ویژگی‌های مدیران پذیرفته شده در دنیای امروز

مترجم: نفیسه هاشم‌خانی
امروزه غیرقابل پیش‌بینی بودن شرایط اقتصادی محلی و جهانی، تغییر در توقعات نیروی‌کار و پیدایش مدل‌های جدید کسب‌و‌کار که دراثر تغییر در تکنولوژی و الگوهای مصرف رخ‌ می‌دهد، باعث‌شده تا نیاز به مدیریتی قوی و انعطاف‌پذیر برای هر سازمان به اولویت اصلی تبدیل شود.


برخی مدیران صرفا منصب مدیریت را با خود حمل می‌کنند، آنها ممکن است عنوان خوبی در سازمان داشته باشند و دفتر کاری به آنها اختصاص داده شده باشد، اما افراد نسبت به آنها احساس تعهد ندارند، اینگونه مدیران صرفا کارمندانی دارند که طبق قوانین شرکت باید از آنها تبعیت کنند. در مقابل مدیرانی هستند که من آنها را رهبران «پذیرفته شده» می‌نامم. این افراد شاید خصوصیات خارجی یک مدیر را نداشته باشند مثلا منصب و درآمد آنها خیلی بالا نباشد اما افراد به سمت آنها گرایش دارند و دوست دارند با آنها کار کنند، تمام تیم حول محور اینگونه افراد دورهم جمع می‌شوند و از این طریق می‌توانند به دستاوردهای بزرگی دست‌یابند.

