفق، در یک صنعت، برای یک استان کارنامه خوبی است و نمی‌توان انتظار داشت که در یک استان هزار واحد موفق صنایع غذایی فعالیت داشته باشد.
کارخانه‌های موفق مذکور طبعا تا زمانی که ارزش‌های خود را حفظ کرده باشند به فعالیت ادامه خواهند داد و هر گاه خللی در ارزش‌های آن ایجاد شود به تغییر صنعت یا مسیر خود خواهند پرداخت. میزان انباشته شده پول، دانش و نیروی انسانی و ارزش برند نیز در این واحدها به قدری است که بتواند هر نوع تغییر مسیر و توسعه را پاسخگو باشد. اما واحدهای کوچک که بر اساس فقدان ارزش‌های سازنده و تنها بر مبنای بهره‌گیری از تسهیلات یا تنها دغدغه ایجاد یک کار بنا شده‌اند به علت ضعف در ارزش‌های انباشته شده حتی به کار تغییر مسیر و توسعه نیز نمی‌آیند و شاید تنها راه دوام آنها ادغام در واحدهای بزرگ و موفق باشد.
بنابراین زمانی که از مرگ یک کارخانه سخن به میان می‌آید باید از تولد آن نیز پرسیده شود. به نظر می‌رسد با توجه به این که ممانعت از صدور جواز تاسیس غیرقانونی است می‌توان یکی از شرایط دریافت جواز تاسیس را گذراندن دوره‌های آموزشی کوتاه مدت جهت آشنایی با کلیات بحث‌های مدیریت و نیز آخرین وضعیت صنعت مورد نظر قرار داد تا سرمایه‌گذاران بر اساس واقعیت‌ها تصمیم‌گیری نمایند.

شرکت شما می‌تواند سیاست اعطای اوقات فراغت را کنار بگذارد

نویسنده: دیو جانسون
مترجم: فرهاد امیری
اگر از هر روانپزشکی بپرسید که بهترین راه برای اطمینان حاصل کردن از بهره‌وری نیروهایتان چیست، پاسخ خواهد داد: زمان استراحت کافی در نظر بگیرید. به همین خاطر بسیاری از شرکت‌های موفق، سیاست تعطیلات بسیار سخاوتمندانه‌ای دارند.