چه‌چیز باعث این تفاوت می‌شود؟
کلید این تفاوت در دست داستان‌ها و افسانه‌ها است. در تاریخ جوامع تا چندی پیش نیز بسیاری از افراد خواندن و نوشتن نمی‌دانستند، بنابراین هرآنچه درمیان جوامع از بیشترین اهمیت برخوردار بود توسط داستان‌ها منتقل می‌شد، عمیق‌ترین اعتقادات نسل‌ها، تابوها، ویژگی‌های افراد موفق در هر جامعه و همچنین ویژگی‌هایی در فرد که باعث می‌شد او را به‌عنوان راهبر انتخاب کنند، همه در غالب افسانه‌ها منتقل شده‌است.
وقتی برای نخستین بار شروع به توجه در مفهوم داستان‌هایی کردم که بخشی از کودکی اغلب ما را تشکیل می‌دهند مشاهده کردم بیشتر آنها در مورد فردی است که پس از غلبه بر شرایط سخت به منصب رهبری لایق دست‌می‌یابد. در اغلب این داستان‌ها جوان فقیری وجود دارد که در ابتدا ویژگی مهم و قابل‌توجهی ندارد اما در روند داستان و طی عبور از آزمون‌های خاص، در هر مرحله ویژگی‌های شخصیتی بارزي از خود را به‌نمایش می‌گذارد که درنهایت باعث می‌شود بتواند جان پرنسس را حفظ کند و به سمت حاکمی عادل و محبوب دست‌یابد. به‌نظر اینگونه می‌آمد که الگوهای شخصیتی این فرد در طول زمان و در فرهنگ‌های مختلف ثابت مانده بود.
من نزدیک به یک سال برای شفاف‌سازی این ویژگی‌ها زمان صرف کردم و سرانجام زمانی که توانستم کدهای موجود دراین داستان‌ها را دریابم آنهارا با همکارانم درمیان گذاشتم و تقریبا بدون استثنا ازسوی آنان نیز مورد تایید قرار گرفت.
من و همکارم تاکنون به مدت 15 سال از این مدل برای کمک به افرادی استفاده کردیم که در سطوح مختلف سازمان‌ها مشغول فعالیت بودند و از این طریق به آنها آموختیم که چگونه مانند یک رهبر فکر و رفتار‌کنند. ما به این نتیجه رسیدیم که یادگیری این شش ویژگی، چارچوبی مفید و عملی را به افراد ارائه می‌دهد که از طریق آن می‌توانند به خوداندیشی و ترقی دست‌یابند و کتاب
Leading So People Will Follow را با هدف اینکه بتوانم این چارچوب را با طیف وسیع‌تری از مردم به اشتراک بگذارم نوشته‌ام.
پس از مطالعه صدها داستان از سراسر جهان دریافتم که مردم به دنبال شش ویژگی هستند تا درصورت تشخیص آنها در یک فرد او را به عنوان مدير «پذیرفته‌شده» خود انتخاب کنند: دوراندیش، پراشتیاق، شجاع، با درایت، سخاوتمند و قابل اطمینان.
دوراندیش:
مردم به‌دنبال رهبرانی هستند که بتوانند فراتر از امروز را ببینند. آنها دوست دارند بدانند یک طرح جامع وجود دارد که آنان را از شرایط سخت گذار به‌سلامت عبور می‌دهد، فردی که چشم‌انداز خود را به‌شیوه‌ای تاثیرگذار بیان‌می‌کند، به‌خصوص برای کسانی‌که در راستای رسیدن به این چشم‌انداز به آنها نیاز دارد. او می‌تواند بر دیدگاه خود باقی بماند و زمانی که دیگران درجریان مشکلات جاری اهداف اصلی خودرا گم کرده‌اند، آنها را به مسیر اصلی بازگرداند. اگر مدیران تنها بر بحران‌های موجود تمرکز کنند، تلاش او تنها به حفظ وضع موجود محدود می‌شود و این مانع از یافتن راه‌هایی ابتکاری برای ارتقاي کسب‌و‌کار می‌شود.
همچنین مردم همواره به این توجه می‌کنند که آیا آینده‌نگری رهبران برمبنای درک بالای آن‌ از چیزهایی است که برای پیشرفت کسب‌و‌کار لازم است یا تنها منافع و محبوبیت خود را در این راستا در نظر‌می‌گیرند. این رهبر باید به‌گونه‌ای آینده ‌را طرح‌ریزی کند که مطابق با آرمان‌های افرادش باشد و تنها در این صورت است که می‌تواند در مسیر مدیریت خود همکارانی همدل برای خود بیابد.
این رهبران در شرایطی که همه دشواری‌ها و بن‌بست‌ها را می‌بینند، راهی برای پیشرفت می‌یابند. در دهه اول قرن بیستم، زمانی که اقشار ثروتمند آغاز به استفاده از اتومبیل کردند، مردم آن را وسیله‌ای غیرقابل اطمینان و وسیله‌ای فانتزی و بیهوده می‌دانستند که هیچگاه نمی‌تواند جایگزین اسب شود، در آن زمان تجسم هنری فورد از جامعه‌ای که در آن هر خانواده یک اتومبیل داشته‌باشد، مضحک و حتی خطرناک به نظر می‌رسید. اما شفافیت این دیدگاه و پافشاری فورد بر دستیابی به‌آن، حمایت افرادی را برای او به ارمغان آورد که برای تبدیل این دیدگاه به واقعیت به آنها نیاز داشت.
پراشتیاق:
اشتیاق در رهبر به چه معنا است؟ این ویژگی به معنای تمرکز وسواس‌گونه بریک ایده نیست به‌گونه‌ای که مانع از دیدن گزینه‌های موجود و گاهي بهتر شود، بلکه تعهدی خالص و پایدار بر چیزی است که پرمعنی است، این چیز می‌تواند یک هدف، اصل یا مجموعه‌ای از اعتقادات باشد و این تعهد یعنی اعتقاد کامل به درستی یک‌چیز و تلاش پایدار برای رسیدن به آن به‌‌رغم وجود موانع و مشکلات. افرادی که با این رهبران کار می‌کنند نگران نیستند که رهبرانشان در مواجهه با مشکلات از ایده‌آل‌ها و اصول خود صرف‌نظر کنند، پس اشتیاق با تعصب و انعطاف‌ناپذیری متفاوت است. یک مدیر مشتاق از گفت‌وگو با اطرافیان استقبال می‌کند و حتی آنان را تشویق به این کار می‌کنند چراکه می‌خواهد آنها نیز در روند تلاش او سهیم باشند نه اینکه به آسانی و بدون توجیه شدن هرآنچه که به آنها گفته ‌می‌شود را بپذیرند. چنین مدیری هیچ‌گاه به کارکنان خود نمی‌گوید: «این یک روش درست است و همه باید آن‌را انجام‌دهیم.» بلکه می‌گوید: «من فکرمی‌کنم این یک روش درست است، اگر شماهم اینگونه فکر می‌کنید چگونه می‌توانیم آن را به اجرا درآوریم؟» در واقع دراین روش او از اطرافیانش کمک می‌خواهد و این توانایی را دارد تا به‌گونه‌ای قانع‌کننده و دعوت‌کننده درمورد اشتیاق خود سخن‌گوید تا افکار افراد درمورد طرح به‌چالش کشیده‌ شود.
چرا مردم به‌دنبال اشتیاق در رهبر خود هستند؟ ما همواره به‌دنبال راهی هستیم که نشان دهد گزینه‌های درستی را در زندگی انتخاب کرده‌ایم وقتی رهبری اشتیاق دارد، حس قدرت و اطمینان را در اطرافیانش جاری می‌کند، این حس نوعی اعتماد به رهبر را ایجاد می‌کند که منجر به بهترین تلاش افراد می‌شود.
شجاع:
معمولا تصور ما از شجاعت شکلی کاملا فیزیکی دارد مثل سربازی که شجاعانه تیراندازی می‌کند یا آتش‌نشانی که جان انسان‌ها‌را نجات می‌دهد، این شکل خاص از شجاعت به‌ندرت در محل‌کار مورد نیاز است، اما می‌تواند سرنخ‌هایی از ماهیت اصلی این ویژگی دراختیار ما قراردهد. وقتی آتش‌نشانی خود را به‌خطر می‌اندازد تا جان کودکی را نجات‌دهد درواقع چند توانایی مهم خودرا به نمایش گذاشته است: او به‌سرعت و باوجود اطلاعات ناقص از میزان خطری که قرار است متحمل شود دست به انتخابی دشوار زده، خود را در معرض ریسک قرار‌داده و به‌رغم ترس و تردید خود اقدام‌ به انتخاب کرده است. مورد آخر خیلی مهم است؛ چراکه تصور ما از فرد شجاع، فردی بدون‌ترس است اما شجاعت واقعی این است که باوجود ترس، بر اعتقاد و تصمیم خود باقی بمانیم. مثالی از این وضعیت درمحیط کار این است که مدیر در این دوراهی قرار گیرد که آیا سرمایه‌گذاری بر تکنولوژی جدیدی که درصورت عدم موفقیت می‌تواند حد بالایی از بدهی را به‌بارآورد، به‌صلاح شرکت است یا نه.
آنچه دراین زمینه باعث قضاوت در مورد مدیران می‌شود این است که اولا آیا آنها در لحظه بهترین تصمیمی که در توانشان است را می‌گیرند و ثانیا آیا در قبال تصمیمات خود مسوولیت‌پذیر هستند یا نه. عدم مسولیت‌پذیری را می‌توان در سخن مدیران یافت زمانی که پس از آشکار شدن اشتباه در تصمیم‌گیری هرگونه دخالت در این روند را انکار می‌کنند. یک رهبر شجاع در رفتارهای شخصی نیز شجاعانه برخورد می‌کند، یعنی اشتباهات خود را می‌پذیرد و شخصا، بااحترام و بدون‌ پنهان کردن خود پشت انبوهی از افراد معذرت‌خواهی می‌کند، همچنین این توانایی را دارد که درصورت تکمیل اطلاعات و لزوم تغییر در تصمیمات گرفته شده، آنها را تغییر دهد و لزوم این کار را صریحا برای افراد توضیح دهد.
مردم به مدیر با‌جرات نیاز دارند تا مطمئن باشند در شرایط دشوار فردی هست که تصمیم‌گیری می‌کند و مسوولیت تصمیمات خود را نیز می‌پذیرد.
با‌درایت:
این ویژگی تعدیل‌کننده سه ویژگی قبل است، چراکه وجود آن ویژگی‌ها بدون درایت نمی‌تواند نتیجه‌بخش باشد. درایت، توانایی عکس‌العمل نسبت به شرایط موجود و به‌اشتراک‌گذاری و بررسی نتایج آن عکس‌العمل و از این طریق ترقی کردن است. چنین مدیری به دنبال این است که کامل‌ترین تصویر از شرایط موجود را داشته باشد تا از این طریق بتواند به بهترین نحو تصمیم‌گیری کند. برای این کار مدیر باید زمانی‌را صرف تفکر عمیق در مسائل مهم کند و در این راستا از دیدگاه و مشورت افرادی که به آنها اطمینان دارد بهره‌مند شود.
لازمه درایت، برخورداری از دیدگاهی کاملا بی‌طرفانه و منطقی است، یعنی توانایی اینکه تمام ابعاد یک مشکل را با ذهنی باز و بدون تعصب مورد توجه قرار‌دهیم و از این طریق ریشه‌های مشکل‌را بیابیم. همچنین توانایی اینکه از موضوع فاصله گرفته تا بتوان تصویری کلی از آن را مشاهده‌کرد. البته در این راستا رعایت یک اصل اخلاقی نیز لازم است. یعنی مدیر نباید تنها درمورد یافتن موثرترین روش حل مشکل خود را مسوول بداند بلکه باید درمورد بهترین روش اجرای آن نیز تصمیم‌گیری کند، اینکه آیا روند اجرا با اصول اخلاقی سازگار است یا نه، تنها به تاثیر بلندمدت آن بر کسب‌و‌کار فکر نکند بلکه به همان نسبت به تاثیر آن بر کارمندان، مشتریان و اعتبار شرکت نیز بیندیشد و اگر روش پیشنهادی او موثر نبود باید بتواند از اشتباهات خود برای مواجهه با شرایط مشابه درآینده درس بگیرد.
رهبر بادرایت به افراد کمک می‌کند حتی در جریان تغییرات اساسی احساس امنیت کنند.
سخاوت:
آنچه با شنیدن این واژه به ذهن می‌رسد افرادی است که در خیریه شرکت می‌کنند یا اموال خود را به دیگران می‌بخشند. در کسب‌و‌کار، فرض ما از مدیر سخاوتمند فردی است که روش‌هایی را به کار می‌گیرد تا از آن طریق کارکنان در تمام سطوح بتوانند هرچه بیشتر در موفقیت شرکت سهیم باشند، مثلا از طریق پاداش دادن به افراد افزودن به اعتبار آنها وقتی به‌گونه‌ای شایسته تلاش می‌کنند یا ایده‌ای جدید ارائه می‌دهند.
آنها همچنین درمورد اطلاعات خود سخاوت دارند یعنی اطلاعات لازم را در اختیار افرادی که به آن نیاز دارند قرار می‌دهند و کارهایی را که در انجام آنها توانمند هستند به اطرافیان خود آموزش می‌دهند.
رهبر با سخاوت در اعتقاد خود نسبت به افراد نیز سخاوت دارد یعنی با آنها با حسن نیت روبه‌رو می‌شود (البته این به معنای برخورد ساده‌لوحانه نیست. مهم‌تر از همه اینکه آنها درمورد قدرت و اختیارات خود سخاوت دارند یعنی اطلاعات لازم برای موفقیت را فراهم می‌کنند و به افراد قدرت و اختیار برای عمل کردن براساس این اطلاعات را می‌دهند، به‌عبارتی آنها قدرت تصمیم‌گیری و همچنین مواجه شدن با نتایج تصمیم را با کارکنان خود به اشتراک می‌گذارند و در این راستا دیدگاه و پشتیبانی لازم را برای ترمیم و تجربه‌اندوزی در زمان اشتباه و شکست در اختیار آنها قرار می‌دهد. در نهایت اینکه نسبت به بازخورد مسائل سخاوت دارد یعنی زمانی را صرف بررسی نحوه عملکرد کارکنان می‌کند، سپس درمورد اینکه هر یک چگونه می‌توانند عملکرد خود را ارتقا بخشند به تفکر می‌پردازد و ملاحظات خود را با آنها درمیان می‌گذارد. رهبر سخاوتمند با توضیحات بالا حس توانایی، ابتکار و پذیرفته‌شدن را در همکاران خود ایجاد می‌کند و به‌عنوان یک تسریع‌کننده در راستای دستیابی به سازمانی حمایت‌گر و درست‌کار عمل می‌کند.
قابل اعتماد:
یک رهبر غیرقابل اطمینان مسلما نمی‌تواند برای مدت زیادی در جایگاه خود باقی بماند. در زمان زندگی قبیله‌ای، رهبر هر قبیله مسوول مرگ‌ و زندگی اعضای خود بود و اعتماد به رهبر کلیدی برای امنیت افراد محسوب می‌شد، ما تا کنون نیز این مفهوم‌را در خاطره جمعی خود حفظ کرده‌ایم. شرح این ویژگی بسیار آسان است: رهبر قابل اطمینان دروغ نمی‌گوید و به وعده خود عمل می‌کند. او حتی درمورد اینکه نمی‌تواند درمورد برخی حقایق با کارکنانش صحبت کند نیز سخن
می‌گوید.
وی به آنچه می‌گوید عمل می‌کند و درمواردی که امکان این عمل فراهم نیست در اولین فرصت از آنها عذرخواهی می‌کند و برنامه خود برای اصلاح شرایط را با آنها درمیان می‌گذارد. او چیزی را نمی‌گوید که افراد دوست دارند بشنوند بلکه صادقانه از چیزی سخن می‌گوید که به درستی آن اعتقاد دارد و توانایی انجام آن را دارد.
وقتی شما به عنوان یک مدیر به اطرافیان خود اثبات می‌کنید که صلاحیت اطمینان آنها را دارید، آنها نیز متقابلا وفاداری را به شما هدیه می‌دهند و به‌گونه‌ای رفتار می‌کنند که بتوانید به آنها اطمینان کنید.

چگونه سرعت سازمان خود را افزایش دهید

مترجم: مریم رضایی
منبع: HBR
شاید بزرگ‌ترین چالشی که رهبران کسب وکار امروز با آن مواجهند، نحوه رقابت پذیر ماندن در تلاطم‌ها و وقفه‌های همیشگی بازار است.
هر شرکتی که مرحله اولیه راه‌اندازی را پشت سر گذاشته، بیشتر از اینکه به توانایی سرمایه‌گذاری سریع و با اطمینان بر فرصت‌ها و جلوگیری از تهدیدها اهمیت دهد، بر بهینه سازی بازدهی و راندمان کاری خود متمرکز می‌شود.


می‌توان شرکت‌های زیادی را نام برد که نیاز به یک حرکت بزرگ استراتژیک را درک کرده‌اند، اما نتوانسته‌اند این تحرک را به سرانجام برسانند و در نتیجه در همان مراحل اولیه راه‌اندازی، از رقبا عقب مانده‌اند. اینگونه شرکت‌ها همیشه روشی یکسان را در پیش می‌گیرند: سازمانی که با یک تهدید واقعی روبه رو است یا چشم به فرصتی جدید دارد، تلاش می‌کند با استفاده از یک فرآیند تغییر که در گذشته موثر بوده، تحولی عظیم ایجاد کند و در این راه اغلب با شکست مواجه می‌شود. روش‌های قدیمی ایجاد و اجرای استراتژی، ما را با شکست مواجه می‌کنند.
ما نمی‌توانیم خود را با سرعت تغییر هماهنگ کنیم، چه برسد به اینکه از آن جلو بزنیم. همزمان، خطرات مالی، اجتماعی، محیطی و سیاسی در دنیا در حال افزایش هستند. ساختارهای سلسله مراتبی و فرآیندهای سازمانی که سال‌ها برای اداره و توسعه بنگاه‌های اقتصادی خود از آنها استفاده کرده ایم، در این دنیایی که به سرعت تغییر می‌کند، دیگر کارساز نیستند. در حقیقت، این خطرات می‌توانند تلاش برای رقابت در فضای بازار را خراب کنند. امروز هر شرکتی که حداقل هر چند سال یک بار مسیر حرکت خود را مورد بازبینی قرار نمی‌دهد و خود را با مفاهیم متغیر سازگار نمی‌کند، خود را در معرض ریسک قرار می‌دهد.
چه باید کرد؟
نمی‌توانیم انکار کنیم که ساختار سلسله مراتبی برای اداره یک شرکت هنوز می‌تواند کارآیی داشته باشد. جنبه منفی این ساختارها این است که مهم‌ترین خطرات و فرصت‌ها را به موقع شناسایی نمی‌کنند، ابتکارات استراتژیک را به سرعت شکل نمی‌دهند و آنها را سریع به اجرا درنمی آورند.
ساختارها و فرآیندهای موجود که در کنار هم سیستم مدیریتی یک سازمان را تشکیل می‌دهند، به یک سیستم اضافی نیاز دارند تا چالش‌هایی را که پیچیدگی‌ها و تغییرات سریع ایجاد می‌کنند، مورد توجه قرار دهند. راهکار این موضوع، یک سیستم مدیریتی دوم است که به طراحی و اجرای استراتژی اختصاص یابد و از یک ساختار شبکه مانند بسیار سریع و مجموعه فرآیندهای کاملا متفاوت استفاده کند. این سیستم مدیریتی جدید به طور مستمر کسب وکار، صنعت و سازمان را ارزیابی می‌کند و با سرعت و خلاقیت بیشتری نسبت به سیستم مدیریتی موجود واکنش نشان می‌دهد.
سیستم‌های مکمل
پیچیدگی فزاینده و تغییرات سریع، چالش‌های استراتژیک ایجاد می‌کنند که حتی یک سیستم سلسله مراتبی قدرتمند نمی‌تواند از پس اداره آن برآید. به همین دلیل یک سیستم مدیریتی دو گانه – یعنی سیستم مدیریتی سلسله مراتبی همراه با یک شبکه استراتژی – عملکرد بهتری خواهد داشت.
شبکه استراتژی مثل منظومه شمسی عمل می‌کند که یک «ائتلاف راهنما» (یک تیم قدرتمند که اعضای آن از سراسر سازمان به صورت داوطلبانه جمع شده‌اند تا به اجرای سریع استراتژی‌های سازمان کمک کنند) در آن نقش خورشید، اقدامات استراتژیک نقش سیاره‌ها و اقدامات فرعی نقش ماه را دارند. این ساختار کاملا پویا است. اقدامات استراتژیک و اقدامات فرعی می‌توانند به فراخور نیاز با هم ترکیب شوند یا حذف شوند.
یک سیستم سلسله مراتبی ممکن است در چند سال هیچ تغییری نکند، اما سیستم شبکه‌ای به راحتی تغییر شکل می‌دهد. این سیستم در غیاب لایه‌های بوروکراتیک و محدودیت‌های کنترل و فرماندهی، سطحی از استقلال فردی و خلاقیت را به وجود می‌آورد که در هیچ ساختار سلسله مراتبی ممکن نیست. اعضای شبکه را کارمندانی از سراسر سازمان، فارغ از رتبه‌ای که دارند تشکیل می‌دهند و آزادانه به اطلاعات سازمان دسترسی دارند.
فرآیندهای شتاب دهنده
برای عملی کردن شبکه استراتژی، فرآیندهای زیر باید مدنظر قرار بگیرند:
1) برای یک فرصت بزرگ، حس ضرورت ایجاد کنید.
بالا بردن آگاهی سازمان در مورد اینکه ایجاد تنظیمات استراتژیک مستمر ضروری است و سازمان باید همیشه با بزرگترین فرصت‌هایی که مشاهده می‌شود خود را تطبیق دهد، بسیار مهم و حیاتی است. چنین حسی از مقامات بالاتر سازمان آغاز می‌شود و مدیران اجرایی باید به گونه‌ای آن را تقویت کنند که کارمندان هر روز صبح که از خواب برمی‌خیزند، قصدشان این باشد که در روز کاری خود راهی برای حرکت کردن به سمت آن فرصت بیابند.
ضرورت کافی در مورد یک فرصت مهیج احساسی و منطقی، خشت اولی است که بقیه فرصت‌ها بر اساس آن ساخته می‌شوند. حس ضرورت باعث می‌شود مدیران بر فرصت‌ها متمرکز شوند و این امکان را به وجود می‌آورند که شبکه به نفع سازمان رشد کند.
2) یک ائتلاف راهنما ایجاد کنید و آن را حفظ کنید.
هسته یک شبکه استراتژی، ائتلاف راهنمایی است که از داوطلبانی در سراسر سازمان تشکیل شده است. افراد در هر جایگاه و بخشی از سازمان که باشند می‌توانند در این ائتلاف عضو شوند. اما باید افرادی به عضویت آن درآیند که مدیریت به آنها اعتماد داشته باشد. همه اعضای این ائتلاف با هم برابرند و روند سلسله مراتبی نباید در داخل آن وجود داشته باشد. این ائتلاف با آگاهی از اطلاعات جزئی و کلی، از همه این اطلاعات استفاده می‌کند تا تصمیمات درست را در سطح سازمان اتخاذ کند. دینامیک اجتماعی ائتلاف راهنما ممکن است در ابتدا ناخوشایند به نظر برسد، اما به محض اینکه تیم بر نحوه عملکرد خود تسلط پیدا کند، بیشتر اعضا از عضویت خود لذت خواهند برد.
3) یک دیدگاه استراتژیک شکل دهید و ابتکارات تغییری را که برای سرمایه‌گذاری در فرصت‌های بزرگ طراحی شده‌اند، ایجاد کنید.
دیدگاه خوب بر بهره‌گیری از یک فرصت ریسکی بزرگ محسوب می‌شود. اما چنین دیدگاهی عملی است و می‌توان به راحتی با آن ارتباط برقرار کرد. به علاوه به اعضای ائتلاف راهنمای سازمان تصویری از مسیر موفقیت را نشان می‌دهد و برای تصمیم گیری اطلاعات کافی در اختیار آنها می‌گذارد.
4) از دیدگاه و استراتژی سازمان برای جذب اعضای داوطلبانه استفاده کنید.
دیدگاه و استراتژی واضح و ریسک زا که توسط ائتلاف راهنما ایجاد شده، به افراد انگیزه می‌دهد تا در مورد آن بحث کنند. این مباحثات اگر به خوبی پیش روند و در آنها خلاقیت وجود داشته باشد، می‌توانند در کل سازمان سرایت کنند و کارمندانی را که به دنبال موقعیت بهتری هستند، جذب ‌کنند و باعث شوند همه نسبت به آنها متعهد باشند.
5) با تضمین اینکه شبکه موانع را برمی‌دارد، حرکت به سوی فرصت را تسریع کنید.
فرض کنید یکی از کارمندان بخش فروش از مشتری شکایتی در مورد روند بوروکراتیک تماس‌های تلفنی دریافت کرده است. او نمی‌داند چگونه این مشکل را حل کند و زمان کافی برای فکر کردن در مورد آن را ندارد. شخصی در داخل شبکه از این موضوع باخبر می‌شود و می‌گوید «من داوطلب می‌شوم و گروهی را برای حل این مشکل تشکیل می‌دهم.» این فرد نامه‌ای می‌نویسد و به گروه تیم داوطلبانه سازمان می‌فرستد. پنج نفر به سرعت وارد کار می‌شوند. آنها یک خط تلفن جدید راه‌اندازی می‌کنند تا ابتدا ریشه مشکل را دریابند و با یافتن راه حلی این مانع را برطرف کنند. این تیم باید افراد داوطلب دیگری مثل یک متخصص IT که به تخصص فنی آنها نیاز است، بکار گیرد. آنها ظرف دو هفته این مشکل را برطرف می‌کنند و راهکاری عملی برای آن می‌یابند و سپس ایده خود را به رییس بخش IT شرکت انتقال می‌دهند تا بودجه و منابع لازم برای این کار را برآورد کند.
در واقع، طراحی و اجرا در داخل شبکه رخ می‌دهد و درون سیستم سلسله مراتبی به جریان می‌افتد.
6) از پیروزی‌های کوتاه مدت مهم و آشکار خود تجلیل کنید.
اعتبار یک استراتژی بدون تایید اینکه تصمیمات و عملکرد آن به نفع سازمان بوده، در طولانی مدت دوام نخواهد آورد. افراد شکاک تا زمانی که به آنها ثابت نشود سیستم مدیریتی دوگانه به نتایج خوبی رسیده،
مانع تراشی می‌کنند. برای تضمین موفقیت، بهترین پیروزی‌هایی که در کوتاه مدت به دست می‌آید، باید واضح باشند و ارتباط آنها با دیدگاه سازمان مشخص باشد. تجلیل از این پیروزی‌ها داوطلبان زیادی را جذب می‌کند. هر موفقیتی موفقیت‌های بعدی را به وجود می‌آورد.
7) مکث نکنید. یادگیری از تجربه‌ها را ادامه دهید و البته پیروزی‌های خود را خیلی زود اعلام نکنید.
سازمان‌ها باید اقدامات استراتژیک را به سرانجام برسانند و در این حوزه نوآوری داشته باشند تا با محیط‌های کسب‌وکار متغیر سازگار شوند و بنابراین موقعیت رقابتی خود را توسعه دهند. وقتی سازمانی سرعت خود را کم می‌کند، مقاومت‌های فرهنگی و سیاسی ظهور می‌کنند.
8) تغییرات استراتژیک را در فرهنگ سازمان اعمال کنید.
هیچ اقدام استراتژیک محور، بزرگ یا کوچک، تا زمانی که با فعالیت‌های روزانه آمیخته نشود، کامل نیست. یک مسیر یا روش جدید باید در فرهنگ یک بنگاه اقتصادی نفوذ کند.