اما برخی از شرکت‌های آینده‌نگر و خواهان پیشرفت کلا سیاست تعطیلات را کنار گذاشته‌اند و چنین چیزی را تعریف نکرده‌اند.
منظورم این نیست که آنها برای شما هیچ تعطیلاتی را مجاز نمی‌شمارند. بر عکس، آنها صرفا زمانبندی این اعطای مرخصی را از بین برده‌اند و به جای آن نظامی اختیاری به راه انداخته‌اند که در آن آدم‌ها زمانی را که لازم دارند، وقتی لازم دارند، مرخصی می‌گیرند. کسب و کارهای متعددی به این سیستم وارد شده‌اند و به نظر می‌رسد چنین سیستمی موفق هم باشد. چنین سیاستی اجازه می‌دهد که افراد به وقت نیاز و حتی در مواقع ضروری به راحتی سراغ کارفرمای خود بروند و برای مرخصی اقدام کنند.
البته فقط شرکت‌های نوپا نیستند که سیاست‌های تعطیلات را کنار گذاشته‌اند. حتی کسب و کارهای پابرجا و کهنه‌کاری مثل آی.بی.ام، نتفیکس و اکسسیبیلیتی پارتنرز همگی به این الگوی جدید آری گفته اند و آن را اتخاذ کرده‌اند. بنابراین با طرحی خام و نپخته برای شرکت‌های نوپایی طرف نیستیم که برای بالابردن بهره‌وری دست به هر استثماری می‌زنند. برعکس، به نظر می‌رسد این طرح برای خود کارکنان هم جذابیت و منفعت بیشتری داشته باشد، در عین اینکه به شدت به درد شرکت هم می‌خورد.
یکی از شرکت‌های بدون سیاست تعطیلات هاب‌اسپات است. مدیر ارشد اجرایی این شرکت، برایان هالیگان، می‌گوید: «ما از یک چیز اطمینان کامل داریم. روش جدید، یعنی حذف سیاست تعطیلات، راه بسیار کم‌استرس‌تری برای مدیریت زمان مرخصی‌ها و تعطیلات است. کارمندان زمانی که به مرخصی و تعطیلات نیاز دارند از آن بهره می‌برند و ما دیگر انبوهی از مرخصی‌ها را در یک دوره‌ زمانی
واحد نداریم.
آیا سیاست‌های ارتباطات از راه دور را به خاطر دارید؟ به دلیل چنین سیاست‌هایی ما به سمت بهره‌وری بیشتر رهنمون شده ایم و کارمندان هم بیشتر کار می‌کنند و هم با کار کردن در خانه استرس کمتری را تحمل می‌کنند. رویکرد جدید حذف سیاست تعطیلات نیز در همین راستا است. با این کار، آدم‌ها می‌توانند خودشان برای خودشان برنامه‌ریزی کنند، از «مرخصی‌های کوچک» بسیار بیشتری استفاده کنند و بنابراین نیروی کار داخل شرکت نیز جریانی پیوسته‌تر و یکنواخت‌تر داشته باشد.
در همین راستا، موتلی فول می‌گوید:
«در واقع، ایده‌ روزهای تعطیلات از همان ابتدا هم چندان خوب نبوده است. آدم‌ها باید آزادانه بتوانند تصمیم بگیرند که چه‌طور زندگی خود را طوری برنامه‌ریزی کنند که بهترین استفاده را از آن ببرند. ما به کارمندان خود اطمینان داشته ایم، به باور ما آنها می‌دانند شغلشان چه وظایفی را ایجاب می‌کند؛ بنابراین با توجه به این وظایف برنامه‌ریزی خواهند کرد. مثلا اگر فلان روز ضرب‌الاجل تحویل پروژه‌ باشد، آن وقت آدم به خوبی می‌داند که باید برود سر کار و داخل دفتر باشد.»
شما هم باید با توجه به فرهنگ سازمانی خاص خود بررسی کنید که آیا کنارگذاشتن سیاست تعطیلات به نفع شما است یا خیر.

12 نشانه براي تشخيص موفقيت کسب‌وکار

مترجم: فرهاد امیری
هدایت یک کسب‌وکار کوچک می‌تواند گیج‌کننده باشد. بسياري از صاحبان کسب‌وکار تنها به قدری موفق هستند که کسب‌وکارشان را به‌کل رها نکنند و ضرر ندهند. مسیر پیش روی کسب‌وکارهای کوچک مبهم و پرخطر است. آیا کسب‌وکارتان را باید به امید‌ آینده باز نگه دارید یا‌اینکه باید همین حالا از آن دست بکشید؟

چه زمان درخواهید یافت که موفق بوده‌اید یا نه؟ در‌این مقاله 12 نشانه را پیش رویتان می‌گذاریم که به شما می‌گوید کسب‌وکارتان تنها نبردی برای ادامه‌ بقا است یا توانسته‌اید فراتر از آن حرکت کنید.

1. وقتی به تعطیلات رفته‌اید، باز هم شرکت‌تان درآمد کسب می‌کند.
وقتی به تعطیلات می‌روید و شرکت‌تان همچنان پولساز است، یعنی شما واقعا يك شرکت به راه انداخته‌اید و فقط صاحب شغل نیستید. پریگ آرنوف‌ـ‌فن از شرکت ماونز و موگولز می‌گوید: «من شرکت خودم را ده‌سال قبل شروع کردم. من و شوهرم در جشن تولد چهل‌سالگی‌ام یک ماه به تعطیلات
رفتیم.
من واقعا نمی‌دانستم که وقتی پس از یک ماه بازگردم،‌ آیا هنوز کسب‌وکاری برایم باقی مانده است یا نه. اما وقتی بازگشتم، دیدم نه تنها شرکت در غیاب من باقی مانده، بلکه حتی پیشرفت هم کرده است.»

2. در صدر نتایج جست‌وجو هستید.
شاهراه‌های اصلی عصر دیجیتال موتورهای جست‌وجویی همچون بینگ، گوگل و یاهو هستند. برخی از صاحبان کسب‌وکار احساس می‌کنند وقتی در صدر نتایج جست و جوی موتور جست‌وجوی محبوبشان ظاهر شوند، دیگر کارشان ردیف شده است. بیل ادوارد از شرکت کستل‌اینکز می‌گوید: «وقتی اسم شرکت به اولین صفحه‌ جست‌وجوی گوگل رفت، فهمیدم که دیگر کسب‌وکارم موفق خواهد شد.»

3. شما زندگی مشتریان را تغییر می‌دهید.
اغلب کسب‌وکارهای کوچک در جست‌وجوی‌این هستند که با کسب‌وکارشان در جهان تغییر‌ایجاد کنند. وقتی یک مشتری برایتان نامه می‌نویسد و از تغییراتی که در زندگی‌اش داده‌اید، سخن می‌گوید، می‌توانید مطمئن باشید که تغییری در جهان‌ایجاد کرده‌اید.
دکتر گرگ ماگور از شرکت ریوجنریتیو می‌گوید: «بعد از آنکه محصول قطره‌ چشمی خود را برای رفع خشکی چشم ارائه دادیم، یکی از مشتریان به من زنگ زد تا بابت ارائه‌‌این محصول از ما تشکر کند. او گفت که محصول ما زندگی‌اش را تغییر داده است.»

4. مشتریان شما را به راحتی پیدا می‌کنند.
آدم‌هایی که نمی‌شناسید و هرگز با شما ارتباطی نداشته‌اند، اکنون در حال خرید محصولات شما هستند. شاون، از شرکت استراتوس پرپ می‌گوید: «وقتی برای اولین بار دیدم کسی در سایت ما ثبت نام کرده و از خدمات ما استفاده می‌کند که هیچ یک از اعضای تیم وی را نمی‌شناختند، فهمیدم بالاخره به لحظه‌ موعود نزدیک شده‌ایم.‌ این‌ایده که کسی که بدون دانش پیشینی نسبت به شرکت قانع شده باشد کار ما خوب است و روی آن سرمایه‌گذاری کند، بسیار عالی است.»

5. می‌دانید که تنها نیستید.
این یعنی، وقتی دست آخر بفهمید که بسیاری از صاحبان کسب‌وکار با همان مشکلاتی دست و پنجه‌نرم می‌کنند که شما.
ژیل سالزمن، از شرکت فاوندیگ مامز می‌گوید: «200 نفر از زنان تنها شش ماه پس از به کار انداختن شرکت به جمع مادران کارآفرین ما اضافه شدند. داشتم لیست عضویت‌ها را چک می‌کردم و ابتدا امیدوار بودم هفت هشت تایی سر و کله‌شان پیدا شود، اما در آن لحظه که عدد 200 را دیدم، می‌دانستم که دارم حقیقتا به جایی می‌رسم.»

6. مشتریان به شما ارجاع می‌دهند.
بزرگ‌ترین تعریف و تمجید وقتی است که یکی از مشتریان‌تان شخص دیگری را به شما و کسب‌وکارتان ارجاع دهد. توکر روبسون از شرکت سی.دی.ال هلپرز می‌گوید: «وقتی نخستین مشتری عمده‌ مدیر ارشد اجرایی شرکت به من گفت که ما در کسب‌وکارمان بهترین هستیم و هر کمکی از دستش برمی‌آید خواهد کرد تا مشتریان جدیدی پیدا کنیم، فهمیدم موفق شده‌ایم.»