آنچه هر کارآفرین تازه‌کار باید بداند

کارآفرینی
آنچه هر کارآفرین تازه‌کار باید بداند

نویسنده: اسکات گربر
مترجم: سیمین راد
اخیرا از من سوال شد که یک کارآفرین تازه‌کار پیش از همه باید دست به چه اقداماتی بزند تا بتواند کسب‌وکارش را به خوبی به راه بیندازد. من هم تصمیم گرفتم تا برای پاسخگویی به این سوال از چند تن از موفق‌ترین کارآفرینان حاضر در آمریکا سوالاتی بپرسم. دست آخر، پاسخ‌های این کارآفرینان تازه‌کار، جوان و موفق را به این ترتیب دسته‌بندی و مشخص کردم.

(1) رشد و توسعه شخصی خود را بهبود بخشید. باید بتوانید وضعیت ذهنی خود را از یک کارمند به یک کارآفرین تغییر دهید. کتاب‌های مقتضی درباره کارآفرینی بخوانید، مناسبات خود را تغییر دهید، با افراد هم‌رای خود مشورت کنید و روی رشد و توسعه شخصی و شخصیتی خودتان کار کنید. هر مشکلی که از جانب شخص شما وجود داشته باشد یا به شخصیت شما مربوط باشد، می‌تواند بر کسب‌وکار شما اثر جدی بگذارد و البته قطعا در آینده اثرگذار خواهد بود. هر اندازه تلاش کنید تا از حیث شخصی و شخصیتی به بلوغ اقتصادی برسید، فعالیت اقتصادی شما نیز با سرعت بیشتر رشد و توسعه خواهد یافت.
(2) تغییرات گوناگون خود را به خوبی مشخص و ترسیم کنید. مشخص کنید که دقیقا به چه تغییراتی در زندگی خود نیاز دارید. قرار نیست که صرفا وضعیت کاری شما تغییر کند. این تغییرات باید در سطح زندگی‌تان نیز اعمال شود؛ چراکه زندگی معمول شما از زندگی کاری شما مجزا و منفک نیست. باید با اشخاص گوناگون رابطه برقرار کرد، به آنها اطلاع داد و پیوندهای تازه با دیگران ایجاد کرد. پول‌های شما باید منتقل شوند و حساب‌های تازه‌ای نیز برای شما باز گردند. بنشینید و یک ساعت کامل به همه چیز پیرامون خود خوب فکر کنید. هر آنچه را به ذهن‌تان می‌رسید با دقت در نظر بگیرید. اولویت‌های ذهنی و کاری خود را مشخص و ترسیم کنید. آنها را همواره مورد به مورد بررسی و تصحیح کنید.
(3) در جریان باشید که منابع مالی شما چیست. ساختن یک کسب‌وکار قدرتمند به قدر کافی دشوار است. این مشکل دوچندان خواهد شد اگر دارایی کافی نداشته باشید یا جریان مالی‌تان چندان روبه‌راه نباشد. کسب‌وکار شما بدون وجه نقد به هیچ عنوان یک کسب‌وکار نیست. نخستین هدف شما باید سودآوری فوری و بی‌‌دردسر باشد، اما تازه پس از آن می‌توانید روی سودآوری‌های کلان هم حساب باز کنید. ولی یادتان نرود که پیش از همه باید به سریع‌ترین امکان سودآوری فکر کنید و جریان‌های مالی خودتان را به راه بیندازید. باید منابع مالی خودتان را مشخص کنید و امکان‌های دسترسی به آنها را بدانید. این مورد یکی از اصلی‌ترین اولویت‌های شما برای ادامه حیات کسب‌وکارتان است.
(4) توانایی فهم کاهش وجوه در گردش‌تان را داشته باشید. مدیریت گردش وجوه یکی از بنیادین‌ترین مهارت‌هایی است که هر کارآفرین شایسته به آن نیاز دارد. نخستین ابزار شما برای مدیریت این است که بتوانید گزارش‌های گردش وجوه را بخوانید و توانایی درک و بررسی آنها را داشته باشید.
(5) افراد شایسته را فرا بخوانید. پیش از همه با یک وکیل و یک حسابدار شایسته قرارداد ببندید. شما باید برای این کار به آنها حقوق بپردازید. اما نگران نباشید زیرا پولی که در این راه خرج می‌کنید هرگز تلف نمی‌شود و همواره به نفع شما خواهد بود. تنها در این صورت می‌توانید با آرامش خاطر زمان خود را به دست بگیرید و بر موضوعات بسیار مهم متمرکز شوید. پس از آنکه افراد شایسته‌ای را برای کسب‌وکارتان فرا خواندید، آنگاه می‌توانید به خوبی و با سرعت به کسب‌وکارتان رونق ببخشید.
(6) سایر تعهدات و الزامات خود را کنار بگذارید. اگر می‌خواهید کسب‌وکارتان به موفقیت دست یابد، نیاز دارید تا به صورت کامل بر آن متمرکز شوید. بنابراین بهتر است که ابتدا به دیگر تعهدات و الزامات خود خوب فکر کنید و با هوشیاری دریابید که در چه مکان و زمانی باید وقتتان را سپری کنید. در این صورت می‌توانید تمامی اموری را که به هیچ وجه برای کسب‌وکارتان معنادار نیستند و سد راه آن محسوب می‌شوند، کنار بگذارید. در این مرحله بهتر است، پیش از آنکه کسب‌وکارتان را به راه بیندازید، ابتدا تکلیف دیگر تعهدات و الزامات خود را مشخص کنید و وقتتان را برای انجام آن امور سپری کنید تا دیگر مزاحم کار اصلی شما در آینده نباشند. تمرکز زمانی و ذهنی شما باید به طور کامل معطوف به کسب‌وکار خودتان باشد و هیچ مشکلی در ابتدای راه مانع تمرکزتان نشود.
(7) حساب‌های بانکی خود را بررسی کنید. گزارش‌های مالی و حساب‌های بانکی‌تان را بررسی کنید. چرا که شما پیش از هر چیز به امنیت و ایمنی نیاز دارید تا بعدتر بتوانید به مخاطراتی همچون راه‌اندازی یک کسب‌وکار نو دست بزنید. اگر قبلا ورشکست شده‌اید و همواره نگران آن هستید که پول کافی در حساب‌های خود نداشته باشید، آنگاه قطعا بخت موفقیت شما بسیاراندک خواهد بود. در نتیجه، پیش از راه‌اندازی کسب‌وکارتان، مسائل مالی خود را بی‌اندازه جدی بگیرید.
(8) مراقب ساختار اولیه کسب‌وکارتان باشید. اگر دارید یک کسب‌وکار تازه به راه می‌اندازید، آنگاه حتما باید واجد سیستم‌های ویژه حسابداری و دفترداری باشید و بخش‌های گوناگون کسب‌وکارتان را به خوبی سامان دهید. پیش از آنکه درگیر هر مساله دیگری شوید، اطمینان بیابید که شرکتتان می‌تواند عملکرد سالمی داشته باشد و پیچ و مهره‌هایش به خوبی میزان شده باشند. این نکته باید حتی در مواردی رعایت شود که توجه‌تان را چندان به جزئیات کارکردی و عملی معطوف نکرده‌اید، زیرا دفعات بی‌شماری وجود خواهند داشت که شما بیشتر نگران بخش‌هایی از کسب‌وکارتان هستید که بیش از اندازه به آنها علاقه دارید و در نتیجه از بخش‌های دیگر غافل خواهید بود.
(9) فهرست مشخصی از وظایف و مسوولیت‌ها ترتیب دهید. فهرست سازمان‌یافته و دقیقی از برنامه‌ها، اصول، قواعد، راهکارها، وظایف و مسوولیت‌های شرکتتان ایجاد کنید. هر وظیفه را بر مبنای فوریت و پیچیدگی دسته‌بندی کنید. همه این موارد را تازه می‌توان نخستین گام مشخص برای کسب‌وکارتان دانست. چشم‌اندازها، پاداش‌ها، اخراج‌‌ها و روان‌شناسی‌ها همگی پس از زمانی ظهور می‌کنند که شما اقدامات اولیه برای موفقیت در کسب‌وکار را آغاز کرده باشید. البته همه این موارد نیز نیازمند بازبینی و اصلاح بی‌وقفه هستند. اما دست آخر یادتان نرود که هر کارآفرین شایسته باید این قدم کلیدی را بردارد و کسب‌وکارش را به راه بیندازد.

وجود یک مدیر عامل قدرتمند تا چه اندازه به نفع یک سازمان است؟

دیوید اف.لارکر و برایان تایان
مترجم: عاطفه عبادی
منبع: stanfard
همه افراد مدیران قدرتمند را می‌ستایند. مدیران توانمند بر نهادها(ی خود) و محیط‌های خارجی نفوذ و تسلط دارند. آنها منابع قابل توجهی -اعم از مالی و غیر مالی - دراختیار دارند و این منابع را در جهت دستیابی به اهدافشان هدایت می‌کنند.


علاوه بر این آنها به طور قابل ملاحظه‌ای در پی جلب توجه گزینشگران (رای دهندگان) داخلی و خارجی هستند و برای تقویت و گسترش تاثیر آنها وایجاد نتیجه و بازده درارتباط با آنها، از قدرت ونفوذ خود استفاده می‌کنند.
به همین دلایل،هیچ کاستی وکمبودی از نظر شرح احوال و ویژگی‌های مدیران توانمند وجود ندارد و کتاب‌ها، مقالات، مستندات بی‌شماری به بررسی قدرت اجرایی اختصاص می‌یابند که نه تنها شامل تجربیات مدیران عامل معروف و شناخته شده در کسب‌وکار است، بلکه درس‌های مدیریتی از رهبران غیرتجاری را هم در بر می‌گیرد.
نشریات نیز به طور منظم فهرستی از مدیران توانمند را منتشر می‌کنند. مانند بخش «پرنفوذترین افراد جهان» در مجله تایمز، فهرست قدرتمندترین افراد ......

ادامه نوشته

هفت اشتباه که منجر به توقف کسب‌و‌کار شما می‌شود

هفت اشتباه که منجر به توقف کسب‌و‌کار شما می‌شود

مترجم: نفیسه هاشم‌خانی
منبع: CNN MONEY
هدف اصلی در هر کسب‌و‌کار دستیابی به پیشرفت و ترقی است که می‌تواند در ابعاد مختلفی مانند سود، درآمد، سهم‌بازار، نام‌تجاری، تاثیرات اجتماعی و .. صورت‌پذیرد.