7. شما دوباره به مسیر اصلی بازمی‌گردید.
این یعنی، وقتی دوران بدی را پشت سر بگذارید و بار دیگر، به مسیر اصلی موفقیت بازگردید.
لوران برجر، از شرمت‌اینترن کوئین می‌گوید: «می‌دانستم بعد از‌اینکه اوضاع کسب‌وکارم به شدت خراب شد، باز هم می‌توانم از اعماق به سطح بیایم و‌این کار را هم کردم. اکنون کسب‌وکارم از هر زمان دیگری سالم‌تر است.»

8. در اخبار رسانه‌ها نامتان می‌آید.
فرض کنید یک مقاله در روزنامه‌ای منتشر می‌شود و از شرکت شما به خوبی یاد می‌کند.
بونی، از شرکت کالیکو دیزاینز می‌نویسد: «در اواخر سال 2002 کسب‌وکاری را برای ساختن جواهرات دست‌ساز با سنگ‌های قیمتی آغاز کردم. در اوایل سال 2004 و پس از آنکه جواهرات ما در مجله‌ ملی مد منتشر شد، کسب‌وکارم به شدت رونق گرفت. و ظرف دو ماه آنقدر پول درآوردم که ظرف یک‌سال قبل درنیاورده بودم.»

9. برخی از مشتریان‌تان را رها می‌کنید.
وقتی کسب‌وکارتان به حد کافی موفق باشد، می‌توانید از شر چندتا از مشتریان‌تان خلاص شوید، یعنی از شر آنهایی که برایتان سودآوری نداشته‌اند.
جفری واین‌استوک، از شرمت رودز و واین‌استوک می‌گوید: «سه ماه پس از آنکه شرکت‌مان را آغاز کردیم، با مشتری جدیدی کار می‌کردیم که انتظارات زیادی از ما داشت. بار اول زنگ زد و به دنبال یک منشی می‌گشت. زنگ زد و گفت: «یادم رفت بگویم. لطفا داوطلبانی که برایم می‌فرستید، همه زنان جوان باشند.» من وکیل هستم و به او گفتم که چرا نمی‌تواند چنین درخواستی داشته باشد. او هم معذرت خواست.
یک ماه بعد آنها دنبال مدیر ارتباطات می‌گشتند. دوباره کسی از شرکت آنها زنگ زد و درخواست مشابهي را مطرح كرد. آنجا بود که تصمیم گرفتيم بی‌درنگ از شر ‌این مشتری خلاص شویم.»

10. شما به جریان نقدی مثبت رسیده‌اید.
این مرحله به شما امکان می‌دهد تا موفق شوید و سود خود را برای رشد آینده شرکت سرمایه‌گذاری کنید.
مایک اسکانلین از شرکت بورن تو سل می‌گوید: «ما کسب‌وکارمان را سال 2009 راه انداختیم. تقریبا 18 ماه طول کشید تا محصولمان را بسازیم و آن را در جولای 2010 ارائه کردیم. چهار ماه بعد، آنقدر مشتری داشتیم که جریان نقدی‌مان مثبت شد و به سودآوری رسیدیم.»

11. ناشران از شما می‌خواهند کتاب بنویسید
حتی در عصر دیجیتال هم وقتی یک کتاب بنویسید، فورا پرستیژ شرکت خودتان را بالا برده‌اید.
جیم اسمیت از شرکت بلارنی‌استون می‌گوید: «وقتی یک ناشر به من گفت تا کتابی بنویسم و تجربه‌ام در زمینه‌ هدایت کسب‌وکار طراحی وب را به اشتراک بگذارم، برادر بزرگترم گفت: «وقتی از تو می‌خواهند در زمینه‌ کسب‌وکارت کتابی بنویسی، یعنی بدل به یک نخبه در‌این کسب‌وکار شده‌ای.»