مسیر پیشرفت بسیار ساده است، عامل مورد نیاز در این راستا ابتکار و نوآوری است، به‌این‌صورت که شما چیز جدید یا بهتری را در غالب محصول، خدمات، راه‌حل و ... ارائه می‌کنید و آن‌را به فردی بهتر یا جدید مانند بازارها، گروه‌ها و... می‌فروشید. این کار ساده به‌نظر می‌رسد اما در واقع این‌گونه نیست، چراکه هفت موضوع اساسی وجود دارد که اگر آنها را انجام دهید باعث می‌شود روند پیشرفت شما با آنچه تاکنون بوده کاملا متفاوت شود. اما امیدوار باشید، چراکه روش‌های ساده‌ای وجود دارد که با انجام آنها می‌توانید از اضطراب و نگرانی که همواره با فعالیت‌های گسترده و بی‌نظم همراه است نجات یابید و به پیشرفت ارزشمندی دست یابید.
1. اعتقاد به اینکه می‌توانید آینده را پیش‌بینی کنید.
احتمال به‌ثمر رسیدن کسب‌و‌کارهای جدید و با خلاقیت، در آینده بیشتر است اما فعلا اطلاعاتی از زمان آن در دست نیست. اعتقاد به اینکه از روی ویژگی‌های اکنون خود می‌توانید آینده را دقیقا پیش‌بینی کنید، می‌تواند بسیار خطرناک باشد. Borders پیشتاز در مقوله کتاب‌فروشی‌های زنجیره‌ای بين‌المللي و ارائه كتاب و محصولات موسيقي به خرده‌فروشان است، اما زمانی که همه‌چیز به سمت دیجیتال شدن پیش می‌رفت، اطمینان کامل او از اینکه امکان دانلود کتاب‌ها و خدمات از داخل فروشگاه‌ها می‌تواند باعث پیشرفت او در شرایط جدید شود، او را تا حد ورشکستگی پیش‌ببرد.
یک نشانه در شرکتی که اطمینان دارد روش ابتکاری او در آینده به ثمر می‌رسد این است که مدت زیادی را در فاز برنامه‌ریزی ایده خود باقی‌مانده و به جمع‌آوری مجموعه‌ای بی‌پایان از اطلاعات می‌پردازد و درمورد طرح کسب‌و‌کار خود به‌طور وسواس‌گونه‌ای عمل می‌کند.
تحقیقات جدید نشان می‌دهند که اجرای دقیق فاز برنامه‌ریزی یک طرح مهم است اما بررسی تجارب واقعی بسیار حیاتی است. همه ما به حقایقی نیاز داریم تا بتوانیم به جلو حرکت کنیم، اما زمانی که توجه اصلی خود را بر جمع‌آوری اطلاعات متمرکز می‌کنیم و به ازای آن از اجرای آزمایشات و تجارب مفیدی که می‌تواند نتایج احتمالی برنامه ما را مدل‌سازی کند غافل می‌شویم، به نتایجی معکوس دست می‌یابیم.
نمونه‌سازی، تست بازاریابی و بررسی تاثیر اجرای ایده‌های قبلی و احتمالا مشابه با ایده شما، می‌تواند بیش از هر گونه اطلاعات باعث اطلاع شما از فرصت‌های موجود، تغییر ترجیحات مشتریان و ظرفیت ورود تکنولوژی جدید به بازار شود. می‌توانید سرنخ خودرا از سرمایه‌گذارانی بگیرید که به سرمایه‌گذاری‌های کوچک برای آزمون روش‌های درمان مختلف برای یک بیماری واحد می‌پردازند تا بتوانند در زمان کوتاه‌تری بفهمند کدام روش موثرتر است، به‌ندرت می‌توان افرادی را یافت که تمام سرمایه خود را برای یک برنده قطعی در معرض ریسک قرار می‌دهند، پس برای اجرای طرح‌های گسترده‌تر و کوچک‌تر تلاش کنید.
2. هر خلاقیتی تنها برای زمان محدودی تازه است و پس از آن دیگر نوآوری‌ها جای آن را می‌گیرند.
درواقع تنها گذر زمان نیست که باعث ناکارآمدی یک ایده جدید می‌شود، بلکه عامل دیگر تنظیم زمان مناسب برای ارائه یک ایده است، اگر ایده‌ای زودتر از موعد ارائه شود تقاضایی برای آن نیست و اگر دیرتر ارائه شود نیز بازار دردست رقیبان شما قرار دارد. هنوز اغلب مدیران، بخش زیادی از انرژی خود را صرف تنظیم این سرعت در مبادلات خود می‌کنند.
زمانی که جوان‌تر بودم به‌عنوان مدیر اجرایی در (Domino`s Pizza) فعالیت داشتم و این مقارن بود با زمانی که این کسب‌و‌کار از یک فروشگاه کوچک منطقه‌ای به فروشگاه‌های چند ملیتی با ارزش چندین میلیارد دلار تبدیل شد. ما برای اولین بار مفهوم تحویل محصولات در خانه مشتریان
(home delivery) را مطرح کردیم و درحالی که رقیب ما، Pizza Hut، تقریبا یک سال خود را صرف طراحی جزئیات سیستم جدید ارائه محصول می‌کرد‌، ما مکان‌هایی از بازار را که امکان فروش بیشتر محصول در آنها وجود داشت شناسایی کردیم و به سرعت به تجهیز و سرویس‌دهی به آنها پرداختیم و در مدت سه هفته فروشگاه‌های جدیدی را در آن مکان‌ها تاسیس کردیم و مهم‌تر آنکه مدیرانی پرانرژی استخدام کردیم تا بتوانند باعث پیشروی سریع کارها شوند. ما پله‌های ترقی را به سرعت طی کردیم و در طول یک ماه توانستیم به یک فرمول پیروزی در مناطق جدید دست‌یابیم و زمانی که رقیبان وارد بازار شدند ما قبلا آن را در دست داشتیم و Domino`s برای یک دهه سالانه پیشرفت 200 درصدی را تجربه کرد.
3. اشتباه‌گرفتن مدیران شرکت خود با نوآورانی که قرار است تغییرات را ایجاد‌کنند.
خاصیت مدیران خوب مشخص است، آنها با پیگیری و تحت کنترل درآوردن مسائل، زندگی مارا آسان‌تر می‌کنند و قادرند با از بین بردن بی‌ثباتی‌ها، با کمترین امکانات به بالاترین نتایج دست‌یابند. اما مشکل اینجا است که تمام روش‌های ترقی در کسب‌و‌کار نیازمند تولید چیزی است که مفید و جدید باشد. اگر محصولی که شما ارائه می‌کنید بهتر، سریع‌تر و جدیدتر از سایرین نباشد، ارزش کمپانی شما مرتبا کاهش می‌یابد. اگر مدیرانی را که مدت‌ها مطابق با قوانین موجود در شرکت شما فعالیت کرده‌اند مسوول اجرای پروژه‌هایی قرار دهید که هدف از آنها تغییر در روش عملکرد شرکت است، مسلما با مشکل مواجه می‌شوید. چراکه آنها ناخواسته مطابق با تجاربی که منجر به موفقیت‌های قبلی آنها شده عمل می‌کنند و از این طریق به‌طور غیرعمدی باعث سرکوب پیشرفت شرکت که قرار است با درپیش گرفتن روش‌های جدید محقق شود، می‌شوند.
در هر شرکتی افرادی وجود دارند که ایده‌هایی مغایر با روند عادی شرکت دارند که گاهی فعالیت‌ها یا ایده‌هایی بسیار امیدوارکننده ارائه می‌دهند، اما مدیریت این افراد کار مشکلی است، نکته منفی درباره این افراد نوآور است که هر چیزی را که فکر می‌کنند درست است انجام می‌دهند اما نکته مثبت آنها این است که درجه بالایی از حس مالکیت و تعهد را نسبت به کار خود دارند. در اوایل دهه‌ 1980، زمانی که تازه دکترای خود را در زمینه تکنولوژی آموزشی به اتمام رسانده بودم توانستم به عنوان مشاور در اپل فعالیت کنم و آنچه در آنجا بیش از هرچیز مرا تحت تاثیر قرار داد روشی بود که در آن افراد موثر و غیرمنطبق با رسوم رایج در کمپانی را شناسایی و از نظرات آنها استقبال می‌شد. این مدیران مهارت و توان جاری کردن ایده‌های جدید در کمپانی را داشتند و هیچ‌کس نمی‌توانست آنها را برای پذیرفتن و تبعیت محض از سیستم موجود تحریک کند.
4. بلندپروازی بیش از ظرفیت موجود
یکی از بزرگ‌ترین افسانه‌های مورد علاقه آمریکایی‌ها مربوط به یک مبتکر بی‌تجربه است که به‌شکلی قهرمان‌گونه دارای استعداد ذاتی است. در این راستا روزنامه‌نگاران تنها مایلند شرح دهند که مثلا چگونه پایه‌گذاران گوگل از جمله لاری پیج و سرجی برین کار خود را در یک گاراژ آغاز کردند اما آنها معمولا بیان نمی‌کنند که این دو فرد دانشجویان دکترا در دانشگاه استنفورد بودند که در گروه بررسی اثر متقابل انسان و کامپیوتر فعالیت می‌کردند، گروهی که در آن مجموعه‌ای از باهوش‌ترین افراد و برندگان نوبل گرد هم جمع شده بودند. به‌طور مشابه داستان‌های رایج درباره بنجامین‌فرنکلین، توماس ادیسون و استیو‌جابز نیز اینگونه است، یعنی در آنها از استعداد منحصر به‌فرد و سال‌های تجربه این افراد سخنی گفته‌نمی‌شود. نکته اینجا است که اگر شما چیز جدیدی ابداع کرده‌اید، از یک داروی معجزه‌آسا گرفته تا یک مدل جدید کسب‌و‌کار، به افرادی متخصص نیاز دارید تا این ابداع شمارا تحقق بخشند. در واقع طرح یک استراتژی در مقایسه با یافتن و گسترش افراد کاملا لایق برای تحقق آن استراتژی به مراتب ساده‌تر است.
چندین سال پیش یک آزمایشگاه ابداع و نوآوری ایجاد کردم که در آن تنها افرادی با بهترین عملکرد پذیرفته می‌شوند، چراکه نمی‌توان فرد متوسط را به فردی عالی تبدیل کرد اما می‌توان با هدایت یک فرد عالی او را به فردی استثنایی تبدیل کرد. پس استراتژی خود را براساس میزان ظرفیت خود پایه‌گذاری کنید.
5. برای یافتن روش‌های پیشرفت، کار خود را از مرز کسب‌و‌کار آغاز کنید.
معمولا بزرگ‌ترین ابداعات در خارج از مرز‌های یک شرکت رخ می‌دهند، یعنی جایی که خارج از تاثیر و دسترسی قدرت مرکزی شرکت است. آزمایشگاه‌های شخصی، کافی‌شاپ‌ها و جمع‌های دوستانه از دیرباز مکان‌هایی برای آزمایش‌ها و تجارب بنیادی و گاها افراطی بوده است. هرچه بتوانید به‌لحاظ فیزیکی و روحی بیشتر از مرکز کمپانی فاصله‌بگیرید امکان بیشتری برای یافتن روش‌های مختلف انجام کار‌ها می‌یابید. کمپانی‌ها یک روند عملکرد استاندارد دارند تا بتوانند توازن خود را حفظ کنند، چیزی که برای پایدار ماندن آنها لازم است، اما این روند باعث سرکوب شدن هرگونه تغییری می‌شود حتی اگر این تغییر بتواند کمپانی را در راستای بهبود پیش ببرد. پس از سال‌ها تحقیقات در زمینه بازاریابی، سرانجام کوکاکولا محصولا جدیدی با نام C2 ارائه‌کرد که ضمن داشتن طعم نوشابه‌های کلاسیک دارای نصف کالری نوشابه‌های عادی بود اما میزان فروش آن کاملا مایوس‌کننده بود. زمانی که این کمپانی اقدام به تجدیدنظر در تمام اصول خود پرداخت و اینکه کدام‌یک از آنها نتیجه‌بخش بوده و کدام‌یک نه، توانست بینش حقیقی خود را بهبود بخشد و محصول کاملا موفق Coke Ziro‌ را ارائه کند. اینکه 20 درصد از سازمان خود را توسط 80 درصد بقیه تغییر دهید به‌مراتب آسان‌تر از این است که 80 درصد شرکت خود را توسط 20 درصد تغییر دهید.
6. پیروی از ترجیحات مشتریان نامناسب.
یک داستان رایج در کسب‌و‌کار این است که یک کمپانی یک تکنولوژی را ایجاد می‌کند و آن تکنولوژی به عنوان یک استاندارد در تمام بازار گسترش می‌یابد و چند سال این روال ادامه‌می‌یابد اما ناگهان یک نوآوری جدید ظاهر می‌شود و تکنولوژی قبلی به سرعت از رده خارج می‌شود.
بدترین بخش از ارتقای استراتژی‌های ممکن این است که شما از این طریق در حال افزایش سهم خود از بازاری باشید که درحال از بین رفتن است. اسمیت‌کرونا، یکی از آخرین تولیدکنندگان ماشین‌تحریر بود که انواعی از بهترین ماشین‌های خود را درست در زمانی که مدتی پس‌از‌آن این ماشین‌ها از رده خارج شدند ارائه‌کرد. آی بی ام نیز در دهه گذشته مشابه این اشتباه را انجام داد و بسیاری از شرکت‌های بزرگ نیز دچار این اشتباه شده‌اند. این مشکل ناشی از این است که معمولا برای شرکت‌ها آسان‌تر است که مطابق با خواسته مشتریان پایدار و محتاط خود عمل کنند تا مشتریانی که به امکانات موجود راضی نیستند و چشم‌اندازی گسترده از آینده دارند.
Friedrich Nietzsche تمدن‌هایی را مورد بحث قرار می‌دهد که در سال‌های پایانی حضورشان روندی کاملا قابل پیش‌بینی و ساده را درپیش گرفتند، درحالی که تمدنی پرانرژی و ستیزه‌جو وارد سیرتکاملی آنها شد و در مدتی اندک جایگزین تمدن قبلی شد، نکته مورد تاکید او این بود که وقتی بیشتر افراد حاضر به وضعیت قدیمی موجود و حتی نامناسب رضایت می‌دهند، آینده ازآن فرد دیگر می‌شود. زمانی‌که طول می‌کشد تا یک نوآوری جدید بازار را فراگیرد برابر با زمان فرار از ساختمانی در حال سوختن است. اگر شما متناسب با خواسته گروه‌های نامناسبی از مشتریان فعالیت کنید حتی اگر در تلاش مداوم برای افزایش مزیت‌های خود باشید، سرانجام باید از این ساختمان خارج شوید؛ چراکه نمی‌توانید با منابع، طرح‌نهایی و مقیاس تازه‌واردان رقابت کنید، از طرفی این گروه تازه‌وارد به تجهیز گروه‌های دیگر می‌پردازند تا دنباله‌روی آنها باشند. پس از مشتریانی پیروی کنید که پیش از همه حرکت به سوی تغییر توقعات خود را آغاز می‌کنند.
7. ناتوانی در اتصال مناسب نقاط موجود.
نوآوری از معدود چیز‌هایی است که قابل اجرا و پذیرفته‌شدن در تمام فعالیت‌ها و قوانین شرکت شما است، درواقع امروزه کمپانی‌ها با هر ابعادی از مرز‌ها و حدود سنتی عبور کرده و درقالب سازمان‌هایی یکپارچه به رقابت بایکدیگر می‌پردازند.
در اقتصاد فیس‌بوک، همگام‌سازی شبکه‌هایی از نوآوری نیازمند این بود که برخلاف مفهوم سلسله‌مراتبی موجود در کمپانی خود عمل‌کند. این در حالی است که این موضوع از دیرباز به‌عنوان استراتژی شرکت‌های کوچک‌تر و تازه تاسیس مورد پذیرش بوده است و بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین سازمان‌ها اکنون آن‌را پذیرفته‌اند. كمپانی بوئینگ که پيشرو در زمينه هوافضا در جهان است، درحال توليد هواپيماهاي جت و تجاري برای ده‌ها کشور با صدها کمپانی و تولیدکننده است اما آنچه باعث مزيت رقابتي يك شرکت در سرمايه‌گذاري‌هاي آينده مي‌شود توانایی او در همگام‌سازی تمامی
این بخش‌ها برای ایجاد محصولاتی خاص و پیچیده است.
به نظر اقتصاددانان افرادی‌که کمپانی‌ها را تاسیس می‌کنند به‌دنبال نشان‌دادن ارزش خود به‌عنوان افرادی برتر هستند اما چالشی که آنها با آن مواجهند این است که توانایی ایجاد و اجرای نوآوری معمولا در اطراف آنان متمرکز شده‌است. اگر شما در مرکز فعالیت‌های مبتکرانه هستید، احتمالا به‌عنوان پایه‌های استحکام شرکت خود شناخته شده‌اید اما مشکل اینجا است که این اتفاق شمارا در موقعیتی فراتر از حد ظرفیت و توانایی‌های شما قرار می‌دهد و باعث می‌شود توانایی کلی شرکت شما برای جست‌و‌جو سریع و به دست آوردن ایده‌های موفق کاهش‌یابد.
درحالی که بسیاری از کسب‌و‌کارها به‌دنبال یک روش تجویزی پیشرفت خود هستند، آنها نمی‌دانند که چگونه نقاط موجود را به‌هم وصل کنند تا به طرح مورد نیاز خود دست‌یابند، در این شرایط عاقلانه‌تر این است که به توسعه آنچه Dorothy Leonard، پرفسور دانشگاه هاروارد، آن‌را
«هوش عمیق» می‌نامد، بپردازند یعنی شما توجه خود را معطوف به آموزش زیرمجموعه خود می‌کنید، آنها نیز این کار را در مورد زیرمجموعه خود انجام می‌دهند و این روند در سراسر سازمان ادامه می‌یابد و از این طریق به تصویرسازی مجدد کمپانی خود می‌پردازید و روندی ایجاد می‌کنید که ابتکار توام با پایداری را برای شما به ارمغان آورد. اگرچه این روش ضمانت نمی‌کند که کمپانی شما به اوج برسد، اما به رشد و رونق گرفتن آن کمک می‌کند.