12. اولین مشتری پول محصول شما را پرداخت می‌کند.
وقتی کسی به خاطر محصول یا خدمات‌تان به شما پول پرداخت می‌کند، بهترین لحظه‌ زندگی را تجربه می‌کنید.
دیوید گرینبرگ، از شرکت پارلمان تیوترز می‌گوید: «بهترین لحظه برای من لحظه‌ای بود که نخستین دانشجو در موسسه ثبت‌نام کرد. ما اکنون در بیش از 20‌ ایالت و 80 شهر حدود 500 کارآموز داریم.»
و حالا شما بگویید: بهترین لحظه کسب‌وکارتان، لحظه‌ای که از کسب‌وکارتان مطمئن شدید، چه زمانی بوده است؟

چهار ايده مخرب که اکثر شرکت‌ها هنوز به آن پایبندند

مترجم: زهره همتیان
اشتباه 1 : در دنیای تقاضاهای نامحدود، انجام چند وظیفه در یک زمان امری ضروری است.
این تفکر بر اساس فرضیه‌ای است که معتقد است انسان‌ها قادرند دو عملکرد شناختی را همزمان انجام دهند، اما ما انسان‌ها این‌گونه نیستیم. در عوض، آموخته ایم که به سرعت بین وظایف جا به جا شویم. هنگامی‌که در حال انجام وظیفه‌ای هستیم، از وظیفه دیگر حتی آگاهی هم نداریم.