چرا فرهنگ یک شرکت مهم‌تر از استراتژی آن است؟

بررسي نقش قدرتمند فرهنگ در شرايط ركود و پررسانه امروز
چرا فرهنگ یک شرکت مهم‌تر از استراتژی آن است؟

مترجم: عاطفه عبادی
منبع: edj.com
رنه کارایول رییس تامین خدمات بازرگانی آی.تی.جی می‌گوید: فرهنگ، یکی از اجزای کلیدی شهرت یک نام تجاری است. فرهنگ یک شرکت قدرتمند ترین سلاح آن است که از رفتار رهبران و مدیران نشات می‌گیرد. این در حالی است که تاکید بیش از حد بر تمرکز روی استراتژی که اغلب سهوا انجام می‌شود، باعث کم اهمیت جلوه دادن قدرت فرهنگ می‌شود.


اما در اینجا نشان خواهیم داد که در حقیقت نقش فرهنگ مهم‌تر از استراتژی شرکت است. فرهنگ، تمام موارد مربوط به روانشناسی، رفتار و باورهای یک گروه از افراد را در بر می‌گیرد. برای آن نوع از فرهنگ که باعث ایجاد تحرک در هر کسب و کاری می‌شود، دو تعریف وجود دارد: تعریف اول می‌گوید فرهنگ یک شرکت آن چیزی است که در غیاب مدیرعامل اتفاق می‌افتد. طبق تعریف دوم فرهنگ یک شرکت برگرفته از روشی است که مایلیم همه کارها طبق آن انجام گیرند.
مهم‌ترین فاکتور در مورد فرهنگ این است که تنها وجه تمایز پایدار برای هر سازمانی است. هر کسی می‌تواند سیاست شما را تقلید کند، اما کسی نمی‌تواند از فرهنگ شما نسخه‌برداری کند پس چرا از آن غافل می‌شوید؟
ارزش‌های هر کسب وکاری باید پرورش یابند تا برای تعریف و سپس اجرا وپیاده سازی فرهنگ یک شرکت به کار گرفته شوند. بهترین کسب وکارها آنهایی هستند که فرهنگ شان تا جایی رشد کرده که بزرگ‌تر و قدرتمند‌تر از تک‌تک افراد شده است (فرا‌تر از افراد قرار گرفته). اگر فرهنگ توانمندی دارید از آن حمایت کنید و با تشویق افراد به هماهنگی و پیروی از آن، به قدرتش بیفزایید. اینگونه فرهنگ تبدیل به چیزی می‌شود که همه افراد را- فارغ از اینکه از کدام بخش هستند- به هم می‌پیوندد. اگر افراد جذب شرکت شما شوند و نسبت به آن احساس تعهد کنند، بیشتر احتمال دارد که استراتژی شرکت را متعلق به خود بدانند و روی آن تمرکز کنند.
فكر مهم‌تر از مهارت
فرهنگ بزرگ‌ترین سلاح یک کسب وکار است و انرژی‌اي است که کل کسب و کار را به پیش می‌راند. در جذب استعدادهای جدید باید مشخص کنید که به دنبال چه چیزی هستید. پیشنهاد من این است که به رفتار و نگرش افراد بیشتر ازمهارت‌هایشان توجه کنید. شما افراد را از روی نگرش شان استخدام می‌کنید و مهارت را به آنها آموزش می‌دهید. پس بهتر است کسی را استخدام کنید که دارای طرز فکری درست و متناسب با فرهنگ شرکت شما باشد،تا کسی که مهارت‌های فراوان و تجربیات خوبی دارد، اما طرز فکرش نامناسب و ناهماهنگ با شما است.
اغلب بانک‌ها به اشتباه به جای تمرکز بر یک فرهنگ مبتنی برگروه، بیش از حد روی موفقیت‌های فردی تمرکز می‌کردند و بیشتر سود محور بودند تا مشتری محور. آنها بر اهمیت فرهنگ واقف نبودند تا اینکه موقعیت و بحران در بانک اچ.اس.بی.سی اهمیت آن را برای عموم آشکار کرد. رنه کارایول و مروین کینگ در یک گزارش ویژه،بر نیاز به یک تغییر فرهنگی عمده در صنعت بانکداری تاکید کردند. این شرکت‌ها باید عملکرد محور و ارزش محور می‌شدند، اما بسیاری از آنها صرفا روی عملکردشان تمرکز داشتند.
مشتری مداری
هیچ صنعتی وجود ندارد که درآن فرهنگ به عنوان بخش مهمی از شهرت یک نام تجاری، اهمیت نداشته باشد.
ممکن است سال‌ها زمان ببرد تا یک کسب‌وکار بتواند بدنامی گذشته خود را از بین ببرد. بزرگ‌ترین تغییری که امروز در کسب‌وکارها شاهدش هستیم، تغییر از محصول محوری به سمت مشتری مداری است. شرکت‌هایی که صرفا محصول تولید می‌کنند، دچار زوال خواهند شد، اما شرکت هایی که ارزش‌های روشنی دارند وبه دنبال کشف نیاز و علاقه مشتری هستند و بر طبق آن محصولاتشان را تولید و عرضه می‌کنند، موفق خواهند شد.
بعضی شرکت‌ها تلاش کردند بین عملکرد محوری و ارزش محوری تعادل دقیقی برقرار کنند.گوگل یکی از آن شرکت‌ها است، آنها شدیدا عملکرد محور هستند، اما اگر با کارکنانشان صحبت کنید،کارکردن برای شرکت را دوست دارند. یکی از شعارهای گوگل این است: «خبیث نباشید» و فکر می‌کنم که توانسته‌اند آن را با موفقیت در سازمان خودپیاده کنند. شاید تعجب‌آور باشد اما شرکت هایی چون مک دونالد نیز، موفق به پرورش و تقویت مجموعه‌ای از ارزش‌ها در سرتاسر سازمان خود شده‌اند. یک فرهنگ کارآ ومؤثر از طریق کسب اطلاعات خصوصی و منحصر به هریک از مشتریان، تقویت می‌شود. اما اگر بخواهید در همه بخش‌ها انتظارات همه را برآورده کنید، مسوولیتی سخت و مخاطره‌آمیز در پیش دارید، باید حوزه خود را انتخاب کنید و روی آن تمرکز کنید.
در ایجاد یک فرهنگ شهودی درخشان باید موفقیت‌ها را ارج نهاد. ما در آی.تی‌جی فورا از هر موفقیتی تجلیل می‌کنیم. یکی از ارزشمندترین بخش‌های فرهنگ ما این است که بیشتر از ضعف، بر قدرت تمرکز می‌کنیم و افرادی که عملکرد درست و مناسبی دارند را شناسایی می‌کنیم، تنها دلیل جذابیت اشتباهات برای ما این است که می‌توانیم از آنها بیاموزیم.
چشم‌انداز فرهنگی
این مسوولیت مدیران است که برای شرکت چشم‌اندازی فرهنگی تعیین کنند،خودشان را با آن هماهنگ کنند، با آن زندگی کنند و سپس بر طبق آن سایر افراد را در مسیر درستی هدایت کنند.فرهنگ مستقیما از رفتار مدیران ناشی می‌شود و درگیر کردن و انگیزه دادن به کل سازمان وظیفه آنها است.
مدیری که مخالف خطرکردن است، کسب‌وکار محدود و ریسک‌ناپذیری (فرهنگ ریسک‌گریزی)خواهد داشت و مدیری که اهل ریسک کردن است، مسلما تجارت ریسک‌پذیری به وجود می‌آورد.
سازمان‌ها در واحد‌های تک نفری تغییر می‌یابند.اگر می‌خواهید فرهنگ شرکت را تغییر دهید باید از بالاترین نقطه شروع کنید. باید با جذب افراد جدیدی که مصداق رفتار فرهنگی موردنظر شما هستند، از نمادهای موفقیت و تغییر بهره گیرید. افرادی را به کار بگیرید که ارزش‌های والایی دارند، برای انجام درست وظایف انتظار پاداش ندارند، افرادی که به مشتری فکر می‌کنند و به همکاران خود اهمیت می‌دهند. به این ترتیب سایر بخش‌های یک کسب‌وکار نیز شروع به تغییر می‌کند، همکاری نزدیک با یک الگوی مثبت انگیزه‌اي قوی برای تغییر است.
اقتدارو قدرت در مدیریت نقش مهمی دارد. نقش آن طی 10 سال اخیر تغییر بسیاری کرده است و در فضای کنونی اقتصادي، دارای نقش بسیار متفاوتی نسبت به دوران طلایی اقتصاد است. در آن دوران نقش ریاست هدایت کسب‌وکار و مقداری حمایت از مدیر عامل بود و هرگز به اداره کسب‌وکار مربوط نمی‌شد. حال آنکه اکنون رویکردهای مدیر یک کسب وکار باید بر بیشتر امور نظارت داشته
باشد.
در شرایط رکود، فرهنگ کلا قدرتمند‌تر می‌شود. تعیین یک موضع قدرت در خارج از شرکت اقدام سودمندی است. یک رییس داخلی به اداره روزانه کسب و کار یک شرکت به مراتب آشنا‌تر است، اما ریاست باید نماد استقلال یک سازمان باشد و بتواند مدیریت و اداره فرهنگی یک شرکت را عینا ارزیابی وقضاوت کند. یک رییس خارجی به همراه یک مدیرعامل داخلی می‌توانند ائتلاف خوب و موفقی را به‌وجود آورند.
ارزش‌های عینی
امروزه با افزایش فرهنگ عمومی مشتریان روبه رو هستیم و افزایش نقش رسانه‌ها باعث شده‌اند که اهمیت فرهنگ بیشتر از گذشته شود.هر کسی امروز می‌تواند با یک تلفن همراه و اتصال به اینترنت عملا نقش یک خبرنگار کنجکاو، یک عکاس و یک وبلاگ نویس را ایفا کند. افراد،پیام‌ها و مصرف‌کنندگان، همه در معرض تغییر قرار گرفته‌اند. پیش‌تر اگر یک مصرف‌کننده از محصولات یا خدمات شما ناراضی بود، به شما نامه‌ای می‌نوشت،یا شاید حتی از طریق پست الکترونیک این نارضایتی را اعلام می‌کرد. این نوع از شکایت قابل مهار و کنترل بود. اما انتشار یک مطلب در توئیتر می‌تواند آن را در اختیار صد هزارنفر قرار دهد،دیگر نمی‌توانید به آسانی بگویید:هفته دیگر به آن رسیدگی می‌کنم.در حال حاضر کسب و کارها باید احساسات و ارزش‌های خود را صادقانه، علنی کنند. بهتر است به زمزمه‌های اولیه در رسانه‌های اجتماعی گوش کنید، در غیر این‌صورت به زودی مجبور می‌شوید به فریادی جمعی گوش دهید. به یاد داشته باشید، دیگر جایی برای مخفی شدن وجود ندارد.
بنابراین پرسش این است که شرکت‌ها چگونه از عهده این کار برمی آیند؟
مدیر شرکت آرنج در کنفرانسی بیان کرد که سودمندترین روش آنها برای پی بردن به احساس مشتریان، راه‌اندازی وب‌سایتی بوده که در آن هر شکایتی که این شرکت از طریق رسانه‌های اجتماعی، نامه، پست الکترونیک یا تلفن دریافت می‌کرد را ذکر می‌کردند. این محبوب ترین وب‌سایت آنان بود، چرا که به این شرکت حس شفافیت می‌داد. آنها اشکالاتی را که وجود داشت در این وب‌سایت منتشر می‌کردند واینگونه مشتریان می‌توانستند ایده‌های خودرا برای رفع و اصلاح این مشکلات،به اشتراک بگذارند.صداقت با مشتریان یک بخش حیاتی و مهم از یک فرهنگ ارزش محور است. به نظر من این موثرترین شیوه مشتری مداری است. دوران «ما بهتر از همه می‌دانیم» رسما به سر آمده است. اگر به مشتریان خودتوجه نکنید، شرکت دیگری این کار را خواهد کرد. اگر بتوانیم به مشتریان گوش دهیم، به خواسته هایشان توجه کنیم و نیازهایشان را پیش‌بینی کنیم، آنها برای همیشه با ما خواهند ماند. اگر متوجه اشکالات کار خود شدیم، باید اولین کسانی باشیم که آن را به مشتریان اطلاع می‌دهیم، پیش از آنکه خودشان آن را بیابند. صداقت احترام مشتریان را بر می‌انگیزد. فرهنگ یک شرکت متکی به داشتن مجموعه کامل و روشنی از ارزش‌ها، مدیریت قدرتمند و صداقت و شفافیت بین شرکت و مردم است. اینها عواملی هستند که شرکت شما را در زمان ریاضت اقتصادی و افزایش رقابت، متمایز می‌کند. استراتژی مهم است اما اگر به دنبال کسب موفقیت پایدار هستید، باید با یک فرهنگ همراه شود. برای اینکه واقعا ماندگارشوید، شرکت شما باید به تک تک افرادتان انگیزه دهد و محبت وتوجه آنها را جلب کند. بی‌شک بهترین شیوه برای رسیدن به این هدف، پیروی از یک فرهنگ مشخص است