برای مثال اگر در یک کنفرانس تلفنی حضور داشته باشید و توجه تان به ایمیل دریافتی باشد، تا زمانی که در حال چک کردن ایمیل تان باشید، متوجه آنچه که در حال روی دادن در کنفرانس است، نخواهید بود. در واقع شما متحمل مساله‌ای به نام «زمان جابه‌جایی» می‌شوید. این زمانی است که طول می‌کشد تا از یک فعالیت شناختی به فعالیت شناختی دیگری تغییر موضع دهید.
طبق گفته‌های پژوهشگری به نام دیوید مایر، زمان جابه‌جایی می‌تواند مدت زمان اتمام وظیفه اول را به طور متوسط تا 25 درصد افزایش دهد. به طور خلاصه، فعالیت‌های همزمان بسیار ناکارآمد هستند.
در شرایطی که مدام با عوامل حواس پرتی مواجه می‌شویم، تمرکز کردن بسیار مشکل است، در حالی که می‌دانیم تمرکز برای انجام کارها به بهترین نحو، امری ضروری است. بدترین کاری که شما به عنوان یک ريیس می‌توانید انجام دهید این است که به کارمندان اصرار کنید که دائما ایمیل‌هایشان را چک کنند.
اشتباه 2: کمی‌اضطراب به ما کمک می‌کند عملکرد بهتری داشته باشیم.
زمانی که بهترین عملکرد را دارید چه احساسی دارید؟ لحظه‌ای به این موضوع فکر کنید. چه کلماتی به ذهنتان می‌آید؟ تقریبا همواره کلمات و واژگان مثبتی به یادتان می‌آید. اضطراب و نگرانی و حتی انگیزه ممکن است منبع انرژی باشند، اما برای همه اینها باید بهای سنگینی را بپردازیم.
هر قدر اضطراب بیشتری داشته باشید، کمتر خلاقانه و شفاف فکر می‌کنید و در عوض، بیشتر واکنش نشان می‌دهید و بدون فکر عمل می‌کنید. این اصلا برای شما خوب نیست و اگر دارای شغل نظارتی یا سرپرستی باشید برای شما عواقب سنگینی را نیز در پی دارد.
به عنوان یک ريیس، به دلیل اختیار وقدرتی که دارید انرژی منفی شما می‌تواند تاثیر نامناسبی روی کارمندانتان بگذارد. در حقیقت، هر زمان که رفتار شما اضطراب کسی را افزایش دهد یا هر احساس منفی را در آنها به وجود آورد، احتمال اینکه آن افراد عملکرد موثری داشته باشند کم است.
هر قدر دارای انرژی مثبت تری باشید، به همان میزان انرژی مثبت کارمندان‌تان نیز افزایش می‌یابد و نتایج بهتری در انتظار شما خواهد بود.
اشتباه 3: معمولا خلاقیت ذاتی است و آموزش آن غیرممکن است.
در یک اقتصاد جهانی که مشخصه آن رقابت‌های بی سابقه و تغییرات مداوم است، تقریبا همه مدیران اشتیاق فراوان به شیوه‌هایی دارند که نوآوری بیشتری رابه کار بگیرند. متاسفانه، اکثر مدیران خود را خلاق نمی‌دانند و اعتقاد عمیقی دارند که خلاقیت عمدتا ذاتی و جادویی است.
جالب اینجا است که محققان درباره مراحل خلاقیت و چگونگی دسترسی به آن به نتایج شگفت آوری دست پیدا کرده ا ند. اکثر فرهنگ‌های موجود در شرکت‌ها و سیستم‌های آموزشی توجه بیشتری به تفکر منطقی، آنالیزی و استقرایی نیمکره چپ مغز می‌کنند، اما متوجه اهمیت قابلیت‌های بصری و شهودی نیمکره راست مغز نیستند.
هنگامی‌که فرآیند خلاق تولید می‌شود، بین نیمکره چپ و راست حرکت می‌کند. خلاقیت به معنی استفاده از تمام مغز با انعطاف‌پذیری بیشتر است.این فرآیند به شیوه‌ای بسیار سیستماتیک‌تر و تعلیم پذیرتر از آن چیزی که ما تصور می‌کنیم آشکار و نمایان می‌شود. افراد می‌توانند به سرعت یاد بگیرند که به آن نیمکره از مغز دسترسی پیدا کنند که در هر مرحله از فرآیند خلاقیت، بهترین خدمت را به آنها می‌کند و ایده‌های نوآورانه را تولید می‌کند.
اشتباه 4: بهترین شیوه برای انجام کار بیشتر، کار کردن به مدت طولانی‌تر است.
هیچ ايده‌اي برای کارفرمایان و کارمندان به اندازه این ايده مخرب نیست. دلیلش این است که ما نمی‌توانیم مانند کامپیو‌ترها بسیارسریع، پیوسته و به مدت طولانی کار کنیم.
در عوض، انسان‌ها بین مصرف انرژی و تجدید نیرو به طور متناوب فعالیت دارند. رهبران بزرگ و روشن فکر می‌دانند که میزان ساعات کاری افراد، تعیین کننده ارزش کاری آنها نیست، بلکه میزان انرژی و نیرویی است که در این راه صرف می‌کنند.
به جای سوزاندن ذخیره انرژی مان در طول روز، تجدید نیروی متناوب می‌تواند انرژی ما را در تمام طول روز پایدار و ثابت نگه دارد. دوره‌های متناوب تجدید نیرو، حداقل هر 90 دقیقه یکبار، این امکان را می‌دهد که کار بیشتر را در زمان کمتر و با تداوم‌پذیری بیشتر انجام دهیم.
می‌خواهید این فرضیه را آزمایش کنید؟ در طول هفته آینده هر شب قبل از آنکه بخوابید، چالشی‌ترین وظیفه را در برنامه کاری خود انتخاب کنید. در آغاز روز بعد، 60 تا 90 دقیقه را برای تمرکز بر روی فعالیت مورد نظر اختصاص دهید.
زمان شروع و توقف کار را انتخاب کنید و بدون هیچ وقفه‌ای نهایت سعی‌تان را بکنید. مطمئنا آن روز پر بازده‌ترین روز کاری تان خواهد بود. هنگامی ‌که کارتان پایان پذیرفت، به عنوان پاداش به خودتان یک استراحت برای تجدید قوا بدهید.
منبع: http://blogs.hbr.org